آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ فروردین ۱۴۰۳

      Fallback

      ˈfɑːlbæk ˈfɔːlbæk

      گذشته‌ی ساده:

      fell back

      شکل سوم:

      fallen back

      سوم‌شخص مفرد:

      falls back

      وجه وصفی حال:

      falling back

      معنی fallback | جمله با fallback

      adjective

      بازگشتی، برگشتی

      We need to have a fallback option in case our first plan falls through.

      درصورتی‌که اولین طرح ما از بین برود، باید یک گزینه‌ی بازگشتی داشته باشیم.

      Having a fallback option can provide peace of mind in uncertain situations.

      داشتن یک گزینه برگشتی می‌تواند آرامش خاطر را در موقعیت‌های نامشخص فراهم کند.

      noun singular countable

      کاهش (قیمت، ارزش و ...)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The hotel experienced a fallback in bookings during the off-season.

      این هتل در دوران کسادی با کاهش رزرو روبه‌رو شد.

      The unexpected drop in attendance at the event resulted in a fallback in ticket sales.

      کاهش غیرمنتظره‌ی حضور در این رویداد منجر به کاهش فروش بلیت شد.

      noun countable

      عقب‌نشینی، بازگشت، پس‌رفت

      Always have a fallback in case things don't go as planned.

      درصورتی‌که همه‌چیز طبق برنامه پیش نرفت، همیشه یک راه بازگشت داشته باشید.

      It's important to have a fallback strategy in case of emergencies.

      داشتن یک استراتژی عقب‌نشینی در مواقع اضطراری مهم است.

      verb - intransitive

      عقب‌نشینی کردن، عقب کشیدن

      The soldiers had to fallback when the enemy advanced.

      هنگامی که دشمن پیشروی می‌کرد، سربازان مجبور به عقب‌نشینی کردن بودند.

      The team decided to retreat when they realized they were outnumbered.

      تیم زمانی که متوجه شد که تعدادشان بیشتر است، تصمیم به عقب‌نشینی گرفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fallback

      1. noun the moving back of a military force in the face of enemy attack or after a defeat
        Synonyms:
        withdrawal retreat pullback retirement disengagement pullout

      سوال‌های رایج fallback

      گذشته‌ی ساده fallback چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده fallback در زبان انگلیسی fell back است.

      شکل سوم fallback چی میشه؟

      شکل سوم fallback در زبان انگلیسی fallen back است.

      وجه وصفی حال fallback چی میشه؟

      وجه وصفی حال fallback در زبان انگلیسی falling back است.

      سوم‌شخص مفرد fallback چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد fallback در زبان انگلیسی falls back است.

      ارجاع به لغت fallback

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fallback» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fallback

      لغات نزدیک fallback

      • - fallacious
      • - fallacy
      • - fallback
      • - fallen
      • - faller
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      squishy hawkish dovish Northern Lights anesthetic turn away do up feat gild talisman whether greyhound standard deviation cartogram provide relief زمین مسابقه زمین‌بازی زمین خوردن زن ستیزانه زنبور عسل زنگ زنگوله زن‌ستیز زودگذر زیتون زیر پا گذاشتن زیرسیگاری زیرنویس زیر شاخه زیرنویس فیلم
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.