آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۶ خرداد ۱۴۰۳

    Mantle

    ˈmæntl ˈmæntl

    گذشته‌ی ساده:

    mantled

    شکل سوم:

    mantled

    وجه وصفی حال:

    mantling

    معنی mantle | جمله با mantle

    noun singular formal

    مسئولیت (مهم)، نقش، وظیفه

    The athlete wore the mantle of captain proudly, leading the team to victory.

    این ورزش‌کار باافتخار وظیفه‌ی کاپیتانی را گردن گرفت و تیم را به پیروزی رساند.

    The CEO will pass on the mantle to her successor next month.

    مدیرعامل اجرایی ماه آینده مسئولیت را به جانشین خود خواهد داد.

    noun countable

    ادبی لایه، پوشش، روکش

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    It was hidden under the mantle of night.

    در پوشش شب پنهان شده بود.

    The soft, velvet mantle draped over the armchair added a touch of elegance to the room.

    روکش نرم و مخملی که روی صندلی راحتی پوشیده شده بود، زیبایی را به اتاق اضافه کرد.

    noun countable

    زمین‌شناسی گوشته، جُبه

    The volcanic ash settled on the earth's mantle.

    خاکستر آتشفشانی روی گوشته‌ی زمین نشست.

    The mantle is divided into the upper and lower mantle layers.

    گوشته به دو لایه‌ی گوشته‌ی بالا و پایین تقسیم می‌شود.

    noun countable

    پوشاک شنل، بالاپوش، ردا

    Take off the mantle of authority and put it on younger shoulders.

    ردای قدرت را بکن و بر شانه‌ی افراد جوان‌تر بینداز.

    The king draped his ceremonial mantle over his shoulders, symbolizing his authority and power.

    پادشاه شنل تشریفاتی خود را بر روی شانه‌هایش انداخت که نماد اقتدار و قدرت او بود.

    noun countable

    توری (چراغ)

    He carefully removed the mantle from the gas lamp to replace it.

    او بااحتیاط توری را از روی چراغ‌گاز برداشت تا آن را عوض کند.

    The mantle of the lantern glowed brightly in the darkness.

    توری فانوس در تاریکی می‌درخشید.

    verb - intransitive verb - transitive

    پوشاندن، رویه‌دار شدن، رویه بستن

    The mountain is mantled with snow.

    کوه از برف پوشیده شده‌است.

    He felt a sense of pride as he mantled his daughter with a warm embrace.

    وقتی دخترش را با آغوشی گرم می‌پوشاند، احساس غرور می‌کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The milk mantled in the cup.

    شیر در فنجان رویه بست.

    verb - intransitive

    سرخ شدن، گلگون شدن، شرمنده شدن

    Her beautiful face mantled with emotion.

    چهره‌ی زیبای او از شدت احساسات گلگون شد.

    As he spoke, his embarrassment caused his face to mantle in a rosy blush.

    وقتی صحبت می‌کرد، خجالتش باعث شد که صورتش سرخ شود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mantle

    1. noun hanging cloth used as a blind (especially for a window)
      Synonyms:
      curtain cover screen drape covering veil blanket cloak robe cape coat drapery envelop hood mantilla pall capote filament glow mantel-shelf mantel-piece pallium
    1. verb to cover as if with clothes
      Synonyms:
      clothe cloak drape robe
    1. noun shelf that projects from wall above fireplace
      Synonyms:
      mantel mantelpiece chimneypiece mantlepiece
    1. noun (zoology) a protective layer of epidermis in mollusks or brachiopods that secretes a substance forming the shell
      Synonyms:
      pallium
    1. noun a sleeveless garment like a cloak but shorter
      Synonyms:
      cape
    1. noun United States baseball player (1931-1997)
      Synonyms:
      Mickey Mantle Mickey Charles Mantle mickey-mantle
    1. verb to become red in the face
      Synonyms:
      blush redden flush color glow crimson

    سوال‌های رایج mantle

    گذشته‌ی ساده mantle چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده mantle در زبان انگلیسی mantled است.

    شکل سوم mantle چی میشه؟

    شکل سوم mantle در زبان انگلیسی mantled است.

    وجه وصفی حال mantle چی میشه؟

    وجه وصفی حال mantle در زبان انگلیسی mantling است.

    ارجاع به لغت mantle

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «mantle» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/mantle

    لغات نزدیک mantle

    • - mantis shrimp
    • - mantissa
    • - mantle
    • - mantlerock
    • - mantling
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.