آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۰ تیر ۱۴۰۳

      Burn

      bɜːrn bɜːn

      گذشته‌ی ساده:

      burnt

      شکل سوم:

      burnt

      سوم‌شخص مفرد:

      burns

      وجه وصفی حال:

      burning

      شکل جمع:

      burns

      معنی burn | جمله با burn

      verb - intransitive B1

      سوختن، آتش گرفتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      Dry wood burns easily.

      چوب خشک به‌آسانی می‌سوزد.

      The old wooden structure started to burn.

      سازه‌ی چوبی قدیمی شروع آتش گرفتن کرد.

      verb - transitive B1

      سوزاندن، (ساختمان و شهر) به آتش کشیدن، آتش زدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      He burned his love letters.

      نامه‌های عاشقانه‌ی خود را سوزاند.

      He was arrested for attempting to burn a house.

      او به دلیل تلاش برای آتش زدن خانه دستگیر شد.

      verb - intransitive

      غذا و آشپزی سوختن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      The toast began to burn in the toaster as she got distracted.

      وقتی حواسش پرت شد، نان تست در توستر شروع به سوختن کرد.

      If you leave the chicken in the oven for too long, it will burn.

      اگر مرغ را خیلی طولانی در فر بگذارید، می‌سوزد.

      verb - transitive

      غذا و آشپزی سوراندن

      I burned the chicken because I left it in the oven for too long.

      مرغ را سوزاندم زیرا آن را برای مدت طولانی در فر گذاشتم.

      She burned the toast while chatting on the phone.

      هنگام چت با تلفن، نان تست را سوزاند.

      verb - intransitive

      سوختن (پوست)

      My skin burns easily in the sun.

      پوست من زود در آفتاب می‌سوزد.

      After hours under the sun, his skin started to burn.

      بعد از ساعت‌ها [ماندن] زیر نور خورشید، پوستش شروع به سوختن کرد.

      verb - transitive

      سوزاندن (پوست)

      The sun burned his skin.

      آفتاب پوستش را سوزاند.

      The harsh midday sun burned her skin.

      آفتاب شدید ظهر، پوست او را سوزاند.

      verb - transitive

      مجازی سوزاندن (از نظر عاطفی)

      Her cruel words burned him deeply.

      سخنان بی‌رحمانه‌اش او را عمیقاً سوزاند.

      The criticism from her boss burned her confidence.

      انتقاد رئیسش اعتماد‌به‌نفسش را سوزاند.

      verb - transitive

      سوزاندن، مصرف کردن

      The engine burns gasoline to power the vehicle.

      موتور برای تأمین انرژی خودرو بنزین می‌سوزاند.

      This truck burns too much gasoline.

      این کامیون خیلی بنزین مصرف می‌کند.

      verb - intransitive

      سوختن، روشن بودن

      The bedroom light was still burning.

      چراغ اتاق‌خواب هنوز می‌سوخت.

      The candle burned in the darkness.

      شمع در تاریکی روشن بود.

      verb - intransitive

      مجازی سوختن

      I burn to travel the world and explore new cultures.

      برای سفر به جهان و کشف فرهنگ‌های جدید می‌سوزم.

      She was burning to buy that blue dress.

      خیلی دلش می‌خواست آن پیراهن آبی را بخرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She burns to prove herself in the competitive world of business.

      او می‌سوزد تا خود را در دنیای رقابتی تجارت ثابت کند.

      verb - transitive B2

      کامپیوتر ریختن، رایت کردن (کپی کردن اطلاعات و موسیقی ضبط‌شده و تصاویر و غیره روی سی‌دی و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      She decided to burn the playlist onto a CD.

      تصمیم گرفت لیست پخش را روی سی‌دی رایت کند.

      Can you help me burn these family photos onto a CD?

      آیا می‌توانید به من کمک کنید این عکس‌های خانوادگی را روی سی‌دی بریزم؟

      noun countable

      جای سوختگی

      The burn on the stove was a sign of neglect and misuse.

      جای سوختگی روی اجاق گاز نشانه‌ی بی‌توجهی و استفاده‌ی نادرست بود.

      The burn on the carpet was from a dropped cigarette.

      جای سوختگی روی فرش ناشی از افتادن سیگار بود.

      noun countable

      (انگلیسی اسکاتلندی) کوچک‌جویبار

      The sound of the burn was soothing to our ears.

      صدای کوچک‌جویبار گوش‌هایمان را نوازش می‌کرد.

      The burn was full of fish.

      کوچک‌جویبار پر از ماهی بود.

      noun slang countable

      سوزش (سخنی کوتاه با هدف شرمساری یا تحقیر کسی)

      The burn she threw at him was so epic.

      سوزشی که روانه‌ی او کرد، خیلی جانانه بود.

      Your burns are like a fiery inferno.

      سوزش‌هایت مثل جهنمی آتشین است.

      verb - intransitive

      سوختن، سوزش داشتن

      His eyes began to burn from the strong chemicals in the room.

      چشمانش از مواد شیمیایی قوی اتاق شروع به سوختن کردند.

      The spicy food made his mouth burn.

      غذای تند باعث سوزش دهانش شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The smoke made my eyes burn.

      دود چشمانم را به سوزش انداخت.

      verb - transitive

      مجازی داغ شدن، گُر گرفتن

      The political scandal made the citizens burn with outrage.

      رسوایی سیاسی باعث شد تا شهروندان در آتش خشم بسوزند.

      I was burning with anger.

      داشتم از خشم گُر می‌گرفتم.

      verb - intransitive informal

      با صندلی برقی اعدام شدن

      I heard that gangster burned.

      شنیدم که آن گانگستر با صندلی برقی اعدام شد.

      He'll burn for what he did to those innocent people.

