ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Complexion

kəmˈplekʃn kəmˈplekʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    complexions

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun C2
    رنگ زدن، رنگ چهره، رنگ، بشره، چرده
    • - He has a dark complexion.
    • - او سیه‌چرده است.
    • - a woman of fair complexion
    • - زنی سفیدچهره
    • - War has put a new complexion on everything.
    • - جنگ جنبه‌ی خاصی به همه‌ی چیزها داده است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد complexion

  1. noun skin coloring, appearance
    Synonyms: cast, color, coloration, coloring, flush, front, glow, hue, looks, mug, phiz, pigmentation, skin, skin tone, texture, tinge, tint, tone
  2. noun someone’s character
    Synonyms: appearance, aspect, cast, countenance, disposition, guise, humor, ilk, individualism, individuality, kind, light, look, make-up, nature, personality, seeming, semblance, sort, stamp, style, temper, temperament, type

ارجاع به لغت complexion

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «complexion» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/complexion

لغات نزدیک complexion

پیشنهاد بهبود معانی