آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Flush

    flʌʃ flʌʃ

    گذشته‌ی ساده:

    flushed

    شکل سوم:

    flushed

    سوم‌شخص مفرد:

    flushes

    وجه وصفی حال:

    flushing

    معنی flush | جمله با flush

    noun verb - transitive adjective adverb

    تراز، به‌طور ناگهانی غضبناک شدن، به‌هیجان آمدن، چهره‌ گلگون کردن (در اثر احساسات و غیره)، سرخ شدن، قرمزکردن، آب را با فشار ریختن، سیفون توالت، آب‌ریز مستراح را باز کردن (برای شستشوی ان)، ترازکردن (گاهی با up )

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    Water flushed down the gully.

    آب به‌تندی در آب‌راه جاری شد.

    When she saw her lover, her face became flushed.

    وقتی معشوقش را دید، چهره‌اش سرخ شد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The feverish baby's cheeks were flushed.

    گونه‌های کودک تب‌دار گل انداخته بودند.

    You must flush the toilet each time.

    هربار باید مستراح را فلاش (آبشویی) بکنی.

    They flushed the car with a high-power hose.

    اتومبیل را با شلنگ فشار قوی شستند.

    The dogs flushed the birds out of their hiding place.

    سگ‌ها پرندگان را از نهانگاه خود راندند.

    flushed with victory

    سرمست از پیروزی

    A manhole lid (which is) flush with the side- walk.

    دریچه‌ای که با کف پیاده‌رو هم‌تراز است.

    in the flush of youth

    در عنفوان جوانی

    in the flush of success

    در شور موفقیت

    Lend me some money if you're feeling so flush.

    اگر احساس دارا بودن می‌کنی، به من قدری پول قرض بده.

    Rustam hit him flush in the face.

    رستم درست توی صورت او زد.

    Please do not flush sanitary napkins down the toilet.

    لطفاً از انداختن نوار بهداشتی در مستراح خودداری کنید.

    We flushed the guerrillas out of the village.

    چریک‌ها را از دهکده بیرون راندیم.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد flush

    1. adjective flat
      Synonyms:
      level even smooth horizontal plane true square planate
      Antonyms:
      uneven rough
    1. adjective overflowing, abundant
      Synonyms:
      full rich generous liberal wealthy affluent well-off lavish abundant opulent prodigal close
      Antonyms:
      lacking
    1. noun blush
      Synonyms:
      redness color glow rosiness pinkness ruddiness bloom freshness
      Antonyms:
      pale
    1. verb become or make pink or red
      Synonyms:
      redden blush color go red burn glow crimson rose pink pinken rouge color up suffuse mantle flame
      Antonyms:
      pale uncolor
    1. verb inundate with liquid
      Synonyms:
      wash flood rinse drench cleanse hose swab douche expel eject

    Phrasal verbs

    flush (something) down (something)

    (چیزی را) با فشار آب شستن

    flush out

    1- (با فشار آب) شستن 2- از نهانگاه راندن

    سوال‌های رایج flush

    گذشته‌ی ساده flush چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده flush در زبان انگلیسی flushed است.

    شکل سوم flush چی میشه؟

    شکل سوم flush در زبان انگلیسی flushed است.

    وجه وصفی حال flush چی میشه؟

    وجه وصفی حال flush در زبان انگلیسی flushing است.

    سوم‌شخص مفرد flush چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد flush در زبان انگلیسی flushes است.

    ارجاع به لغت flush

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «flush» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/flush

    لغات نزدیک flush

    • - flurry of special
    • - flurry of speculation
    • - flush
    • - flush (something) down (something)
    • - flush out
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    take a picture faceless fail an exam faintly ridiculous impossibly fairing fall into rota fallacious falter familiar feet feisty foray fenugreek سماق مسقف صبا سمین ثمن تحول توالی تناوب تناوبی متناوب اطناب اطناب کردن قلوه قواره اسنوبرد
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.