به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Aspect

ˈæspekt ˈæspekt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    aspects

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun B2
    جنبه، ظاهر، نمود، وضع، منظر، دیدگاه، جهت، نما
    • - The most terrifying aspect of nuclear bombing is radiation.
    • - وحشتناک‌ترین جنبه‌ی بمباران اتمی تابش اتمی است.
    • - the various aspects of the problem
    • - جنبه‌های گوناگون مسئله
    • - the eastern aspect of the house
    • - جهت شرقی منزل
    • - a room with a southwest aspect
    • - اتاق رو به جنوب غرب
  • noun
    سیما، چهره، منظر، رخ
    • - A young woman, of a sullen aspect, was sitting alone on the bench.
    • - زنی جوان با سیمایی درهم، تنها روی نیمکت نشسته بود.
  • noun
    (فیزیک) موقعیت جسم مسطح نسبت به مایع یا هوا یا گازی که در آن در حال حرکت است
  • noun
    (دستور زبان) جنبه‌ی فعل، نمود (فعل)، وجه
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد aspect

  1. noun visible feature
    Synonyms: air, appearance, attitude, bearing, condition, countenance, demeanor, expression, face, facet, form, look, manner, mien
  2. noun element to consider
    Synonyms: angle, bearing, direction, facet, feature, gimmick, hand, outlook, perspective, phase, point of view, position, prospect, regard, scene, side, situation, slant, switch, twist, view, vista
    Antonyms: whole

ارجاع به لغت aspect

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «aspect» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/aspect

لغات نزدیک aspect

پیشنهاد بهبود معانی