Rotate

ˈroʊteɪt rəʊˈteɪt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    rotated
  • شکل سوم:

    rotated
  • سوم‌شخص مفرد:

    rotates
  • وجه وصفی حال:

    rotating

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

adjective adverb C1
محوری، چرخیدن، برمحور خود گردیدن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
adjective adverb
چرخیدن، دوران کردن
- The earth rotates around the sun.
- زمین دور خورشید می‌چرخد.
- The telescope rotates on its base.
- تلسکوپ برپایه‌ی خود می‌چرخد.
- Farmers rotate their crops.
- کشاورزان محصولات خود را به‌طور متناوب می‌کارند.
- The post of chairman rotates among members of the committee.
- مقام ریاست میان اعضا کمیته نوبتی است.
- He asked the patient to rotate her eyes.
- از بیمار خواست که چشمانش را (در حدقه) بچرخاند.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد rotate

  1. verb go around in circle
    Synonyms:
    turn spin roll move circle revolve whirl twist wheel gyrate pivot twirl reel swivel waltz trundle gyre pirouette whirligig circumvolve circumduct whirr troll
  1. verb alternate
    Synonyms:
    exchange switch take turns follow succeed relieve spell interchange ensue follow in sequence bandy
    Antonyms:
    stay

Collocations

ارجاع به لغت rotate

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «rotate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/rotate

لغات نزدیک rotate

پیشنهاد بهبود معانی