آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ اسفند ۱۴۰۳

      Labor

      ˈleɪbər ˈleɪbə

      گذشته‌ی ساده:

      labored

      شکل سوم:

      labored

      سوم‌شخص مفرد:

      labors

      وجه وصفی حال:

      laboring

      شکل جمع:

      labors

      توضیحات:

      حالت نوشتاری در انگلیسی بریتانیایی labour است.

      معنی labor | جمله با labor

      noun uncountable B2

      کار

      Road building still involves manual labor.

      راه‌سازی هنوز مستلزم کار بدنی است.

      The labor involved in building the new bridge was intense and demanding.

      کار مورد نیاز برای ساخت پل جدید، شدید و دشوار بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He was hired for his expertise, but the labor was more demanding than expected.

      او به‌خاطر تخصصش استخدام شد، اما کار سخت‌تر از آنچه انتظار می‌رفت بود.

      Workers are paid hourly for their labor.

      به کارگران برای کارشان ساعتی مزد می‌دهند.

      Writing this dictionary was not an easy labor.

      نگارش این فرهنگ‌لغت کار آسانی نبود.

      noun uncountable C1

      کارگران، نیروی کار

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      Labor and management should work in harmony.

      کارگر و کارفرما باید هماهنگ باشند.

      Many farmers rely on seasonal labor to help with the harvest.

      بسیاری از کشاورزان به نیروی کار فصلی برای کمک به برداشت محصول وابسته هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The increasing demand for skilled labor has led to higher wages in certain industries.

      افزایش تقاضا برای نیروی کار ماهر منجر به افزایش دستمزدها در برخی صنایع شده است.

      the movement of labor to industrial centres

      نقل مکان کارگران به مراکز صنعتی

      a shortage of labor

      کمبود کارگر

      noun uncountable

      اتحادیه‌های کارگری

      Labor demands the right to bargain collectively and to strike.

      اتحادیه‌ی کارگری خواهان حق مذاکره از سوی کارگران و اعتصاب است.

      The labor union successfully negotiated a new contract for its members.

      اتحادیه‌ی کارگری قرارداد جدیدی را برای اعضای خود به امضا رساند.

      noun uncountable

      زایمان، وضع حمل

      She was in labor for five hours.

      زایمان او پنج ساعت طول کشید.

      drugs that speed up labor

      داروهایی که زایمان را تسریع می‌کند

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The pregnant woman went into labor.

      زن حامله دردش شروع شد.

      verb - intransitive

      کار کردن، رنجبری کردن

      We labored night and day to write those dictionaries.

      برای نگارش آن فرهنگ‌ها شب و روز کار کردیم.

      The construction workers labored under the hot sun.

      کارگران ساختمانی زیر آفتاب سوزان کار می‌کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He labors hard so that his family can live comfortably.

      او سخت کار می‌کند تا خانواده‌اش در رفاه باشند.

      verb - intransitive

      با زحمت انجام دادن، جان کندن، رنج کشیدن، کوشش کردن، تقلا کردن

      He labored up the mountain.

      او با زحمت از کوه بالا رفت.

      She labored tirelessly to support her family.

      او خستگی‌ناپذیر برای حمایت از خانواده‌اش کوشش کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The ship labored in the rough sea.

      کشتی در دریای متلاطم تقلا می‌کرد.

      With labor I excavated a pit.

      با زحمت یک گودال کندم.

      He labors under a delusion.

      او دچار وهم شده است.

      noun uncountable

      حزب کارگر

      Labor has the majority in the parliament now.

      اکنون حزب کارگر در پارلمان اکثریت دارد.

      Labor's policies focus on improving public services.

      سیاست‌های حزب کارگر بر بهبود خدمات عمومی تمرکز دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The Labor Party has a long history in British politics.

      حزب کارگر تاریخ طولانی در سیاست بریتانیا دارد.

      the British Labor Party

      حزب کارگر بریتانیا

      adjective

      وابسته به کار و کارگر، وابسته به حزب کارگر

      Recent polls suggest a shift in support among Labour voters.

      نظرسنجی‌های اخیر نشان می‌دهد تغییری در حمایت رأی‌دهندگان حزب کارگر وجود دارد.

      Labor disputes can disrupt production and impact the economy.

      اختلافات کارگری می‌تواند تولید را مختل کرده و بر اقتصاد تأثیر بگذارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      labor laws

      قوانین کار

      labor costs

      هزینه‌ی (مزد) کارگر

      a labor leader

      رهبر کارگران

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد labor

      1. noun work, undertaking
        Synonyms:
        job activity effort endeavor exertion toil exercise operation employment undertaking chore struggle strain push pull energy industry diligence grind drudgery sweat pains daily grind gruntwork moonlight travail stress
        Antonyms:
        fun entertainment
      1. noun person(s) performing service
        Synonyms:
        worker employee helper laborer hand hireling operative instrument work force help working people proletariat breadwinner blue collar rank and file toiler apprentice learner prentice hard hat hack
        Antonyms:
        manager management
      1. noun childbirth process
        Synonyms:
        birth giving birth delivery childbearing contractions pains birth pangs throes travail parturition
      1. verb work very hard
        Synonyms:
        work oneself to the bone sweat slave toil grind strive endeavor struggle exert oneself drive plug away drudge strain plod pour it on cultivate bear down travail tend
        Antonyms:
        relax idle laze

      Collocations

      cheap labor

      دستمزد کم، کارگر ارزان، مزد ارزان

      کارگر(ان) کم‌مزد

      go into labor

      دچار درد زایمان شدن، درد (زایمان) گرفتن

      لغات هم‌خانواده labor

      noun
      labor, laborer
      verb - intransitive
      labor

      سوال‌های رایج labor

      گذشته‌ی ساده labor چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده labor در زبان انگلیسی labored است.

      شکل سوم labor چی میشه؟

      شکل سوم labor در زبان انگلیسی labored است.

      شکل جمع labor چی میشه؟

      شکل جمع labor در زبان انگلیسی labors است.

      وجه وصفی حال labor چی میشه؟

      وجه وصفی حال labor در زبان انگلیسی laboring است.

      سوم‌شخص مفرد labor چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد labor در زبان انگلیسی labors است.

      ارجاع به لغت labor

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «labor» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/labor

      لغات نزدیک labor

      • - labiovelar
      • - labium
      • - labor
      • - labor camp
      • - labor day
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.