Strain

streɪn streɪn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    strained
  • شکل سوم:

    strained
  • سوم‌شخص مفرد:

    strains
  • وجه وصفی حال:

    straining
  • شکل جمع:

    strains

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun countable uncountable B2
کشش، زور، فشار، نیرو، بار

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری
- The constant demand for energy puts a strain on the power grid.
- تقاضای مداوم برای انرژی، فشار زیادی به شبکه‌ی برق وارد می‌کند.
- Constantly carrying heavy objects can put a lot of strain on the back muscles.
- حمل وسایل سنگین به‌طور مداوم می‌تواند کشش زیادی به عضلات کمر وارد کند.
- The shortage of water resources has put a heavy strain on farmers.
- کمبود منابع آبی، بار سنگینی بر دوش کشاورزان گذاشته است.
- Working long hours can put a strain on personal relationships.
- کار کردن در ساعات طولانی می‌تواند فشار زیادی به روابط شخصی وارد کند.
- The cable broke under the strain.
- در اثر آن فشار شاه‌سیم پاره شد.
- a strain on my finances
- فشار بر وضع مالی من
- strain hardening
- سخت‌شدگی کششی
- strain gauge
- کشش سنج
نمونه‌جمله‌های بیشتر
noun countable C2
کشیدگی، رگ‌به‌رگ‌شدگی، آسیب عضلانی، گرفتگی
- The runner couldn't finish the race due to a hamstring strain.
- دونده به‌دلیل کشیدگی همسترینگ نتوانست مسابقه را به پایان برساند.
- Excessive training without enough rest can lead to muscle strain.
- تمرین بیش از حد بدون استراحت کافی می‌تواند منجر به آسیب عضلانی شود.
- He suffered a back strain while lifting weights.
- او هنگام بلند کردن وزنه دچار گرفتگی کمر شد.
- a painful muscle strain
- رگ‌به‌رگ‌شدگی دردناک عضله
noun countable uncountable B2
تنش، فشار روحی، نگرانی
- After months of intense work, he is under a lot of strain.
- بعداز ماه‌ها کار فشرده، او تحت فشار روحی زیادی قرار دارد.
- Daily strains can have a negative impact on mental health.
- تنش‌های روزمره می‌توانند تأثیر منفی بر سلامت روان بگذارند.
- Financial worries have caused a lot of anxiety and strain in his life.
- نگرانی‌های مالی باعث اضطراب و فشار زیادی در زندگی او شده است.
- the strains of living in a big town
- تنش‌های زندگی در یک شهر بزرگ
noun countable
نوع، روش، لحن، سبک، رگه، جنبه، ویژگی، رد، اثر، نشان
- The author explores a strain of existentialism in his latest novel.
- نویسنده سبکی از اگزستانسیالیسم را در رمان جدیدش بررسی می‌کند.
- The traditional music of this region contains strains of ancient styles.
- موسیقی سنتی این منطقه دارای رگه‌هایی از سبک‌های باستانی است.
- There is always a strain of humor in his speech.
- در سخنان او همیشه لحن طنزآمیز دیده می‌شود.
- There are clear strains of Eastern culture in his behavior.
- در رفتار او جنبه‌هایی از فرهنگ شرقی به‌وضوح دیده می‌شود.
- He identified a strain of innovation within the tech industry.
- او نوعی از نوآوری را در صنعت فناوری شناسایی کرد.
- There is a strain of madness in her family.
- در خانواده‌ی او یک رگ جنون وجود دارد.
- to write in an angry strain
- با لحن خشم‌آمیزی نگاشتن
نمونه‌جمله‌های بیشتر
noun countable
نوع، رقم، گونه، سویه، نژاد، شاخه
- The scientist discovered a new strain of bacteria resistant to antibiotics.
- دانشمند نوع جدیدی از باکتری را کشف کرد که به آنتی‌بیوتیک‌ها مقاوم است.
- This strain of wheat is more resistant to drought.
- این نژاد از گندم در برابر خشکسالی مقاوم‌تر است.
- This strain of the flu virus causes more severe symptoms.
- این سویه از ویروس آنفلوانزا علائم شدیدتری ایجاد می‌کند.
- different strains of corn
- انواع گوناگون ذرت
- a new strain of viruses
- گونه‌ا‌ی جدیدی از ویروس
noun countable
آواز، آهنگ، نغمه، صدا
- We could hear the strains of church organ.
- آهنگ ارگ کلیسا را می‌شنیدیم.
- The gentle strain of the violin filled the concert hall.
- صدای ملایم ویولن سالن کنسرت را پر کرد.
noun countable B2
نسل، تبار، دودمان، نیاکان
- He came of a sturdy peasant strain.
- او از نسل دهقانان تنومند بود.
- He is of a noble and distinguished strain.
- او از تبار خانواده‌ای اصیل و نجیب است.
- The kings of this dynasty come from an old and powerful strain.
- پادشاهان این سلسله از دودمانی کهن و قدرتمند برخاسته‌اند.
- This horse comes from a special strain bred for racing.
- این اسب از نسلی خاصی است و برای مسابقات پرورش‌ یافته است.
verb - transitive
صاف کردن، آبکش کردن، پالودن، جدا کردن (مایع از غذای جامد)
- I strained the tea before pouring it into the cup.
- پیش از ریختن در فنجان چای را صافی کردم.
- After cooking the pasta, pour it into a colander and strain the water.
- بعداز پختن ماکارونی، آن را در آبکش بریز و آب آن را جدا کن.
- After brewing the tea, the leaves should be strained from the liquid.
- پس‌از جوشاندن چای، باید برگ‌های آن را از مایع پالود.
verb - intransitive verb - transitive B2
زور زدن، کشیدن، کش دادن، فشار آوردن، کوشش کردن، تلاش کردن، تحت فشار قرار دادن
- He strained the rope until it broke.
- طناب را آن‌قدر کشید تا پاره شد.
- He had to strain his eyes to read the small text on the screen.
- او برای خواندن متن کوچک روی صفحه، مجبور شد به چشمانش فشار آورد.
- The rope was strained so much that it eventually snapped.
- آن طناب آن‌قدر کشیده شد که در نهایت پاره شد.
- Strain the canvas tightly over the frame.
- کرباس نقاشی را تنگ روی چارچوب بکش.
- The wrestlers were panting and straining.
- کشتی‌گیران نفس‌نفس می‌زدند و تقلا می‌کردند.
- to strain a law to one's own advantage
- قانونی را به سود خود کش دادن
- to strain every nerve
- با تمام قوا کوشش کردن
نمونه‌جمله‌های بیشتر
verb - transitive C2
کاهش دادن، تحلیل بردن، در مضیقه قرار دادن، تحت فشار گذاشتن (معمولاً از لحاظ مالی)
- High maintenance costs have strained the company’s annual budget.
- هزینه‌های بالای نگهداری، بودجه‌ی سالانه‌ی شرکت را تحلیل برده است.
- Unexpected expenses have strained the family's financial situation.
- مخارج غیرمنتظره، وضعیت مالی خانواده را تحت فشار قرار داده است.
- The rise in rent prices has strained the economic situation of many families.
- افزایش اجاره‌بها، وضعیت اقتصادی بسیاری از خانواده‌ها را در مضیقه قرار داده است.
verb - transitive
دچار تنش کردن، مضطرب کردن، مشکل ایجاد کردن، تحت فشار قرار دادن
- don't strain yourself!
- زیاد به خودت فشار نیاور!
- Severe work-related stress has strained his mental health.
- استرس کاری شدید، سلامت روانی او را دچار مشکل کرده است.
- The recent economic problems have strained relationships between family members.
- مشکلات اقتصادی اخیر، روابط میان اعضای خانواده را دچار تنش کرده است.
verb - transitive
آسیب رساندن، دچار کشیدگی کردن، رگ‌به‌رگ شدن، فشار آوردن
- If you lift too much weight, you might strain your muscles.
- اگر بیش از حد وزنه بلند کنی، ممکن است عضلاتت را تحت فشار قرار دهی.
- I strained my hand while lifting a heavy suitcase.
- هنگام برداشتن چمدان سنگین، به دستم آسیب رساندم.
- to strain a muscle
- عضله را رگ‌به‌رگ کردن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد strain

