آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۵ خرداد ۱۴۰۵

      Broil

      brɔɪl brɔɪl

      گذشته‌ی ساده:

      broiled

      شکل سوم:

      broiled

      سوم‌شخص مفرد:

      broils

      وجه وصفی حال:

      broiling

      معنی broil | جمله با broil

      verb - transitive

      انگلیسی آمریکایی غذا و آشپزی گریل کردن، کباب کردن، بریان کردن، سرخ کردن (روی آتش)

      در انگلیسی بریتانیایی از grill استفاده می‌شود.

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      She broiled the steaks until they were perfectly charred.

      او استیک‌ها را گریل کرد تا کاملاً برشته شوند.

      I will broil the chicken for dinner.

      من مرغ را برای شام بریان خواهم کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Broil the vegetables for five minutes on each side.

      سبزیجات را از هر طرف به مدت پنج دقیقه گریل کنید.

      meat broiled over charcoal

      گوشت کباب‌شده روی زغال

      verb - intransitive

      در معرض گرمای شدید قرار گرفتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The tourists broiled under the desert sun all day.

      گردشگران تمام روز زیر آفتاب بیابان در معرض گرمای شدید قرار گرفتند.

      We broiled in the car because the windows were closed.

      ما در ماشین به‌خاطر بسته بودن پنجره‌ها در معرض گرمای شدید قرار گرفتیم.

      noun countable uncountable

      غذا و آشپزی کباب، بریانی

      chicken broil

      کباب مرغ

      The chef prepared a broil for the guests.

      سرآشپز برای مهمان‌ها یک بریانی آماده کرد.

      noun uncountable

      دادوبیداد، قیل‌وقال، سروصدا، هیاهو

      The broil over the land dispute lasted for hours.

      دادوبیداد بر سر اختلاف زمین ساعت‌ها طول کشید.

      Neighbors gathered to watch the broil in the street.

      همسایه‌ها جمع شدند تا قیل‌وقال در خیابان را تماشا کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      During the meeting a broil erupted over the budget cuts.

      در جلسه سروصدا بر سر کاهش بودجه رخ داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد broil

      1. verb cook under direct heat
        Synonyms:
        burn roast sear scorch melt swelter
        Antonyms:
        freeze

      سوال‌های رایج broil

      گذشته‌ی ساده broil چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده broil در زبان انگلیسی broiled است.

      شکل سوم broil چی میشه؟

      شکل سوم broil در زبان انگلیسی broiled است.

      وجه وصفی حال broil چی میشه؟

      وجه وصفی حال broil در زبان انگلیسی broiling است.

      سوم‌شخص مفرد broil چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد broil در زبان انگلیسی broils است.

      ارجاع به لغت broil

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «broil» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/broil

      لغات نزدیک broil

      • - broider
      • - broidery
      • - broil
      • - broiler
      • - broiling
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      unobtainable unexplored wilderness unexpected outcome undernourished undeniable tulsa tsunami loyalty himself hit home hit the jackpot hold onto homie honesty is the best policy honeybunch چوب مسگر متلک تمرهندی خودفروشی کردن در کونی کوزه یکتا یک ششم یخچال‌فریزر گوزن شمالی گنده گل‌فروش گرما گرانول
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.