Bung

bʌŋ bʌŋ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    bunged
  • شکل سوم:

    bunged
  • سوم شخص مفرد:

    bungs
  • وجه وصفی حال:

    bunging
  • شکل جمع:

    bungs

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - transitive adjective
    چوب‌پنبه بشکه، دریچه مجرا، کیسه، (مجازاً) جیب‌بر، ساقی، دروغ، سوراخ بشگه را بستن
    • - If the cask is not bunged well, the wine will go bad.
    • - اگر سوراخ بشکه خوب مسدود نشود شراب خراب می‌شود.
    • - His face was really bunged up in the fist fight.
    • - صورتش حسابی در کتک‌کاری آسیب دید.
    • - The boys were bunging rocks through the neighbor's window.
    • - پسربچه‌ها به پنجره‌ی همسایه قلوه‌سنگ پرتاب می‌کردند.
    • - She bunged the cake in the oven and left.
    • - با سر به هوایی کیک را در فر انداخت و رفت.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد bung

  1. verb Give a tip or gratuity to in return for a service, beyond the compensation agreed on
    Synonyms: tip, fee
  2. noun A plug used to close a hole in a barrel or flask
    Synonyms: spile

Phrasal verbs

  • bunged up

    کیپ، مسدود، بسته، بادکرده، گرفته

Collocations

  • bunged up

    کیپ، مسدود، بسته، بادکرده، گرفته

ارجاع به لغت bung

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «bung» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/bung

لغات نزدیک bung

پیشنهاد بهبود معانی