  1. noun pain, due to exertion
    Synonyms:
    effort exertion stress pressure tension ache struggle force anxiety burden pull stretch injury bruise sprain twist wrench endeavor jerk constriction brunt tautness tensity
    Antonyms:
    health wellness
  1. noun ancestry
    Synonyms:
    family blood descent lineage pedigree extraction stock race breed species
  1. noun suggestion, hint
    Synonyms:
    hint trace touch tinge tone streak vein way manner spirit temper tendency trait mind shade suspicion style soupçon humor
  1. noun melody
    Synonyms:
    tune song air lay measure warble descant diapason
  1. verb stretch, often to limit
    Synonyms:
    extend pull push tighten fatigue tire injure weaken distort drive exert task tax overwork overexert push to the limit draw tight tauten constrict distend rack sprain tear twist wrench
    Antonyms:
    compress concentrate
  1. verb work very hard
    Synonyms:
    try work labor strive struggle exert push endeavor sweat grind plug hammer hustle toll bear down peg away moil go all out go for broke
    Antonyms:
    rest idle laze
  1. verb filter
    Synonyms:
    refine purify separate screen sift sieve percolate seep exude riddle
  1. verb cause mental stress
    Synonyms:
    stress trouble pain distress harass push try irk hassle pick at
    Antonyms:
    soothe calm placate

Phrasal verbs

Collocations

Idioms

  • strain after effects

    با سعی افراطی و نمایان در مؤثر‌سازی چیزی کوشیدن

  • strain at the leash

    ناآرام بودن، ناشکیبایی کردن

    (عامیانه) برای کسب آزادی بیشتر تقلا کردن، برای پاره کردن مهار خود کوشیدن

  • strain at a gnat

    در مورد چیزهای کم‌اهمیت تردید کردن، مته به خشخاش گذاشتن

ارجاع به لغت strain

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «strain» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/strain

لغات نزدیک strain

پیشنهاد بهبود معانی