فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fallacy

ˈfæləsi ˈfæləsi
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    fallacies

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun
    سفسطه، دلیل سفسطه‌آمیز، استدلال غلط
    • - Their religious reasoning is full of fallacies and deliberate lies.
    • - استدلال‌های دینی آن‌ها از سفسطه و دروغ عمدی پر است.
    • - a fallacy of the senses
    • - اشتباه حسی
    • - a fallacy of the eye
    • - خطای بصری، رمژک‌ چشمی
    • - It is a total fallacy that physical punishment is necessary for children.
    • - این باور که تنبیه بدنی برای بچه‌ها لازم می‌باشد، اشتباه محض است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fallacy

  1. noun illusion, misconception
    Synonyms: aberration, ambiguity, artifice, bias, casuistry, cavil, deceit, deception, deceptiveness, delusion, deviation, elusion, equivocation, erratum, erroneousness, error, evasion, falsehood, faultiness, flaw, heresy, illogicality, inconsistency, inexactness, invalidity, misapprehension, miscalculation, misconstrual, misinterpretation, mistake, non sequitur, notion, paradox, perversion, preconception, prejudice, quibbling, quirk, solecism, sophism, sophistry, speciousness, subterfuge, untruth
    Antonyms: certainty, evidence, fact, honesty, reality, right, surety, truth

ارجاع به لغت fallacy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fallacy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fallacy

لغات نزدیک fallacy

پیشنهاد بهبود معانی