آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ دی ۱۴۰۲

      Disposition

      ˌdɪspəˈzɪʃn ˌdɪspəˈzɪʃn

      معنی disposition | جمله با disposition

      noun countable C2

      شخصیت، مشرب، خلق‌وخو، مزاج، حالت

      خلاصه کردن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · متن بلند رو در چند خط خلاصه کن
      امتحان کن

      He has a warm and friendly disposition.

      او شخصیت گرم و مهربانی دارد.

      She woke up with a nasty disposition.

      او با خلق بدی از خواب بیدار شد.

      noun formal

      تمایل، گرایش

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه

      a disposition to deceive

      تمایل به فریب دادن

      The human disposition to war and violence

      تمایل بشر به جنگ و خشونت

      noun countable uncountable

      فروش، فروش دارایی، واگذاری (پول یا ملک)

      The disposition of the estate was a lengthy process.

      واگذاری دارایی یک فرآیند طولانی بود.

      The disposition of the company's assets was handled by a team of lawyers.

      فروش دارایی‌های شرکت توسط تیمی از وکلا انجام شد.

      noun uncountable

      حقوق رسیدگی (در دادگاه)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      The disposition of the legal case was finally reached after months of deliberation.

      سرانجام پس از ماه‌ها بحث و بررسی، رسیدگی به پرونده‌ی قضایی به نتیجه رسید.

      The court's disposition of the case was fair and just.

      رسیدگی دادگاه به پرونده منصفانه و عادلانه بود.

      noun

      طرز قرارگیری، شکل قرارگیری، چیدمان، استقرار

      The disposition of the artillery was shown on the map.

      طرز قرارگیری توپخانه روی نقشه نشان داده شد.

      The teacher changed the students' disposition.

      معلم شکل قرارگیری دانش‌آموزان را تغییر داد.

      noun

      اختیار، قدرت اختیار

      The highest power of man is the power of disposition.

      والاترین قدرت انسان، قدرت اختیار است.

      Man has disposition.

      انسان دارای قدرت اختیار است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد disposition

      1. noun personal temperament
        Synonyms:
        character nature personality temper mood inclination tendency leaning bias penchant predisposition proclivity propensity constitution make-up humor tone stamp cast frame of mind spirit mind-set habit bent individualism individuality complexion identity type thing being vein proneness readiness tenor groove emotions cup of tea druthers flash bag
      1. noun arrangement, management of a situation
        Synonyms:
        organization order control management method plan distribution regulation decision direction placement grouping sequence ordering classification disposal adjustment
        Antonyms:
        mismanagement disarrangement

      ارجاع به لغت disposition

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «disposition» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/disposition

      لغات نزدیک disposition

      • - disposed
      • - disposer
      • - disposition
      • - dispossess
      • - dispossession
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت community و society چیست؟

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      تفاوت among و between چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      HHS HH burst into view body dysmorphic disorder baggage claim fragmentation in to grow up in years commissionaire flowerpot foozle hawse homoplastic hoodwink jauntily اندوه انس پایداری تلخیص طوق فواد کشت مرز نظارت ناخن‌خشکی نازک‌نی نرگس ننر نوازنده‌ی زیلوفون نورشناسی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.