آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ دی ۱۴۰۴

    Choke

    tʃoʊk tʃəʊk

    گذشته‌ی ساده:

    choked

    شکل سوم:

    choked

    سوم‌شخص مفرد:

    chokes

    وجه وصفی حال:

    choking

    شکل جمع:

    chokes

    معنی choke | جمله با choke

    verb - intransitive verb - transitive

    خفه کردن، خفه شدن

    She started to choke when the candy got stuck in her throat.

    وقتی آب‌نبات در گلویش گیر کرد، خفه شد.

    He almost choked while eating too quickly.

    او، هنگام سریع غذا خوردن تقریباً خفه شد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He choked two or three times while talking.

    دو سه بار در حین صحبت حرف در گلویش گیر کرد.

    a choked voice

    صدای گرفته (در اثر احساسات)

    He was too choked to say anything more.

    او آن‌قدر عصبانی بود که صدایش بیرون نمی‌آمد.

    She choked back her anger.

    او خشم را در درون خود خفه کرد.

    verb - transitive

    خفه کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    He tried to choke me with the pillow.

    او سعی کرد با متکا مرا خفه کند.

    The attacker tried to choke his victim during the robbery.

    مهاجم درطول سرقت تلاش کرد قربانی خود را خفه کند.

    verb - transitive

    مسدود کردن، پر کردن، گرفتن، بند آوردن

    همچنین می‌توان از choke up استفاده کرد.

    Leaves have choked the gutter.

    برگ‌ها، جوی را مسدود کرده‌اند.

    The wheat field is choked with weeds.

    علف مزرعه‌ی گندم را فرا گرفته است.

    verb - intransitive formal

    شکست خوردن، خراب کردن، ناکام شدن در زمان مهم (به‌دلیل از دست دادن اعتمادبه‌نفس)

    همچنین می‌توان از choke it استفاده کرد.

    The team choked in the last minutes of the game, losing their lead.

    تیم در دقایق پایانی بازی خراب کرد و پیشتازی خود را از دست داد.

    She usually performs well, but she choked under the pressure of the finals.

    او معمولاً عملکرد خوبی دارد، اما تحت فشار فینال‌ها، شکست خورد.

    noun countable uncountable

    مکانیک چوک (دستگاه تنظیم هوا)

    If the choke is left on too long, the engine will flood.

    اگر چوک بیش از حد روشن بماند، موتور پر از سوخت می‌شود.

    The old motorcycle has a manual choke that must be pulled when starting.

    موتور قدیمی یک چوک دستی دارد که هنگام روشن کردن، باید کشیده شود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد choke

    1. verb smother, block
      Synonyms:
      stop block close fill obstruct suppress check kill die smother stifle drown squeeze constrict throttle gag suffocate clog dam bar retard stuff overpower occlude stopper asphyxiate strangle strangulate stunt wring gasp garrote gibbet noose
      Antonyms:
      release unblock unconstrict
    1. verb to interfere with or stop the normal breathing of, especially by constricting the windpipe
      Synonyms:
      gag strangle throttle fret
      Antonyms:
      release unconstrict unblock
    1. verb to be deprived of air
      Synonyms:
      suffocate strangle smother asphyxiate stifle gag gasp be out of air drown burn out die out throttle die by asphyxiation garotte
    1. verb to be unsuccessful
      Synonyms:
      fail fall through fall down clog die decease perish go choke off flop exit pass away expire clog up pass bomb kick the bucket cash in one's chips back up buy-the-farm conk give-up-the-ghost congest drop-dead pop off croak snuff-it foul
    1. verb suppress the development, creativity, or imagination of
      Synonyms:
      suffocate

    Phrasal verbs

    choke back

    جلو گریه یا احساسات خود را گرفتن

    choke down

    (با اشکال) فرو دادن، (با اشکال) قورت دادن

    choke off

    به پایان رساندن، رشد چیزی را تمام کردن

    choke up

    قادر به صحبت نبودن، زبان بند آمدن، بغض کردن (به واسطه‌ی ترس یا احساسات)

    سوال‌های رایج choke

    گذشته‌ی ساده choke چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده choke در زبان انگلیسی choked است.

    شکل سوم choke چی میشه؟

    شکل سوم choke در زبان انگلیسی choked است.

    شکل جمع choke چی میشه؟

    شکل جمع choke در زبان انگلیسی chokes است.

    وجه وصفی حال choke چی میشه؟

    وجه وصفی حال choke در زبان انگلیسی choking است.

    سوم‌شخص مفرد choke چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد choke در زبان انگلیسی chokes است.

    ارجاع به لغت choke

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «choke» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/choke

    لغات نزدیک choke

    • - choirboy
    • - choirmaster
    • - choke
    • - choke back
    • - choke collar
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    paperback luxor seem cutting-edge thank someone for something contentious duds flash drive foliage forearm fluky Florence fleeting flawless flatbread جاروبرقی زدن جزوه چتربازی خبرچین تقلا تقلا کردن استغفار اصرار اشباح منقلب القا علیم امارات متحده عربی محو عمل
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.