آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Roll

      roʊl rəʊl

      گذشته‌ی ساده:

      rolled

      شکل سوم:

      rolled

      سوم‌شخص مفرد:

      rolls

      وجه وصفی حال:

      rolling

      شکل جمع:

      rolls

      معنی roll | جمله با roll

      noun countable B2

      طومار، لوله، توپ (پارچه و غیره)

      He opened the roll and read it.

      طومار را باز کرد و آن را خواند.

      noun countable

      صورت، ثبت، فهرست

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری
      noun countable

      چرخش، گردش، غلتک

      verb - transitive

      پیچیدن، پیچاندن، غلتاندن، غلت دادن، قل دادن، غلتک زدن، گرد کردن، به دوران انداختن

      to roll a cigarette

      سیگار پیچیدن

      to roll a child in a blanket

      کودک را در پتو پیچیدن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She rolled her eyes toward me.

      چشمانش را به سوی من گرداند.

      The cat rolled itself into a ball.

      گربه خود را مثل گوی قلمبه کرد.

      We rolled the logs down the hill into the river.

      کنده‌ها را از بالای تپه به درون رودخانه غلتاندیم.

      He rolled his head in the direction of the window.

      سرش را به طرف پنجره چرخاند.

      The waves were rolling the boat along.

      امواج قایق را به نوسان درمی‌آوردند و (به پیش) می‌راندند.

      verb - transitive

      صاف کردن، پهن کردن

      to roll a field

      زمین را صاف کردن

      Roll the dough as flat as you can.

      تا می‌توانی خمیر را (با غلتک) پهن کن.

      verb - intransitive

      غلتیدن، غلت خوردن، گشتن، تلاطم داشتن

      That country is rolling in petroleum.

      آن کشور نفت بسیار دارد.

      The ball rolled down the slope.

      توپ در سرازیری غلتید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I rolled in bed all night.

      تمام شب در بستر غلت زدم.

      rolling in wealth

      غرق در ثروت

      The dog rolled in the mud.

      سگ در گل‌ها غلت زد.

      The boat rolled right and left and then capsized.

      قایق به راست و چپ متمایل شد؛ سپس واژگون گردید.

      verb - intransitive

      کار کردن، مشغول بودن

      Now the camera is rolling.

      الان دوربین مشغول کار است.

      The presses rolled.

      ماشین‌های چاپ به کار افتادند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The project is rolling along well.

      طرح دارد خوب پیش می‌رود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد roll

      1. noun revolving, turning
        Synonyms:
        turn rotation spin revolution cycle whirl gyration reel twirl run trundling undulation
      1. noun cylindrical object
        Synonyms:
        cylinder barrel reel spool coil wheel cone ball shell spiral scroll fold bobbin whorl convolution cartouche volute rundle trundle cornucopia
      1. noun list, roster
        Synonyms:
        register index table catalog schedule directory roster roll call chronicle census muster head count nose count scroll annals
      1. noun growl, reverberation
        Synonyms:
        rumble roar boom resonance reverberation drumming drone echoing grumble booming racket quaver drumbeat barrage clangor rat-a-tat
      1. verb revolve, turn; proceed smoothly
        Synonyms:
        turn spin go around rotate circle whirl twist wrap wind pass follow reel flow swing around rock curve succeed alternate swirl gyrate propel impel drive pivot pirouette trundle proceed smoothly elapse run bowl gyre spiral coil fold envelop swathe swaddle entwine enfold drape circumduct undulate eddy wheel go past be in sequence furl swivel
      1. verb spread out
        Synonyms:
        smooth flatten level even press grind pulverize
        Antonyms:
        gather collect pile
      1. verb thunder, reverberate
        Synonyms:
        sound echo roar resound rumble boom reverberate growl hum rattle drum grumble whirr rustle trill quaver ruffle cannonade pattern bombinate
      1. verb rock, sway
        Synonyms:
        swing wave sway drift flow glide ramble roam rove run lean lurch stagger reel surge toss tumble swagger pitch incline heave wallow undulate waddle welter billow jibe lumber range stray yaw
        Antonyms:
        steady stabilize

      Phrasal verbs

      roll back

      (قیمت) پایین آوردن

      عقب‌نشینی کردن

      لغو کردن، فسخ کردن، باطل ساختن

      roll in

      گرد آمدن، ظاهر شدن

      با تاخیر رسیدن

      roll out

      (محصول یا خدمات جدید را) معرفی کردن، رونمایی کردن، به بازار عرضه کردن، توزیع کردن، ارائه دادن

      فشار دادن (برای مسطح کردن چیزی)

      roll over

      تن دادن، به اجبار موافقت کردن

      اسکرول کردن

      دوباره سرمایه‌گذاری کردن، تجدید قرارداد کردن

      (وام یا اوراق قرضه) تمدید کردن

      roll round

      دوباره آمدن، مراجعت کردن، بازگشتن

      Phrasal verbs بیشتر

      roll up

      لوله کردن، پیچیدن، جمع کردن، بالا زدن (آستین لباس و ...)

      (دیر) رسیدن

      جمع کردن، انباشتن، اندوختن

      Collocations

      call the roll

      حاضر غایب کردن

      roll into one

      یکی کردن، ادغام کردن

      strike off (or from) the rolls

      از عضویت اخراج کردن

      Idioms

      a roll in the hay

      (عامیانه) جماع

      heads will roll

      سرها بریده خواهد شد، خیلی‌ها تنبیه خواهند شد

      roll in the isles

      (به‌ویژه در تئاتر) بی‌اختیار خندیدن

      roll one's own

      (انگلیس - عامیانه) سیگار خود را پیچیدن، سیگار پیچیدنی کشیدن

      roll up

      بدو بیا!، بیا ببین!

      Idioms بیشتر

      roll with the punches

      با شرایط ناخوشایند سازگار شدن، با مشکلات و سختی‌ها کنار آمدن، با دشواری‌ها دست‌وپنجه نرم کردن

      لغات هم‌خانواده roll

      noun
      roll, roller
      adjective
      rolling
      verb - transitive
      roll, unroll

      سوال‌های رایج roll

      گذشته‌ی ساده roll چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده roll در زبان انگلیسی rolled است.

      شکل سوم roll چی میشه؟

      شکل سوم roll در زبان انگلیسی rolled است.

      شکل جمع roll چی میشه؟

      شکل جمع roll در زبان انگلیسی rolls است.

      وجه وصفی حال roll چی میشه؟

      وجه وصفی حال roll در زبان انگلیسی rolling است.

      سوم‌شخص مفرد roll چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد roll در زبان انگلیسی rolls است.

      ارجاع به لغت roll

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «roll» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/roll

      لغات نزدیک roll

      • - roleplay
      • - rolfing
      • - roll
      • - roll around
      • - roll back
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.