آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۹ دی ۱۴۰۴

    Air

    er eə

    گذشته‌ی ساده:

    aired

    شکل سوم:

    aired

    سوم‌شخص مفرد:

    airs

    وجه وصفی حال:

    airing

    شکل جمع:

    airs

    معنی air | جمله با air

    noun uncountable A2

    هوا (اکسیژن و گازهای اطراف زمین)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    Without air, breathing is impossible.

    بدون هوا تنفس غیرممکن است.

    After being indoors all day, he went outside to get some air.

    بعداز اینکه تمام روز را در خانه بود، بیرون رفت تا کمی هوای تازه بخورد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Put air in the tires.

    تایرها را باد کن.

    to fly in the air

    در هوا پرواز کردن

    noun singular B2

    (the air) فضا، هوا (فضای بالای زمین)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    The air was filled with the scent of blooming flowers.

    فضا پر از بوی گل‌های شکوفا شده بود.

    Throw your hands in the air if you agree with me.

    اگر با من موافقی، دست‌هایت را بالا ببر.

    noun uncountable informal

    ارتفاع (که توپ یا فرد در هوا طی می‌کند)

    The basketball player jumped high and got some serious air for the dunk.

    بازیکن بسکتبال با پرش بلند، ارتفاع قابل توجهی برای دانک داشت.

    She lobbed the ball with plenty of air over her opponent.

    او توپ را با ارتفاع زیاد به حریفش پرتاب کرد.

    noun uncountable A2

    سفر سفر هوایی، با هواپیما

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سفر

    مشاهده

    Due to the storm, many flights were canceled, causing an air disaster.

    به‌دلیل طوفان، بسیاری از پروازها لغو شدند و باعث بحران هوایی شد.

    Traveling by air is faster than traveling by train.

    سفر هوایی سریع‌تر از سفر با قطار است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to go by air

    از راه هوا (با هواپیما) رفتن

    Iran Air

    شرکت هواپیمایی ایران (ایرانایر)

    air force

    نیروی هوایی

    air transportation

    ترابری هوایی

    noun singular C2

    طرز رفتار، ظاهر، حالت، قیافه، جلوه، هیبت، نحوه‌ی برخورد

    He entered with an air of anger.

    با حالتی حاکی از خشم وارد شد.

    There’s an air of mystery about the old mansion.

    در عمارت قدیمی، جلوه‌ای از رمزوراز وجود دارد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    There was mistrust troubling the air at the meeting.

    عدم اعتماد محیط جلسه را ناراحت‌کننده کرده بود.

    An air of luxury filled the room.

    اتاق مملو از مظاهر تجمل بود.

    His apology cleared the air.

    پوزش او وضع را آرام کرد.

    Lately he has been putting on airs.

    اخیراً خیلی باد توی غبغب خود می‌اندازد.

    noun countable

    موسیقی آهنگ ساده، ملودی، نغمه

    He composed an air for the school choir.

    او آهنگی ساده برای گروه کر مدرسه ساخت.

    She hummed a cheerful air while cooking dinner.

    هنگام آشپزی، نغمه‌ی شادی را زمزمه می‌کرد.

    verb - transitive

    بیان کردن، ابراز کردن، مطرح کردن، اظهار کردن، اعلام کردن، به اطلاع دیگران رساندن

    He aired his views.

    او نظریات خود را بروز داد.

    It’s healthy to air your feelings instead of keeping them bottled up.

    بیان احساسات به جای پنهان کردن آن‌ها، کار سالمی است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    giving air to one's opinions

    عقاید خود را بیان کردن

    verb - intransitive verb - transitive

    هوا دادن، تازه کردن، خشک کردن با هوای تازه، تهویه کردن

    She opened the windows to air the room.

    برای برای تعویض هوای اتاق پنجره‌ها را گشود.

    The laundry was aired outside to dry in the sun.

    لباس‌ها بیرون گذاشته شدند تا در آفتاب خشک شوند.

    verb - intransitive verb - transitive

    انگلیسی آمریکایی پخش کردن، پخش شدن، روی آنتن رفتن (توسط رادیو و تلویزیون)

    The news is aired every hour.

    اخبار هر ساعت پخش می‌شود.

    The station aired a special program about climate change.

    این شبکه، برنامه‌ی ویژه‌ای درباره‌ی تغییرات اقلیمی پخش کرد.

    verb - transitive informal

    نادیده گرفتن، بی‌توجهی کردن، بی‌اعتنایی کردن

    She felt hurt because her friends were airing her.

