آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Roast

      roʊst rəʊst

      گذشته‌ی ساده:

      roasted

      شکل سوم:

      roasted

      سوم‌شخص مفرد:

      roasts

      وجه وصفی حال:

      roasting

      شکل جمع:

      roasts

      معنی roast | جمله با roast

      verb - transitive A2

      غذا و آشپزی سرخ کردن، کباب کردن، برشته کردن، تنوری کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده
      verb - transitive

      (قهوه، بادام‌زمینی و غیره) بو دادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      roasted almonds

      بادام بوداده

      roasted coffee beans

      دانه‌های قهوه برشته

      verb - transitive

      (محاوره) سوزاندن

      (در آمریکا، محاوره) پنبه‌ی چیزی را زدن، حسابی انتقاد کردن از، مسخره کردن، دست انداختن

      verb - intransitive

      غذا و آشپزی سرخ شدن، کباب شدن، برشته شدن، تنوری شدن

      adjective

      غذا و آشپزی سرخ شده، بریان، کبابی، برشته، تنوری

      roasted chicken

      جوجه‌کباب

      noun

      غذا و آشپزی گوشت کبابی، گوشت بریان، کباب

      noun

      غذا و آشپزی کباب پیک‌نیک، پیک‌نیک کبابی، کباب پارتی

      noun

      (در آمریکا، محاوره) انتقاد حسابی

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد roast

      1. verb to feel or look hot
        Synonyms:
        burn cook fry bake grill barbecue parch swelter ridicule criticize laugh at make fun jest at poke-fun banter rib guy razz lampoon lambaste blackguard torrefy broil
      1. verb to criticize harshly and devastatingly
        Synonyms:
        slam lash rip into slap scorch flay drub scourge excoriate slash scathe score blister scarify
      1. noun a piece of meat roasted or for roasting and of a size for slicing into more than one portion
        Synonyms:
        joint
      1. noun negative criticism
        Synonyms:
        knock
      1. adjective (meat) cooked by dry heat in an oven
        Synonyms:
        roasted

      سوال‌های رایج roast

      گذشته‌ی ساده roast چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده roast در زبان انگلیسی roasted است.

      شکل سوم roast چی میشه؟

      شکل سوم roast در زبان انگلیسی roasted است.

      شکل جمع roast چی میشه؟

      شکل جمع roast در زبان انگلیسی roasts است.

      وجه وصفی حال roast چی میشه؟

      وجه وصفی حال roast در زبان انگلیسی roasting است.

      سوم‌شخص مفرد roast چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد roast در زبان انگلیسی roasts است.

      ارجاع به لغت roast

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «roast» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/roast

      لغات نزدیک roast

      • - roaring
      • - roaring forties
      • - roast
      • - roast beef
      • - roast potato
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pisa munchkin pay it forward peerless personify puppy parenteral AI thrust air cover discover hike toddler acron floodwater زیرا زخمی زندگی کردن سخت کوش سر سرسام‌آور سرسره بازی سرطان خودکامه خوش آتیه خوش یمن خونگرم خیلی زیاد داستان زندگی سرزده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.