آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ بهمن ۱۴۰۳

      Circulate

      ˈsɜrːkjəleɪt ˈsɜːkjəleɪt

      گذشته‌ی ساده:

      circulated

      شکل سوم:

      circulated

      سوم‌شخص مفرد:

      circulates

      وجه وصفی حال:

      circulating

      معنی circulate | جمله با circulate

      adverb C1

      بخشنامه کردن، به دورمحور گشتن، منتشر شدن

      گردش کردن، به گردش در آوردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      Blood circulates in the body.

      خون در بدن گردش می‌کند.

      the circulatory system

      دستگاه گردش خون

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This fan circulates the air throughout the apartment.

      این پنکه هوا را در تمام آپارتمان به جریان می‌اندازد.

      He was circulating among the guests and greeting every one.

      او در میان مهمانان می‌گردید و از همه احوال‌پرسی می‌کرد.

      The news quickly circulated around the city.

      خبر به سرعت در شهر پراکنده شد.

      This newspaper is circulated all over the country.

      این روزنامه در تمام کشور پخش می‌شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد circulate

      1. verb make known
        Synonyms:
        publish issue report spread publicize broadcast distribute disseminate propagate diffuse promulgate bring out radiate disperse exchange strew interview troll
      1. verb flow
        Synonyms:
        move around travel wander go about get around get about rotate revolve gyrate circle mill around radiate mobilize actuate fly about set off
        Antonyms:
        block

      Collocations

      circulating capital

      سرمایه‌ی در گردش

      سرمایه‌ی در گردش، سرمایه‌ی جاری

      لغات هم‌خانواده circulate

      noun
      circle, semicircle, circulation
      adjective
      circular, semicircular, circulatory
      verb - transitive
      circle, circulate

      سوال‌های رایج circulate

      گذشته‌ی ساده circulate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده circulate در زبان انگلیسی circulated است.

      شکل سوم circulate چی میشه؟

      شکل سوم circulate در زبان انگلیسی circulated است.

      وجه وصفی حال circulate چی میشه؟

      وجه وصفی حال circulate در زبان انگلیسی circulating است.

      سوم‌شخص مفرد circulate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد circulate در زبان انگلیسی circulates است.

      ارجاع به لغت circulate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «circulate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/circulate

      لغات نزدیک circulate

      • - circularity
      • - circularize
      • - circulate
      • - circulating
      • - circulating capital
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hibernation high-grade hideout map heter- herding herbal tea hammer away at brake help out helminthology heartiness hear (something) on the grapevine havoc have to اسباب آبشار آب‌نارنج آدامس آدم آن آهنگساز آوارگی آویختن تماشاخانه به کمک به یاد داشتن بهانه گرفتن به طور خلاصه بو کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.