آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Devotion

      dɪˈvoʊʃn dɪˈvəʊʃn

      شکل جمع:

      devotions

      معنی devotion | جمله با devotion

      noun uncountable

      پایبندی، سرسپردگی، دلبستگی، وفاداری، علاقه، عشق، ارادت

      The soldier demonstrated unwavering devotion to his country.

      این سرباز سرسپردگی‌ تزلزل‌ناپذیری به کشورش از خود نشان داد.

      The couple's devotion to each other was evident in their long-lasting relationship.

      وفاداری این زوج به یکدیگر در رابطه‌ی طولانی‌مدت آن‌ها مشهود بود.

      noun uncountable

      دین پارسایی، تقوا، زهد، تدین

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The man's piety was tested when he faced adversity, but he remained steadfast in his faith.

      پارسایی مرد در هنگام مصیبت سنجیده شد اما بر ایمان خود ثابت‌قدم ماند.

      The religious ceremony was filled with a sense of devotion and piety, as the participants gathered to worship and show their reverence for their spiritual beliefs.

      این مراسم مذهبی لبریز از حس ارادت و تدین بود، زیرا شرکت‌کنندگان برای عبادت و احترام به اعتقادات معنوی خود گرد هم آمده بودند.

      noun countable uncountable

      انگلیسی آمریکایی دین نیایش، نماز، عبادت (معمولاً به‌صورت جمع)

      a book of daily devotions

      کتاب نیایش روزانه

      She spent the night at her devotions.

      او شب خود را با نماز سپری کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A few minutes will be set aside for individual devotion.

      چند دقیقه به عبادت فردی اختصاص داده خواهد شد.

      noun uncountable

      فداکاری، ایثار، اختصاص، تخصیص، وقف، ازخودگذشتگی

      the devotion of such talents to...

      اختصاص دادن چنین استعدادهایی به ...

      his devotion to his family

      فداکاری او برای خانواده‌اش

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد devotion

      1. noun commitment; loyalty
        Synonyms:
        loyalty dedication fidelity allegiance attachment affection love passion enthusiasm zeal ardor fervor adoration devotedness faithfulness earnestness sincerity piety reverence constancy adherence observance worship consecration service fondness devotement spirituality sanctity deference
        Antonyms:
        indifference apathy neglect carelessness negligence

      لغات هم‌خانواده devotion

      noun
      devotion
      adjective
      devoted
      verb - transitive
      devote
      adverb
      devotedly

      سوال‌های رایج devotion

      شکل جمع devotion چی میشه؟

      شکل جمع devotion در زبان انگلیسی devotions است.

      ارجاع به لغت devotion

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «devotion» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/devotion

      لغات نزدیک devotion

      • - devotedly
      • - devotee
      • - devotion
      • - devotional
      • - devour
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.