آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Pressure

    ˈpreʃər ˈpreʃə ˈpreʃə

    گذشته‌ی ساده:

    pressured

    شکل سوم:

    pressured

    سوم‌شخص مفرد:

    pressures

    وجه وصفی حال:

    pressuring

    شکل جمع:

    pressures

    معنی pressure | جمله با pressure

    noun uncountable C2

    فشار، مضیقه، بار سنگین، سنگینی، تنگنا، مشقت، تراکم

    the pressure of public opinion

    فشار افکار عمومی

    the pressure of affairs

    تراکم کارها

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    I felt the pressure of his fingers on my wrist.

    فشار انگشتانش را بر مچ دستم احساس کردم.

    air pressure

    فشار هوا

    social pressure

    فشار اجتماعی

    the pressure of poverty

    فشار فقر

    financial pressure

    فشار مالی

    verb - transitive

    فشردن، تحت فشار قرار دادن، در تنگنا قرار دادن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    Parents pressured her to get married.

    والدین او را برای ازدواج در تنگنا قرار دادند.

    Workers were pressured to take part in the parade.

    به کارگران فشار آوردند که در رژه شرکت کنند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pressure

    1. noun physical force, weight
      Synonyms:
      strength stress tension load weight heaviness strain burden mass compression crushing squeeze squeezing encumbrance thrust compressing shear
    1. noun demand, difficulty
      Synonyms:
      necessity requirement burden stress strain difficulty trouble force compulsion constraint obligation influence power urgency distress hardship misfortune adversity affliction tension weight coercion persuasion hasle drag load duress crunch press heat hurry sway full court press confinement discipline inside track clout exigency albatross pressure cooker pull choke unnaturalness
      Antonyms:
      ease peace facility
    1. verb bother, urge
      Synonyms:
      push drive press impel compel urge insist constrain squeeze twist arm lean on push around sell come at work over rush politick
      Antonyms:
      leave alone

    Collocations

    put pressure on

    تحت فشار قراردادن

    لغات هم‌خانواده pressure

    noun
    press, pressure, pressing
    adjective
    pressed, pressing, pressurized, pressured
    verb - transitive
    press, pressure, pressurize

    سوال‌های رایج pressure

    گذشته‌ی ساده pressure چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده pressure در زبان انگلیسی pressured است.

    شکل سوم pressure چی میشه؟

    شکل سوم pressure در زبان انگلیسی pressured است.

    شکل جمع pressure چی میشه؟

    شکل جمع pressure در زبان انگلیسی pressures است.

    وجه وصفی حال pressure چی میشه؟

    وجه وصفی حال pressure در زبان انگلیسی pressuring است.

    سوم‌شخص مفرد pressure چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد pressure در زبان انگلیسی pressures است.

    ارجاع به لغت pressure

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «pressure» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pressure

    لغات نزدیک pressure

    • - pressroom
    • - pressrun
    • - pressure
    • - pressure cabin
    • - pressure cooker
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.