آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ مرداد ۱۴۰۴

      Cook

      kʊk kʊk

      گذشته‌ی ساده:

      cooked

      شکل سوم:

      cooked

      سوم‌شخص مفرد:

      cooks

      وجه وصفی حال:

      cooking

      شکل جمع:

      cooks

      معنی cook | جمله با cook

      verb - intransitive verb - transitive A1

      غذا و آشپزی آشپزی کردن، پختن، خوراک‌پزی کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      Cook this meat well so that it is tender.

      این گوشت را خوب بپزید تا نرم شود.

      These beans cook slowly.

      این لوبیا دیر پخته می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      cooked food

      غذای پخته

      to cook for a living

      برای امرار معاش آشپزی کردن

      noun countable A2

      غذا و آشپزی آشپز، طباخ

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Our cook got angry and left.

      آشپز ما قهر کرد و رفت.

      My mother was a good cook.

      مادرم دست‌پخت خوبی داشت.

      verb - transitive

      ساختن، درست کردن، طراحی کردن (برنامه، نقشه یا بهانه)

      They cooked up a plan to surprise their friend on his birthday.

      آن‌ها نقشه‌ای طراحی کردند تا دوستشان را در تولدش سورپرایز کنند.

      She cooked up an excuse for being late to the meeting.

      او بهانه‌ای آورد تا دیر رسیدن به جلسه را توجیه کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to cook up an alibi

      بهانه تراشیدن

      verb - transitive informal

      انگلیسی بریتانیایی جعل کردن، دستکاری کردن، تحریف کردن، عوض کردن

      He has cooked the (account) books.

      او دفترهای حساب را دستکاری کرده است.

      They cooked the election results to ensure their candidate would win.

      آن‌ها نتایج انتخابات را تحریف کردند تا نامزد خود برنده شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cook

      1. noun person who prepares food
        Synonyms:
        chef baker sous chef servant hash slinger mess sergeant

      Phrasal verbs

      cook up

      (عامیانه) از خود درآوردن، اختراع کردن

      Collocations

      fast cooking

      (خوراک) زودپز

      slow cooking

      (خوراک) دیرپز

      Idioms

      too many cooks spoil the broth

      ماما که دو تا شد سر بچه کج درمی‌آید، آشپز که دو تا شد آش یا شور می‌شود یا بی‌نمک

      آشپز که دو تا شد آش شور می‌شود

      what is cooking

      (امریکا- عامیانه) خبر تازه چیست؟، تازه چیه؟

      لغات هم‌خانواده cook

      noun
      cook, cooker, cookery, cooking
      adjective
      cooked, overcooked, cooking
      verb - transitive
      cook, overcook

      سوال‌های رایج cook

      گذشته‌ی ساده cook چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده cook در زبان انگلیسی cooked است.

      شکل سوم cook چی میشه؟

      شکل سوم cook در زبان انگلیسی cooked است.

      شکل جمع cook چی میشه؟

      شکل جمع cook در زبان انگلیسی cooks است.

      وجه وصفی حال cook چی میشه؟

      وجه وصفی حال cook در زبان انگلیسی cooking است.

      سوم‌شخص مفرد cook چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد cook در زبان انگلیسی cooks است.

      ارجاع به لغت cook

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «cook» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/cook

      لغات نزدیک cook

      • - cooch dancer
      • - coocoo
      • - cook
      • - cook inlet
      • - cook islands
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hibernation high-grade hideout map heter- herding herbal tea hammer away at brake help out helminthology heartiness hear (something) on the grapevine havoc have to اسباب آبشار آب‌نارنج آدامس آدم آن آهنگساز آوارگی آویختن تماشاخانه به کمک به یاد داشتن بهانه گرفتن به طور خلاصه بو کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.