آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ اسفند ۱۴۰۴

      Flush

      flʌʃ flʌʃ

      گذشته‌ی ساده:

      flushed

      شکل سوم:

      flushed

      سوم‌شخص مفرد:

      flushes

      وجه وصفی حال:

      flushing

      شکل جمع:

      flushes

      معنی flush | جمله با flush

      verb - intransitive

      سرخ شدن، گل انداختن (صورت)

      When she saw her lover, her face became flushed.

      وقتی معشوقش را دید، چهره‌اش سرخ شد.

      The feverish baby's cheeks were flushed.

      گونه‌های کودک تب‌دار گل انداخته بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      flushed with victory

      سرمست از پیروزی

      Rustam hit him flush in the face.

      رستم درست توی صورت او زد.

      verb - intransitive verb - transitive

      سیفون را کشیدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      You must flush the toilet each time.

      هربار باید سیفون مستراح را بکشی.

      The toilet flushed loudly and refilled with clean water.

      سیفون با صدای بلندی کشیده شد و توالت دوباره با آب تمیز پر شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Please do not flush sanitary napkins down the toilet.

      لطفاً از انداختن نوار بهداشتی در مستراح خودداری کنید.

      Water flushed down the gully.

      آب به‌تندی در آب‌راه جاری شد.

      They flushed the car with a high-power hose.

      اتومبیل را با شلنگ فشار قوی شستند.

      The dogs flushed the birds out of their hiding place.

      سگ‌ها پرندگان را از نهانگاه خود راندند.

      We flushed the guerrillas out of the village.

      چریک‌ها را از دهکده بیرون راندیم.

      adjective

      هم‌سطح، هم‌تراز، هم‌راستا، هم‌ارتفاع

      Manhole lid is flush with the side-walk.

      دریچه‌ با کف پیاده‌رو هم‌تراز است.

      The light fittings should sit flush with the ceiling.

      چراغ‌ها باید هم‌سطح با سقف نصب شوند.

      adjective informal

      پول‌دار، خرپول

      Lend me some money if you're feeling so flush.

      اگر احساس دارا بودن می‌کنی، به من قدری پول قرض بده.

      He felt flush enough to buy a new phone.

      آن‌قدر پول‌دار بود که گوشی جدید بخرد.

      noun countable

      سرخی، قرمزی (صورت)

      The sudden flush on his face showed his embarrassment.

      قرمزی ناگهانی روی صورتش، خجالتش را نشان داد.

      After standing in the sun, a warm flush spread across her face.

      بعداز ایستادن زیر آفتاب، سرخی گرمی روی صورتش پخش شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      in the flush of youth

      در عنفوان جوانی

      in the flush of success

      در شور موفقیت

      noun countable

      کشیدن سیفون

      The plumber fixed the toilet because it needed two flushes every time.

      لوله‌کش توالت را تعمیر کرد چون هر دفعه به دو بار سیفون کشیدن نیاز داشت.

      The loud flush woke the baby up.

      صدای بلند کشیدن سیفون، بچه را بیدار کرد.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی سیفون، دکمه‌ی سیفون

      She pulled the flush gently to avoid making noise.

      سیفون را آرام کشید تا صدا ایجاد نشود.

      The plumber replaced the old flush with a modern one.

      لوله‌کش، سیفون قدیمی را با مدلی مدرن عوض کرد.

      noun countable

      فلاش (کارت‌های هم‌خال یا هم‌رنگ)

      He looked at his cards and realized he had a perfect flush.

      به کارت‌هایش نگاه کرد و فهمید فلاش کامل دارد.

      Getting a flush is not very common, but it happens often enough in long games.

      آوردن فلاش خیلی رایج نیست، اما در بازی‌های طولانی پیش می‌آید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد flush

      1. adjective flat
        Synonyms:
        level even smooth horizontal plane true square planate
        Antonyms:
        uneven rough
      1. adjective overflowing, abundant
        Synonyms:
        full rich generous liberal wealthy affluent well-off lavish abundant opulent prodigal close
        Antonyms:
        lacking
      1. noun blush
        Synonyms:
        redness color glow rosiness pinkness ruddiness bloom freshness
        Antonyms:
        pale
      1. verb become or make pink or red
        Synonyms:
        redden blush color go red burn glow crimson rose pink pinken rouge color up suffuse mantle flame
        Antonyms:
        pale uncolor
      1. verb inundate with liquid
        Synonyms:
        wash flood rinse drench cleanse hose swab douche expel eject

      Phrasal verbs

      flush (something) down (something)

      (چیزی را) با فشار آب شستن

      flush out

      1- (با فشار آب) شستن 2- از نهانگاه راندن

      سوال‌های رایج flush

      گذشته‌ی ساده flush چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده flush در زبان انگلیسی flushed است.

      شکل سوم flush چی میشه؟

      شکل سوم flush در زبان انگلیسی flushed است.

      وجه وصفی حال flush چی میشه؟

      وجه وصفی حال flush در زبان انگلیسی flushing است.

      سوم‌شخص مفرد flush چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد flush در زبان انگلیسی flushes است.

      شکل جمع flush چی میشه؟

      شکل جمع flush در زبان انگلیسی flushes است.

      ارجاع به لغت flush

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «flush» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/flush

      لغات نزدیک flush

      • - flurry of special
      • - flurry of speculation
      • - flush
      • - flush (something) down (something)
      • - flush out
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      rasmussen made duality quarter god downs leafage foreground harmony beguile belie bella besiege bespoke better to light a candle than to curse the darkness ضریب ساعت‌سازی سلسله سکو ظاهرسازی قدرشناس اداره پست دمی دودکش عقیدتی تمارض تکیده کد نگارگری کردن بومی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.