آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ فروردین ۱۴۰۴

      Aspect

      ˈæspekt ˈæspekt

      شکل جمع:

      aspects

      معنی aspect | جمله با aspect

      noun countable B2

      جنبه، وجه (مسئله و موضوع و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The most terrifying aspect of nuclear bombing is radiation.

      وحشتناک‌ترین جنبه‌ی بمباران اتمی تابش اتمی است.

      The aspects of life that bring us joy are often simple.

      جنبه‌هایی از زندگی که برای ما شادی می‌آورند، اغلب ساده هستند.

      noun countable

      جهت، نما، سمت (ساختمان و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The building's eastern aspect provides stunning sunrise views.

      نمای شرقی ساختمان، مناظر خیره‌کننده‌ای از طلوع خورشید ارائه می‌دهد.

      The room's bright aspect makes it a pleasant place to work.

      سمت روشن اتاق، آن را به مکانی دل‌پذیر برای کار تبدیل می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a room with a southwest aspect

      اتاق به‌سمت جنوب غرب

      the eastern aspect of the house

      جهت شرقی منزل

      noun singular formal

      سیما، چهره، ظاهر

      A young woman, of a sullen aspect, was sitting alone on the bench.

      زنی جوان با سیمایی درهم، تنها روی نیمکت نشسته بود.

      She couldn't hide the sadness in her aspect.

      نمی‌توانست غم و اندوه ظاهرش را پنهان کند.

      noun countable uncountable

      دستور زبان نمود

      link-banner

      آموزش دستور زبان انگلیسی از مبتدی تا پیشرفته

      مشاهده

      The aspect of a verb can change the entire interpretation of a sentence.

      نمود فعل می‌تواند کل تفسیر یک جمله را تغییر دهد.

      Different languages have different ways of expressing aspect.

      زبان‌های مختلف روش‌های متفاوتی برای بیان نمود دارند.

      noun countable uncountable

      سینما و تئاتر کامپیوتر نسبت تصویر (نسبت عرض به ارتفاع)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      This monitor supports multiple aspect ratios, including 16:9 and 4:3.

      این نمایشگر از چندین نسبت تصویر، از جمله ۱۶:۹ و ۴:۳ پشتیبانی می‌کند.

      Watching the movie in the wrong aspect distorts the original framing.

      مشاهده‌ی فیلم با نسبت تصویر اشتباه، کادر اصلی را دچار اعوجاج می‌کند.

      noun countable

      موقعیت (ستارگان یا سیارات نسبت به یکدیگر) (برای اشاره به تأثیرگذاری آن‌ها بر امور انسانی)

      The aspect of the planets at the time of your birth can provide valuable information about your character.

      موقعیت سیارات در زمان تولد شما می‌تواند اطلاعات ارزشمندی در مورد شخصیت شما ارائه دهد.

      The aspect of the moon in relation to the sun can affect our emotions.

      موقعیت ماه نسبت به خورشید می‌تواند بر احساسات ما تأثیر بگذارد.

      noun

      فیزیک موقعیت (جسم مسطح نسبت به مایع یا هوا یا گازی که در آن در حال حرکت است)

      Scientists are studying the aspect of fluid dynamics to improve aircraft efficiency.

      دانشمندان در حال مطالعه‌ی موقعیت دینامیک سیالات برای بهبود کارایی هواپیما هستند.

      Pilots must adjust the aspect of the aircraft to optimize lift.

      خلبانان باید موقعیت هواپیما را برای بهینه‌سازی نیروی بالابر تنظیم کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the aspect of the plane's angle of attack

      موقعیت زاویه‌ی حمله‌ی هواپیما

      noun

      قدیمی نگاه خیره

      The king's aspect commanded the attention of all those in his presence.

      نگاه خیره‌ی پادشاه توجه همه‌ی حاضران را جلب کرد.

      His aspect upon me made me feel uneasy.

      نگاه خیره‌ی او به من باعث شد احساس ناراحتی کنم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد aspect

      1. noun visible feature
        Synonyms:
        face look appearance expression manner form condition attitude bearing demeanor air facet mien countenance
      1. noun element to consider
        Synonyms:
        side angle feature position situation view direction perspective facet regard bearing outlook slant prospect point of view phase hand twist scene vista gimmick switch
        Antonyms:
        whole
      1. noun looks
        Synonyms:
        appearance look features character mien astrodiagnosis genethlialogy
      1. noun view
        Synonyms:
        phase facet perspective angle regard appearance look viewpoint view prospect face scene side frame of reference bearing carriage hand color component countenance effect façade light slant expression facies feature form habit habitus idiosyncrasy mien ostent outlook part respect physique point position posture property semblance situation facial-expression state superficies vista panorama

      Collocations

      aspect of someone’s personality

      جنبه‌ای از شخصیت کسی

      سوال‌های رایج aspect

      شکل جمع aspect چی میشه؟

      شکل جمع aspect در زبان انگلیسی aspects است.

      ارجاع به لغت aspect

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «aspect» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۱ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/aspect

      لغات نزدیک aspect

      • - aspca
      • - ASPD
      • - aspect
      • - aspect of someone’s personality
      • - aspects of the job
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      coriander leave home gas station tyrannical tyumen zombie negative positive psychopathic lecture absence makes the heart grow fonder academic accuser actions speak louder than words actually پسر دایی پس‌زمینه خط عابر پیاده شامگاه خمیازه کشیدن -گی موالید نزدیکان نسخه نوشتن نم نوازنده ویولن نژاد هاگ هجران همانطور که
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.