آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲ اسفند ۱۴۰۳

    Scorch

    skɔːrtʃ skɔːtʃ

    گذشته‌ی ساده:

    scorched

    شکل سوم:

    scorched

    سوم‌شخص مفرد:

    scorches

    وجه وصفی حال:

    scorching

    شکل جمع:

    scorches

    معنی scorch | جمله با scorch

    verb - transitive

    سوزاندن (پارچه و غیره)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

    مشاهده

    She scorched my shirt while ironing it.

    هنگام اتوکشی پیراهن مرا سوزاند.

    The hot sun scorched my skin.

    آفتاب داغ پوستم را سوزاند.

    verb - intransitive informal

    انگلیسی بریتانیایی مثل برق رفتن (ماشین و موتورسیکلت و غیره)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    He scorched through the streets in his sleek sports car.

    او با ماشین اسپرت شیک خود در خیابان‌ها مثل برق می‌رفت.

    The motorcycle scorching down the highway left a trail of dust behind it.

    موتورسیکلتی که در بزرگراه مثل برق می‌رفت، ردی از گردوغبار پشت سرش بر جای گذاشت.

    noun

    سوختگی، جای سوختگی

    The scorch on the wall was evidence of a previous fire in the building.

    جای سوختگی روی دیوار نشانه‌ی آتش‌سوزی قبلی در ساختمان بود.

    The scorch from the hot iron left a small mark on the fabric.

    سوختگی ناشی از اتوی داغ رد کوچکی روی پارچه باقی گذاشت.

    verb - intransitive verb - transitive

    پژمرده کردن، پژمرده شدن، خشک کردن، خشکاندن، خشک شدن (گیاه و غیره)

    The long drought had scorched the leaves of the trees.

    خشکسالی ممتد برگ‌های درختان را پژمرده کرده بود.

    The intense heat from the sun scorched the leaves of the plants.

    گرمای شدید خورشید برگ‌های گیاهان را خشک کرد.

    verb - intransitive

    سوختن (سطح و غذا و غیره)

    One side of the kebab was scorched and the other side was raw.

    یک طرف کباب سوخته و طرف دیگر آن خام بود.

    verb - intransitive verb - transitive informal

    شدیداً انتقاد کردن، شدیداً مورد انتقاد قرار گرفتن

    He scorched the court.

    شدیداً از دادگاه انتقاد کرد.

    The critics scorched the new movie for its lackluster plot and poor acting.

    منتقدان از فیلم جدید به دلیل طرح خسته‌کننده و بازی ضعیف شدیداً انتقاد کردند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد scorch

    1. verb burn
      Synonyms:
      scald sear roast cook char singe bake broil melt stew simmer blacken parch shrivel wither blister seethe swelter stale
      Antonyms:
      freeze

    Collocations

    scorched earth policy

    (در جنگ) سیاست خراب کردن و سوزاندن همه‌چیز به‌ویژه مزارع گندم و غیره در جلوی قشون دشمن

    Idioms

    scorch somebody's beard

    سبیل کسی را دود دادن، سخت تنبیه کردن

    سوال‌های رایج scorch

    گذشته‌ی ساده scorch چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده scorch در زبان انگلیسی scorched است.

    شکل سوم scorch چی میشه؟

    شکل سوم scorch در زبان انگلیسی scorched است.

    شکل جمع scorch چی میشه؟

    شکل جمع scorch در زبان انگلیسی scorches است.

    وجه وصفی حال scorch چی میشه؟

    وجه وصفی حال scorch در زبان انگلیسی scorching است.

    سوم‌شخص مفرد scorch چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد scorch در زبان انگلیسی scorches است.

    ارجاع به لغت scorch

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «scorch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/scorch

    لغات نزدیک scorch

    • - scopulate
    • - scorbutic
    • - scorch
    • - scorch somebody's beard
    • - scorched
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    take a picture faceless fail an exam faintly ridiculous impossibly fairing fall into rota fallacious falter familiar feet feisty foray fenugreek سماق مسقف صبا سمین ثمن تحول توالی تناوب تناوبی متناوب اطناب اطناب کردن قلوه قواره اسنوبرد
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.