آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ شهریور ۱۴۰۴

      Rib

      rɪb rɪb

      گذشته‌ی ساده:

      ribbed

      شکل سوم:

      ribbed

      سوم‌شخص مفرد:

      ribs

      وجه وصفی حال:

      ribbing

      شکل جمع:

      ribs

      معنی rib | جمله با rib

      noun countable B2

      کالبدشناسی دنده

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کالبدشناسی

      مشاهده

      A human has twelve pairs of ribs.

      انسان دوازده جفت دنده دارد.

      The doctor confirmed that her rib was fractured.

      پزشک تأیید کرد که دنده‌ی او شکسته است.

      noun countable uncountable

      غذا و آشپزی دنده (گوشت)، گوشت دنده

      rib, دنده (گوشت)، گوشت دنده
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The chef seasoned the rib with a blend of herbs and spices.

      سرآشپز گوشت دنده را با ترکیبی از گیاهان و ادویه‌ها مزه‌دار کرد.

      The chef added a sprinkle of salt and pepper on the ribs.

      سرآشپز به دنده‌ها کمی نمک و فلفل زد.

      noun countable

      دنده (هر یک از تیرهای عرضی ته قایق و کشتی که تنه‌ی آن را مستحکم می‌کند)

      The carpenter carefully measured each rib for the boat's frame.

      نجار هر دنده را برای فریم قایق به‌دقت اندازه گرفت.

      The old ship had a broken rib that needed immediate repair.

      یکی از دنده‌های کشتی قدیمی شکسته بود و نیاز به تعمیر فوری داشت.

      noun

      پوشاک نقش کبریتی، شیار برجسته، راه‌راه برجسته

      The knitted hat had a rib around the brim.

      دور کلاه بافتنی شیار برجسته وجود داشت.

      The rib on the blanket made it extra cozy.

      نقش کبریتی روی پتو آن را بسیار گرم و نرم کرده است.

      verb - transitive informal

      دست انداختن، سر به سر ... گذاشتن، شوخی کردن با، مسخره کردن

      The spectators were ribbing the umpire.

      تماشاچیان داور مسابقه را دست می‌انداختند.

      He was ribbed because of his accent.

      به‌‌ دلیل لهجه‌اش او را مسخره می‌کردند.

      noun countable

      دنده (چتر)

      The umbrella's ribs bent under the strong gusts of wind.

      دنده‌های چتر زیر وزش باد شدید خم شد.

      After the storm, he noticed one rib had snapped.

      پس از طوفان متوجه شد که یکی از دنده‌ها شکسته است.

      noun

      همسر (مؤنث)، زوجه (براساس روایتی که در آن به خلقت حوا از دنده‌ی آدم اشاره شده است)

      He always spoke lovingly about his rib.

      او همیشه درمورد همسرش با محبت صحبت می‌کرد.

      They say behind every successful man is a strong rib.

      می‌گویند پشت هر مرد موفقی همسری قوی حضور دارد.

      noun countable

      بال‌دنده (عضو فرعی سازه‌ی بال و سطوح دم در انواع هواگرد که در راستای وتر قرار دارد و شکل ظاهری بال و سطوح دم را حفظ می‏‌کند)

      A damaged rib can compromise the airplane's aerodynamic performance.

      بال‌دنده‌ی آسیب‌دیده می‌تواند عملکرد آیرودینامیکی هواپیما را به خطر بیندازد.

      Each wing of the plane is made up of multiple ribs.

      هر بال هواپیما از چندین بال‌دنده تشکیل شده است.

      noun countable

      معماری تویزه، باریکه (روی طاق در سبک گوتیک و رومانسک)

      Each rib in the Romanesque church contributed to the overall structural integrity.

      هر تویزه در کلیسای رومانسک به یکپارچگی ساختاری کلی کمک می‌کند.

      The rib of the Gothic vault divided the ceiling into geometric patterns.

      باریکه‌ی طاق گوتیک سقف را به الگوهای هندسی تقسیم می‌کند.

      noun

      جانورشناسی رگه (روی بال حشرات)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      The intricate rib pattern in the bee's wing fascinated the entomologists.

      الگوی پیچیده‌ی رگه در بال زنبور حشره‌شناسان را مجذوب خود کرد.

      The rib of the butterfly's wing shimmered in the sunlight.

      رگه‌ی بال پروانه زیر نور خورشید می‌درخشید.

      noun

      گیاه‌شناسی رگ‌برگ اصلی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

      مشاهده

      Damage to the rib can affect the leaf's overall health.

      آسیب به رگ‌برگ اصلی می‌تواند بر سلامت کلی برگ تأثیر بگذارد.

      The rib extends to the tip of the leaf.

      رگ‌برگ اصلی تا نوک برگ امتداد دارد.

      verb - transitive

      دنده‌دار کردن، پشت‌بند زدن، (با تسمه یا هر چیز دنده‌مانند) محکم کردن

      The blacksmith ribbed the handle of the sword.

      آهنگر دسته‌ی شمشیر را دنده‌دار کرد.

      The boat builder will rib the hull for added strength.

      سازنده‌ی قایق برای استحکام بیشتر، بدنه را دنده‌دار خواهد کرد.

      verb - transitive

      پوشاک شیاردار کردن (پارچه یا بافتنی) (به‌گونه‌ای که رج‌های عمودی در آن ایجاد شود)

      She learned how to rib a hat for the first time.

      یاد گرفت که چگونه کلاه را شیاردار کند.

      The fashion designer decided to rib the dress.

      طراح مد تصمیم گرفت لباس را شیاردار کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد rib

      1. verb to tease or mock good-humoredly
        Synonyms:
        tease kid joke make fun laugh at banter jest needle guy ride chaff josh razz roast ridicule rag poke-fun jive bone jest at blackguard ridge stay
      1. noun one part of the bony frame of the thorax
        Synonyms:
        rod slab slat true rib false rib floating rib floater
      1. noun a rod
        Synonyms:
        bar strip girder
      1. noun a ridge
        Synonyms:
        ridge fin costa nervure vaulting

      سوال‌های رایج rib

      گذشته‌ی ساده rib چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده rib در زبان انگلیسی ribbed است.

      شکل سوم rib چی میشه؟

      شکل سوم rib در زبان انگلیسی ribbed است.

      شکل جمع rib چی میشه؟

      شکل جمع rib در زبان انگلیسی ribs است.

      وجه وصفی حال rib چی میشه؟

      وجه وصفی حال rib در زبان انگلیسی ribbing است.

      سوم‌شخص مفرد rib چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد rib در زبان انگلیسی ribs است.

      ارجاع به لغت rib

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «rib» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/rib

      لغات نزدیک rib

      • - rialto
      • - riant
      • - rib
      • - rib cage
      • - ribald
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.