    او احساس ناراحتی کرد چون دوستانش او را نادیده می‌گرفتند.

    They aired him during the meeting.

    آن‌ها، او را در جلسه نادیده گرفتند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد air

    1. noun gases forming the atmosphere
      Synonyms:
      wind sky breeze breath puff draft ventilation waft whiff ozone heavens blast troposphere stratosphere zephyr
    1. noun a tune
      Synonyms:
      melody tune strain theme aria breeze note zephyr thistledown melodic-line line melodic phrase gentle wind
    1. verb to broadcast
      Synonyms:
      broadcast transmit put on the air send televise divulgate beam
    1. noun travel via aircraft
      Synonyms:
      air-travel aviation
    1. noun distinctive quality or character; style
      Synonyms:
      quality manner appearance style feeling impression effect tone atmosphere aura look mien mood presence bearing demeanor comportment deportment semblance flavor property affectation address mannerism pose
    1. noun affectation; pretended behavior
      Synonyms:
      pretense affectation show pose front mannerism pretension ostentation false front put-on affectedness pretentiousness arrogance pomposity haughtiness hauteur superciliousness
      Antonyms:
      truthfulness realness personality
    1. verb put into the atmosphere; freshen
      Synonyms:
      ventilate expose circulate refresh cool fan purify expel eject oxygenate aerate air-condition aerify open
      Antonyms:
      close up hide
    1. verb express opinion publicly
      Synonyms:
      state tell express voice make known declare reveal publish communicate disclose make public publicize divulge proclaim utter broadcast circulate disseminate display expose exhibit ventilate put speak
      Antonyms:
      be quiet suppress

    Collocations

    a change of air

    تغییر آب و هوا

    air supremacy

    برتری هوایی (تسلط کامل بر فضای هوایی که به نیروهای نظامی اجازه می‌دهد تا در میدان نبرد برتری قابل توجهی ایجاد کنند)

    air a grievance

    شکایت/اعتراض خود را بیان کردن

    air quality

    کیفیت هوا

    fresh air

    هوای تازه، هوای مطبوع

    Collocations بیشتر

    air raid warning

    آژیر حمله‌ی هوایی

    Idioms

    airs and graces

    (انگلیس) فیس و افاده، ناز و غمزه

    to appear out of thin air

    غفلتاً و به‌طور اسرارآمیزی ظاهر شدن

    to come over the air

    (توسط رادیو یا تلویزیون) پخش شدن

    to disappear into thin air

    کاملاً ناپدید شدن، غیب شدن

    to give (or get) the air

    (عامیانه) معشوق را ترک کردن، معشوق را رد کردن

    Idioms بیشتر

    in the air

    1- جاری، متداول 2- معلق، بلاتکلیف

    off the air

    (رادیو و تلویزیون) خاموش، وقفه در پخش

    on the air

    (رادیو و تلویزیون) در حال پخش، در حال سخن پراکنی

    to take the air

    به هوای آزاد رفتن، در هوای آزاد تنفس یا تفریح کردن

    up in the air

    پادرهوا، معلق، نابسامان، بلاتکلیف، رو هوا، لِنگ‌درهوا، نامعلوم، در هاله‌ای از ابهامات

    to walk (or float) on air

    احساس سبکی و شادی کردن، سرمست بودن

    a breath of air

    هوای تازه، تغییر محیط

    fan the air

    به قصد کشتن چیزی(مثلاً مگس) زدن و موفق نشدن

    clear the air

    سوء تفاهم را برطرف کردن، شفاف‌سازی کردن، کدورت را کنار گذاشتن

    سوال‌های رایج air

    گذشته‌ی ساده air چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده air در زبان انگلیسی aired است.

    شکل سوم air چی میشه؟

    شکل سوم air در زبان انگلیسی aired است.

    شکل جمع air چی میشه؟

    شکل جمع air در زبان انگلیسی airs است.

    وجه وصفی حال air چی میشه؟

    وجه وصفی حال air در زبان انگلیسی airing است.

    سوم‌شخص مفرد air چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد air در زبان انگلیسی airs است.

    ارجاع به لغت air

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «air» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/air

    لغات نزدیک air

    • - aint
    • - ainu
    • - air
    • - air a grievance
    • - air alert
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.