آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ خرداد ۱۴۰۳

      Toss

      tɒːs tɒs

      گذشته‌ی ساده:

      tossed

      شکل سوم:

      tossed

      سوم‌شخص مفرد:

      tosses

      وجه وصفی حال:

      tossing

      شکل جمع:

      tosses

      توضیحات:

      همچنین در معنای چهارم می‌توان از toss someone for something به‌ جای toss استفاده کرد.

      شکل نوشتاری معنای چهارم این لغت در انگلیسی بریتانیایی: toss up

      معنی toss | جمله با toss

      verb - transitive C2

      پرتاب کردن، پرت کردن، انداختن

      Suddenly the horse tossed the rider.

      اسب ناگهان سوارکار را انداخت.

      He crumpled the paper and tossed it out of the window.

      کاغذ را مچاله کرد و از پنجره به بیرون پرتاب کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He tossed the child up and caught her.

      بچه را به هوا پرت کرد و گرفت.

      verb - transitive

      مخلوط کردن، آغشتن، آمیختن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      to toss carrots in butter

      هویج‌ها را با کره مخلوط کردن

      tossed salad

      سالاد آمیخته (با سس)

      verb - transitive

      تکان دادن یا خوردن، بالاوپایین کردن، لول خوردن

      She tossed her head angrily.

      از روی خشم سرش را تکان داد.

      Trees tossed their branches in the stiff wind.

      شاخه‌های درختان در باد شدید تکان می‌خورد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a boat tossed by the storm

      قایقی که توفان آن را بالا و پایین می‌برد

      Worry made her toss and turn in her bed all night.

      نگرانی موجب شد که تمام شب در بستر لول بخورد.

      verb - intransitive verb - transitive

      (سکه) انداختن، پرت کردن، شیر یا خط کردن، شیر یا خط انداختن

      I will toss the coin to decide who goes first.

      من سکه را می‌اندازم تا تصمیم بگیرم چه کسی اول می‌رود.

      We can toss the coin to settle this argument.

      ما می‌توانیم برای حل این بحث سکه شیر یا خط کنیم.

      verb - transitive informal

      انگلیسی آمریکایی اخراج شدن (از زمین)

      The coach was tossed for arguing with the umpire about a call.

      مربی به‌دلیل مشاجره با داور بر سر یک تماس اخراج شد.

      The referee had to toss the player out of the game for unsportsmanlike conduct.

      داور مجبور شد بازیکن را به‌دلیل رفتار غیرورزشی از بازی اخراج کند.

      noun singular countable

      تکان، حرکت سریع، تلاطم

      He rejected our offer with a mere toss of the head.

      تنها با یک تکان سر پیشنهاد ما را رد کرد.

      storm-tossed sea

      تلاطم دریا دراثر توفان

      noun countable

      پرتاب

      He caught a short toss and ran.

      پرتاب کوتاهی را گرفت و دوید.

      The winner will be decided by the toss of a coin.

      برنده با پرتاب (شیر یا خط) یک سکه تعیین می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a discus toss of thirty meters

      پرتاب دیسک به فاصله‌ی سی‌ متر

      verb - transitive

      (به جایی) فرستادن، بردن، انداختن

      He was caught and tossed into jail.

      او را گرفتند و به زندان انداختند.

      Don't forget to toss the trash out before you leave.

      فراموش نکنید قبل‌از خروج زباله‌ها را به بیرون ببرید.

      verb - transitive

      قورت دادن، فرو دادن، خوردن

      Within an hour he tossed down ten cups of tea.

      در مدت یک ساعت ده فنجان چای خورد.

      Hossein raised the glass to his mouth and tossed the lemonade off.

      حسین لیوان را به دهان برد و لیموناد را فرو داد.

      verb - intransitive verb - transitive C2

      دستخوش امواج شدن، متلاطم شدن، بی‌قرار شدن

      a sin - tossed soul

      (مجازی) روحی که گناه آن را به تلاطم در آورده است

      The city was in a great toss about the possibility of war.

      امکان بروز جنگ شهر را متلاطم کرده بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد toss

      1. noun, verb throw
        Synonyms:
        cast pitch fling hurl launch propel chuck fire flip lob sling project heave wing peg twirl chunk bung
        Antonyms:
        catch
      1. verb move back and forth
        Synonyms:
        shake stir wave swing roll rock sway move restlessly disturb oscillate agitate wobble jiggle undulate pitch rise and fall lurch seesaw bob jolt tumble wriggle wallow flounder squirm writhe buffet thrash labor heave agonize joggle
        Antonyms:
        lie still

      Phrasal verbs

      toss off

      1- (با شتاب و بدون زحمت) انجام دادن، نوشتن، ساختن 2- سرکشیدن، لاجرعه نوشیدن

      toss up

      شیر یا خط کردن

      Idioms

      argue the toss (about something)

      (انگلیس - عامیانه) درباره‌ی چیز کم‌اهمیت جروبحث کردن

      toss one's cookies

      (امریکا - عامیانه) قی کردن، بالا آوردن

      throw (or toss) in the sponge

      (به‌ویژه مشت‌زنی) تسلیم شدن، به شکست خود اعتراف کردن

      throw (or toss) in the towel

      (عامیانه) سپر افکندن، لنگ انداختن، تسلیم شدن

      سوال‌های رایج toss

      گذشته‌ی ساده toss چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده toss در زبان انگلیسی tossed است.

      شکل سوم toss چی میشه؟

      شکل سوم toss در زبان انگلیسی tossed است.

      شکل جمع toss چی میشه؟

      شکل جمع toss در زبان انگلیسی tosses است.

      وجه وصفی حال toss چی میشه؟

      وجه وصفی حال toss در زبان انگلیسی tossing است.

      سوم‌شخص مفرد toss چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد toss در زبان انگلیسی tosses است.

      ارجاع به لغت toss

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «toss» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/toss

      لغات نزدیک toss

      • - toscanini
      • - tosh
      • - toss
      • - toss and turn
      • - toss off
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.