آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ بهمن ۱۴۰۳

    Compel

    kəmˈpel kəmˈpel

    گذشته‌ی ساده:

    compelled

    شکل سوم:

    compelled

    سوم‌شخص مفرد:

    compels

    وجه وصفی حال:

    compelling

    معنی compel | جمله با compel

    verb - transitive C1

    وادار کردن، مجبور کردن، ناچار ساختن، ناگزیر کردن، واداشتن، تحمیل کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

    مشاهده

    He felt compelled to interfere in their affairs.

    او احساس می کرد که مجبور است در امور آن‌ها دخالت کند.

    They compelled prisoners to work in factories.

    آن‌ها زندانیان را مجبور می‌کردند که در کارخانه‌ها کار کنند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Circumstances have compelled a fundamental change in our plans.

    شرایط ما را مجبور به تغییر اساسی در برنامه‌های ما کرده است.

    Obedience can be compelled, but not love.

    اطاعت را می‌شود تحمیل کرد؛ ولی عشق را نمی‌شود.

    verb - transitive

    برانگیختن، جلب کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    His appearance compels one's curiosity.

    قیافه‌ی او کنجکاوی آدم را برمی‌انگیزد.

    The teacher's passionate speech compelled the students to take action and join the protest against the new rules of the school.

    سخنرانی پرشور معلم، دانش‌آموزان را به اقدام و پیوستن به اعتراض به قوانین جدید مدرسه جلب کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد compel

    1. verb force to act
      Synonyms:
      make drive coerce oblige enforce constrain urge necessitate impel restrain exact hustle squeeze dragoon bulldoze crack down concuss throw weight around put the arm on turn on the heat make necessary put the chill on shotgun
      Antonyms:
      stop check delay block impede hinder obstruct deter

    لغات هم‌خانواده compel

    noun
    compulsion
    adjective
    compulsive
    verb - transitive
    compel
    adverb
    compulsive

    سوال‌های رایج compel

    گذشته‌ی ساده compel چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده compel در زبان انگلیسی compelled است.

    شکل سوم compel چی میشه؟

    شکل سوم compel در زبان انگلیسی compelled است.

    وجه وصفی حال compel چی میشه؟

    وجه وصفی حال compel در زبان انگلیسی compelling است.

    سوم‌شخص مفرد compel چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد compel در زبان انگلیسی compels است.

    ارجاع به لغت compel

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «compel» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/compel

    لغات نزدیک compel

    • - compd
    • - compeer
    • - compel
    • - compellation
    • - compelled
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    festa fiercely filmmaker finally financial cynically deadwood dearly Dec deciding delulu demonstrator desirability desperately ventromedial مقدار تغذیه مبالغه اغیار ادغام اسیر حجامت حجت احوال اخص عربده بیسبال پیلاتس تجاوز تیراندازی با کمان
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.