آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ شهریور ۱۴۰۴

    Squishy

    ˈskwɪʃi ˈskwɪʃi

    شکل جمع:

    squishies

    معنی squishy | جمله با squishy

    adjective informal

    له‌شدنی، نرم، خمیرمانند، فشاری

    I don’t like eating squishy tomatoes in my salad.

    من دوست ندارم در سالادم گوجه‌فرنگی‌های نرم بخورم.

    After being left in the sun, the toy became squishy and lost its shape.

    اسباب‌بازی بعداز اینکه در آفتاب ماند، خمیری شد و شکلش را از دست داد.

    adjective

    انگلیسی آمریکایی مبهم، نامشخص، غیر دقیق

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    The concept of “fair use” in copyright law can be a bit squishy.

    مفهوم «استفاده‌ی منصفانه» در قانون کپی‌رایت می‌تواند کمی غیر دقیق باشد.

    His explanation was too squishy to be useful in solving the problem.

    توضیح او بیش از مبهم بود و کمکی به حل مسئله نکرد.

    adjective

    انگلیسی آمریکایی سهل‌گیر، مماشات‌گر

    Parents who are too squishy with their kids may struggle to set boundaries later.

    والدینی که با فرزندان خود بیش از حد مماشات‌گر هستند ممکن است بعدها در تعیین حدومرز دچار مشکل شوند.

    Voters accused the politician of being squishy on immigration policies.

    رأی‌دهندگان، آن سیاست‌مدار را به سهل‌گیری در سیاست‌های مهاجرتی متهم کردند.

    noun countable

    اسکوییشی، اسباب‌بازی فشاری

    She bought a panda squishy as a gift for her nephew.

    او اسباب‌بازی فشاری پاندایی را به‌عنوان هدیه برای برادرزاده‌اش خرید.

    My little sister collects squishies shaped like animals and fruits.

    خواهر کوچکم اسکوییشی‌هایی به شکل حیوانات و میوه‌ها جمع می‌کند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد squishy

    1. adjective yielding easily to pressure or weight; not firm
      Synonyms:
      soft yielding spongy squashy mushy pulpy spongelike pappy pulpous quaggy

    سوال‌های رایج squishy

    شکل جمع squishy چی میشه؟

    شکل جمع squishy در زبان انگلیسی squishies است.

    ارجاع به لغت squishy

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «squishy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/squishy

    لغات نزدیک squishy

    • - squirting cucumber
    • - squish
    • - squishy
    • - squoosh
    • - sr
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.