      او به خاطر کاری که با آن مردم بی‌گناه کرد، با صندلی برقی اعدام خواهد شد.

      verb - transitive informal

      برق‌کش کردن (کسی) (روی صندلی الکتریکی)

      The judge decided to burn the murderer for his brutal act.

      قاضی تصمیم گرفت قاتل را به خاطر اقدام وحشیانه‌اش برق‌کش کند.

      The judge ordered them to burn him at dawn.

      قاضی دستور داد او را سحرگاه برق‌کش کنند.

      verb - transitive

      شکست دادن

      He managed to burn his opponent in the final round of the chess tournament.

      او در دور پایانی مسابقات شطرنج موفق شد حریف خود را شکست دهد.

      We was able to burn our rival with a last-minute goal.

      توانستیم با گل دقیقه‌ی پایانی حریفمان را شکست دهیم.

      noun

      سوختگی

      The chemical burn on his skin required immediate medical attention.

      سوختگی شیمیایی روی پوست او به مراقبت فوری پزشکی نیاز داشت.

      She treated the burn on his arm with ointment.

      سوختگی بازوی او را با پماد درمان کرد.

      noun

      سوزش

      The nurse applied iodine to the cut, causing a sharp burn.

      پرستار به محل بریدگی ید زد و باعث سوزش شدید شد.

      He could feel the burn.

      سوزش را احساس می‌کرد.

      noun

      آتش کردن (موشک)

      The burn of the rocket engine illuminated the night sky.

      آتش کردن موتور موشک آسمان شب را روشن کرد.

      A successful burn is crucial for propelling the rocket into orbit.

      آتش کردن موفقیت‌آمیز برای پیش راندن موشک به مدار بسیار مهم است.

      noun

      خشم

      Her eyes showed the burn.

      از چشمانش خشم می‌بارید.

      The burn inside her grew stronger.

      خشم درونش شدیدتر شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد burn

      1. verb be on fire; set on fire
        Synonyms:
        light heat flame ignite torch blaze cook toast bake glow scorch kindle sear broil char flash flare smolder singe melt wither parch enkindle cauterize rekindle flicker cremate incinerate set a match to be ablaze scald combust brand conflagrate reduce to ashes calcine
        Antonyms:
        put out cool quench smother extinguish wet
      1. verb feel stinging pain
        Synonyms:
        hurt pain sting smart bite tingle
      1. verb be excited about; yearn for
        Synonyms:
        desire yearn be passionate lust be aroused tingle be excited about be stirred up boil simmer seethe fume rage be angry breathe fire blaze smoulder eat up be inflamed bristle
        Antonyms:
        subdue stifle
      1. verb cheat
        Synonyms:
        trick cheat deceive defraud swindle take bilk gyp cozen beat use overreach ream chisel
        Antonyms:
        help aid

      Phrasal verbs

      burn down

      کاملاً سوختن یا سوزاندن، در اثر حریق نابود کردن یا شدن

      burn out

      (در اثر آتش) به پایان رسیدن، به آخر رسیدن

      از بین رفتن، سوختن، از کار افتادن

      (در اثر کار زیاد) از پا درآمدن، خسته و بیمار شدن، فرسوده شدن

      burn up

      کاملاً سوختن

      خشمگین شدن

      burn one's bridges

      پل‌های پشت سر خود را خراب کردن، نداشتن امکان بازگشت به شرایط پیشین

      Collocations

      burn a hole in something

      (در اثر سوختگی آتش یا اسید و غیره) چیزی را سوراخ کردن

      burn mark

      اثر سوختگی، جای سوختگی

      burnt out

      کاملاً سوخته، از کار افتاده، خراب، از پا درآمده، خسته و بیمار

      burn to a cinder

      سوزاندن و سیاه یا زغال کردن، (غذا را) سوزاندن

      burn (or hang) in effigy

      هم‌تندیس کسی را سوزاندن (یا به دار زدن)

      Idioms

      a burnt child fears the fire

      مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد.

      burn one's boats

      تصمیم قطعی گرفتن، راه بازگشت باقی نگذاشتن

      burn the candle at both ends

      بیش از حد کار و تقلا کردن (به طوری‌که به سلامتی و پویایی گزند بزند)

      burn one's fingers

      (به‌خاطر کنجکاوی یا فضولی زیاد و غیره) خود را دچار مخمصه کردن، خود را در گرفتاری انداختن

      burn to a frazzle

      (خوراک را) سوزاندن

      Idioms بیشتر

      burn a hole in someone's pockets

      (در مورد پول) مشتاق به خرج کردن بودن، در جیب آدم زیادی کردن

      burn the midnight oil

      تا پاسی از شب بیدار ماندن و کار کردن، دود چراغ خوردن، تا دیروقت بیدار ماندن و کار کردن

      have money to burn

      (عامیانه) بیش از نیاز پول داشتن و اسراف کردن

      لغات هم‌خانواده burn

      noun
      burn, burner
      adjective
      burning, burnt
      verb - transitive
      burn
      adverb
      burning

      سوال‌های رایج burn

      گذشته‌ی ساده burn چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده burn در زبان انگلیسی burnt است.

      شکل سوم burn چی میشه؟

      شکل سوم burn در زبان انگلیسی burnt است.

      شکل جمع burn چی میشه؟

      شکل جمع burn در زبان انگلیسی burns است.

      وجه وصفی حال burn چی میشه؟

      وجه وصفی حال burn در زبان انگلیسی burning است.

      سوم‌شخص مفرد burn چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد burn در زبان انگلیسی burns است.

      ارجاع به لغت burn

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «burn» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/burn

      لغات نزدیک burn

      • - burma
      • - burmese
      • - burn
      • - burn (or hang) in effigy
      • - burn a hole in someone's pockets
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.