شکل جمع:
proclivitiesتمایل، گرایش، میل (مخصوصاً به کارهای اشتباه)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
A proclivity for violence in the neighborhood led to increased police patrols.
گرایش به خشونت در محله موجب افزایش گشتهای پلیس شد.
His proclivity for procrastination ruined several important projects.
میل او به عقب انداختن کارها، چندین پروژهی مهم را خراب کرد.
Her proclivity toward gossip made her unpopular among colleagues.
گرایش او به شایعهپراکنی، او را در میان همکارانش نامحبوب کرد.
Children have a natural proclivity for curiosity and experimentation.
کودکان گرایشی طبیعی به کنجکاوی و تجربهآزمایی دارند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «proclivity» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/proclivity