با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Disposition

ˌdɪspəˈzɪʃn ˌdɪspəˈzɪʃn
آخرین به‌روزرسانی:
  • countable noun
    شخصیت، مشرب، خلق‌وخو، مزاج، حالت
    • - He has a warm and friendly disposition.
    • - او شخصیت گرم و مهربانی دارد.
    • - She woke up with a nasty disposition.
    • - او با خلق بدی از خواب بیدار شد.
  • formal noun
    تمایل، گرایش
    • - a disposition to deceive
    • - تمایل به فریب دادن
    • - The human disposition to war and violence
    • - تمایل بشر به جنگ و خشونت
  • countable uncountable noun
    فروش، فروش دارایی، واگذاری (پول یا ملک)
    • - The disposition of the estate was a lengthy process.
    • - واگذاری دارایی یک فرآیند طولانی بود.
    • - The disposition of the company's assets was handled by a team of lawyers.
    • - فروش دارایی‌های شرکت توسط تیمی از وکلا انجام شد.
  • uncountable noun
    حقوق رسیدگی (در دادگاه)
    • - The disposition of the legal case was finally reached after months of deliberation.
    • - سرانجام پس از ماه‌ها بحث و بررسی، رسیدگی به پرونده‌ی قضایی به نتیجه رسید.
    • - The court's disposition of the case was fair and just.
    • - رسیدگی دادگاه به پرونده منصفانه و عادلانه بود.
  • noun
    طرز قرارگیری، شکل قرارگیری، چیدمان، استقرار
    • - The disposition of the artillery was shown on the map.
    • - طرز قرارگیری توپخانه روی نقشه نشان داده شد.
    • - The teacher changed the students' disposition.
    • - معلم شکل قرارگیری دانش‌آموزان را تغییر داد.
  • noun
    اختیار، قدرت اختیار
    • - The highest power of man is the power of disposition.
    • - والاترین قدرت انسان، قدرت اختیار است.
    • - Man has disposition.
    • - انسان دارای قدرت اختیار است.
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد disposition

  1. noun personal temperament
    Synonyms: bag, being, bent, bias, cast, character, complexion, constitution, cup of tea, druthers, emotions, flash, frame of mind, groove, habit, humor, identity, inclination, individualism, individuality, leaning, make-up, mind-set, mood, nature, penchant, personality, predilection, predisposition, proclivity, proneness, propensity, readiness, spirit, stamp, temper, tendency, tenor, thing, tone, type, vein
  2. noun arrangement, management of a situation
    Synonyms: adjustment, classification, control, decision, direction, disposal, distribution, grouping, method, order, ordering, organization, placement, plan, regulation, sequence
    Antonyms: disarrangement, mismanagement

ارجاع به لغت disposition

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «disposition» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/disposition

لغات نزدیک disposition

پیشنهاد و بهبود معانی