آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲ اسفند ۱۴۰۳

    Ventilate

    ˈvent̬leɪt ˈventəleɪt

    گذشته‌ی ساده:

    ventilated

    شکل سوم:

    ventilated

    سوم‌شخص مفرد:

    ventilates

    وجه وصفی حال:

    ventilating

    معنی ventilate | جمله با ventilate

    verb - transitive

    تهویه کردن، هوای جایی را عوض کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

    مشاهده

    This mine has to be constantly ventilated.

    هوای این معدن باید دائماً تهویه شود.

    Kashan's basements were ventilated by tall wind-catchers.

    سرداب‌های کاشان از طریق بادگیرهای بلند تهویه می‌شدند.

    verb - transitive

    پزشکی هوا دادن، هوارسانی کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

    مشاهده

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    The doctors had to quickly ventilate the patient in order to stabilize their breathing.

    پزشکان مجبور شدند به سرعت به بیمار هوا بدهند تا تنفس او تثبیت شود.

    The paramedics arrived at the scene and immediately began to ventilate the injured person.

    امدادگران در محل حاضر شدند و بی‌درنگ اقدام به هوارسانی به مجروح کردند.

    verb - transitive formal

    علنی کردن، در معرض افکار عمومی قرار دادن، آشکار کردن، مطرح کردن (موضوع و غیره)

    Party members were not expected to ventilate their own personal views.

    از اعضای حزب انتظار نداشتند که عقاید شخصی خودشان را علنی کنند.

    The author's article aims to ventilate the issues surrounding climate change and its impact on the environment.

    هدف نویسنده‌ی مقاله در معرض افکار عمومی قرار دادن مسائل پیرامون تغییرات آب‌وهوایی و تأثیر آن بر محیط‌زیست است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد ventilate

    1. verb air out; make known
      Synonyms:
      discuss talk about express state air publish advertise broadcast circulate introduce bring up put give free vent verbalize make known examine scrutinize go into take up debate deliberate discourse talk of talk over broach thresh out air out bring into the open moot sift
      Antonyms:
      close

    سوال‌های رایج ventilate

    گذشته‌ی ساده ventilate چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده ventilate در زبان انگلیسی ventilated است.

    شکل سوم ventilate چی میشه؟

    شکل سوم ventilate در زبان انگلیسی ventilated است.

    وجه وصفی حال ventilate چی میشه؟

    وجه وصفی حال ventilate در زبان انگلیسی ventilating است.

    سوم‌شخص مفرد ventilate چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد ventilate در زبان انگلیسی ventilates است.

    ارجاع به لغت ventilate

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «ventilate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ventilate

    لغات نزدیک ventilate

    • - venter
    • - ventifact
    • - ventilate
    • - ventilation
    • - ventilation-perfusion mismatch
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.