آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Pressure

      ˈpreʃər ˈpreʃə ˈpreʃə

      گذشته‌ی ساده:

      pressured

      شکل سوم:

      pressured

      سوم‌شخص مفرد:

      pressures

      وجه وصفی حال:

      pressuring

      شکل جمع:

      pressures

      معنی pressure | جمله با pressure

      noun uncountable C2

      فشار، مضیقه، بار سنگین، سنگینی، تنگنا، مشقت، تراکم

      the pressure of public opinion

      فشار افکار عمومی

      the pressure of affairs

      تراکم کارها

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I felt the pressure of his fingers on my wrist.

      فشار انگشتانش را بر مچ دستم احساس کردم.

      air pressure

      فشار هوا

      social pressure

      فشار اجتماعی

      the pressure of poverty

      فشار فقر

      financial pressure

      فشار مالی

      verb - transitive

      فشردن، تحت فشار قرار دادن، در تنگنا قرار دادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Parents pressured her to get married.

      والدین او را برای ازدواج در تنگنا قرار دادند.

      Workers were pressured to take part in the parade.

      به کارگران فشار آوردند که در رژه شرکت کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pressure

      1. noun physical force, weight
        Synonyms:
        strength stress tension load weight heaviness strain burden mass compression crushing squeeze squeezing encumbrance thrust compressing shear
      1. noun demand, difficulty
        Synonyms:
        necessity requirement burden stress strain difficulty trouble force compulsion constraint obligation influence power urgency distress hardship misfortune adversity affliction tension weight coercion persuasion hasle drag load duress crunch press heat hurry sway full court press confinement discipline inside track clout exigency albatross pressure cooker pull choke unnaturalness
        Antonyms:
        ease peace facility
      1. verb bother, urge
        Synonyms:
        push drive press impel compel urge insist constrain squeeze twist arm lean on push around sell come at work over rush politick
        Antonyms:
        leave alone

      Collocations

      put pressure on

      تحت فشار قراردادن

      لغات هم‌خانواده pressure

      noun
      press, pressure, pressing
      adjective
      pressed, pressing, pressurized, pressured
      verb - transitive
      press, pressure, pressurize

      سوال‌های رایج pressure

      گذشته‌ی ساده pressure چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده pressure در زبان انگلیسی pressured است.

      شکل سوم pressure چی میشه؟

      شکل سوم pressure در زبان انگلیسی pressured است.

      شکل جمع pressure چی میشه؟

      شکل جمع pressure در زبان انگلیسی pressures است.

      وجه وصفی حال pressure چی میشه؟

      وجه وصفی حال pressure در زبان انگلیسی pressuring است.

      سوم‌شخص مفرد pressure چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد pressure در زبان انگلیسی pressures است.

      ارجاع به لغت pressure

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pressure» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/pressure

      لغات نزدیک pressure

      • - pressroom
      • - pressrun
      • - pressure
      • - pressure cabin
      • - pressure cooker
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.