آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ شهریور ۱۴۰۴

      Desire

      dɪˈzaɪr dɪˈzaɪə

      گذشته‌ی ساده:

      desired

      شکل سوم:

      desired

      سوم‌شخص مفرد:

      desires

      وجه وصفی حال:

      desiring

      شکل جمع:

      desires

      معنی desire | جمله با desire

      verb - transitive C1

      میل داشتن، آرزو کردن، خواستن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      She desired nothing more than the success of her son.

      تنها آرزوی او موفقیت پسرش بود.

      Happy is he who gets what he desires.

      خوشبخت کسی است که آنچه را آرزو می‌کند، به‌دست آورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Before his execution, he desired to see his wife.

      درخواست کرد که همسرش را پیش از اعدام ببیند.

      What else do you desire?

      چه چیز دیگری می‌خواهید؟

      verb - transitive formal

      تمایل جنسی داشتن، کشش جنسی داشتن، شهوت داشتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      That night I desired her more than ever.

      آن شب بیش از همیشه نسبت به او احساس شهوت می‌کردم.

      They couldn’t resist desiring each other.

      آن‌ها نمی‌توانستند جلوی تمایل جنسی خود نسبت به هم را بگیرند.

      noun countable uncountable B2

      میل، آرزو، کام، خواسته

      He repeated his country's desire for friendly relations with all neighboring countries.

      او تمایل کشور خود را برای برقراری روابط دوستانه با همه‌ی کشورهای هم‌جوار تکرار کرد.

      I have no desire to see her.

      علاقه‌ای به دیدار او ندارم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Through street demonstrations people expressed their desire for more freedom.

      مردم از طریق تظاهرات خیابانی میل خود را نسبت به آزادی بیشتر ابراز کردند.

      She will not rest until she finds her desires.

      تا به آرزوهایش نرسد‌، آرام نخواهد نشست.

      to fulfill the heart's desire

      کام دل گرفتن

      a father's desires for the future of his children

      آرزوهای یک پدر برای آینده‌ی فرزندانش

      noun uncountable formal

      تمایل جنسی، شهوت، هوس، میل جنسی

      Sexual desire can vary greatly among individuals.

      میل جنسی می‌تواند بین افراد بسیار متفاوت باشد.

      He struggled to control his desire.

      او تلاش می‌کرد شهوت خود را کنترل کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the groom's passionate desire to possess the bride

      میل شدید داماد نسبت به تصاحب عروس

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد desire

      1. noun want, longing
        Synonyms:
        need wish want love liking passion urge craving hunger thirst longing fancy motive will zeal fondness eagerness inclination attraction predilection ambition aspiration proclivity devotion mania fascination infatuation yearning ardor appetite craze relish solicitude avidity adoration itch fervor greed hankering cupidity lust voracity covetousness doting rapaciousness concupiscence ravenouness lechery libido salacity rapture
        Antonyms:
        dislike disgust hate hatred aversion repulsion
      1. noun request
        Synonyms:
        wish want hope appeal petition solicitation entreaty importunity supplication
        Antonyms:
        answer antagonism
      1. verb want, long for
        Synonyms:
        want like wish for enjoy fancy take to choose crave covet desiderate yearn for hunger for thirst hanker after long for pine aim aspire to set heart on go for fall for take a shine to partial to have eyes for be smitten cotton to be turned on by lust after have the hots for give eyeteeth for make advances to die over spoil for
        Antonyms:
        not want
      1. verb ask, request
        Synonyms:
        ask request seek solicit petition entreat importune bespeak
        Antonyms:
        answer

      لغات هم‌خانواده desire

      noun
      desirability, desire
      adjective
      desirable, desired
      verb - transitive
      desire
      adverb
      desirably

      سوال‌های رایج desire

      گذشته‌ی ساده desire چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده desire در زبان انگلیسی desired است.

      شکل سوم desire چی میشه؟

      شکل سوم desire در زبان انگلیسی desired است.

      شکل جمع desire چی میشه؟

      شکل جمع desire در زبان انگلیسی desires است.

      وجه وصفی حال desire چی میشه؟

      وجه وصفی حال desire در زبان انگلیسی desiring است.

      سوم‌شخص مفرد desire چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد desire در زبان انگلیسی desires است.

      ارجاع به لغت desire

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «desire» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/desire

      لغات نزدیک desire

      • - desirable place to live
      • - desirably
      • - desire
      • - desired
      • - desired effect
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.