آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ دی ۱۴۰۴

      Fact

      fækt fækt

      شکل جمع:

      facts

      معنی fact | جمله با fact

      noun countable uncountable A2

      واقعیت، حقیقت، امر مسلم، داده

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      Nobody knows how many of his claims are based on fact and how many on fiction.

      هیچ‌کس نمی‌داند که چقدر از ادعاهای او برپایه‌ی واقعیت و چه مقدار بر مبنای تخیل است.

      We must check the accuracy of his facts.

      باید صحت داده‌های او را بررسی کنیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an undeniable fact

      یک حقیقت انکار‌ناپذیر

      the facts of life

      حقایق زندگی

      in fact, God is the true owner ...

      در حقیقت مالک اصلی خداست ...

      As a matter of fact, I sent his invitation myself.

      واقعیت این است که خودم دعوتش را فرستادم.

      a fact-finding mission

      گروه راستین‌یابگر (راستین‌یاب)

      noun countable uncountable

      حقوق عمل، جرم، اقدام

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The lawyer argued that his client had no involvement in the fact.

      وکیل، استدلال کرد که موکلش در آن عمل دخالتی نداشته است.

      She was involved in a fact that violated company rules.

      او در اقدامی که قوانین شرکت را نقض می‌کرد، دخیل بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      before (or after) the fact

      پیش از (یا پس از) ارتکاب جرم

      an accessory after the fact

      معاونت در جرم پس از ارتکاب

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fact

      1. noun verifiable truth; reality
        Synonyms:
        reality truth actuality matter authenticity genuineness evidence certainty experience case basis bottom line brass tacks concrete happening verity stability solidity substantiality certitude palpability permanence appearance how it is like it is naked truth gospel truth gospel law scene scripture intelligence dope what’s what
        Antonyms:
        lie fabrication
      1. noun event; detail of action
        Synonyms:
        happening occurrence incident event case experience act action deed proceeding transaction performance creation construction consideration conception being entity organism manifestation feature item point particular specific detail of action datum data information evidence factor circumstance affair episode adventure accomplishment actuality fait accompli phenomenon statistic truism
        Antonyms:
        lie

      Collocations

      fact-finding

      تحقیق، راستی‌یابی، راستین‌یابی، تحقیقاتی، راستین‌یابگر، راستین‌یاب

      in view of the fact that

      نظر به اینکه

      is that a fact?

      راست می‌گی، راست می‌گویید، آیا چنین است؟

      the fact is ... (or the fact of the matter is ...)

      واقعیت این است که ...

      that's a fact

      آن یک واقعیت است، راست است

      Collocations بیشتر

      an accomplished fact

      عمل انجام شده، واقعیت مسلم

      in point of fact

      درحقیقت، درواقع

      Idioms

      as a matter of fact (or in fact or in point of fact)

      درحقیقت، واقعاً، براستی

      accessory before (or after) the fact

      کسی که مجرم را قبل (یا بعد) از ارتکاب به جرم تشویق و کمک می‌کند، معاونت در جرم پیش (یا پس) از ارتکاب

      لغات هم‌خانواده fact

      noun
      fact
      adjective
      factual
      adverb
      factually

      سوال‌های رایج fact

      معنی fact به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «Fact» در زبان فارسی به «واقعیت» یا «حقیقت» ترجمه می‌شود.

      واقعیت به معنای چیزی است که به طور عینی و مستقل از نظر فردی وجود دارد و قابل اثبات یا مشاهده است. واقعیت‌ها بر اساس شواهد و داده‌های قابل اعتماد شکل می‌گیرند و به عنوان پایه‌ای برای تصمیم‌گیری‌ها، پژوهش‌ها و تحلیل‌ها به شمار می‌روند. تفاوت واقعیت با نظر یا عقیده در این است که واقعیت‌ها موضوعی عینی هستند و وابسته به برداشت‌های شخصی یا احساسات نمی‌باشند.

      اهمیت شناخت واقعیت‌ها در زندگی روزمره بسیار بالاست، زیرا تصمیمات درست و مؤثر تنها بر پایه‌ی اطلاعات صحیح و واقعی امکان‌پذیر است. در زمینه‌های مختلف علمی، آموزشی، اقتصادی و اجتماعی، تکیه بر واقعیت‌ها تضمین‌کننده‌ی پیشرفت و بهبود شرایط است و از گسترش اطلاعات نادرست یا شایعات جلوگیری می‌کند.

      از سوی دیگر، در زبان روزمره، حقیقت می‌تواند بار معنایی گسترده‌تری داشته باشد و به مفاهیمی چون صداقت، درستی و عدالت نیز اشاره کند. این جنبه‌ی معنایی باعث شده است که «fact» نه تنها به عنوان داده‌ی عینی بلکه به عنوان نمادی از راستگویی و شفافیت در ارتباطات انسانی مورد توجه قرار گیرد.

      علاوه بر این، در فلسفه و منطق، بررسی واقعیت‌ها و تمایز آن‌ها از باورها، فرضیات یا توهم‌ها موضوعی پیچیده و مهم است. فلسفه علم به دنبال روش‌هایی است که بتواند واقعیت‌ها را به شکلی دقیق‌تر و بی‌طرفانه‌تر کشف و تحلیل کند، زیرا درک درست واقعیت‌ها پایه‌ی شناخت جهان و زندگی است.

      واقعیت‌ها به عنوان پایه و اساس هر گونه دانش و فهم انسانی، نقش کلیدی در پیشرفت فردی و جمعی دارند. پذیرش و احترام به واقعیت‌ها، کلید تعامل صحیح، تصمیم‌گیری منطقی و زندگی موفق است و در هر حوزه‌ای از علم، هنر، فرهنگ و اجتماع کاربرد فراوان دارد.

      شکل جمع fact چی میشه؟

      شکل جمع fact در زبان انگلیسی facts است.

      ارجاع به لغت fact

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fact» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fact

      لغات نزدیک fact

      • - facing
      • - facsimile
      • - fact
      • - fact-check
      • - fact-finding
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.