آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Fill

      fɪl fɪl

      گذشته‌ی ساده:

      filled

      شکل سوم:

      filled

      سوم‌شخص مفرد:

      fills

      وجه وصفی حال:

      filling

      شکل جمع:

      fills

      معنی fill | جمله با fill

      noun A2

      به مقدار کافی، سیری، پری، سیر و پر

      noun

      خاکریز راه آهن، زیر ریل، بستر، پرکنه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      the fill for a trench

      خاک برای پر کردن چال

      verb - transitive

      پر کردن، خاکریزی کردن، اشغال کردن، (دندان) پر کردن، (وقت) پر کردن، (غذا) پرد کردن، سیر کردن، لبالب کردن، سرشار کردن، لبریز کردن یا شدن، مملو کردن

      He filled up his gas tank and headed for Shiraz.

      او تانک بنزین خود را پر کرد و عازم شیراز شد.

      They filled their guests with good food.

      آنان مهمانان خود را با خوراک خوب سیر کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I have six (tooth) fillings.

      من شش پرکردگی (دندان) دارم.

      Dr. Jamshid filled my tooth.

      دکتر جمشید دندانم را پر کرد.

      to fill a room with smoke

      اتاق را پر از دود کردن

      to fill something half full

      چیزی را نیمه پر کردن

      to eat and drink one's fill

      به قدر دلخواه خوردن و نوشیدن

      He filled his cup.

      او فنجان خود را پر کرد.

      Don't fill your mouth too much with food!

      دهانت را بیش‌ازاندازه پر از غذا نکن!

      Students filled the room.

      شاگردان اتاق را پر کردند.

      to fill one's life with joy

      زندگانی خود را از خوشی سرشار کردن

      to fill the tub for a bath

      وان را برای استحمام پر کردن

      The traffic jam had filled the road up completely.

      تراکم وسایط نقلیه راه را کاملاً بسته بود.

      verb - intransitive

      پر شدن، (احساس) اغنا/غنی شدن

      The bottle filled.

      بطری پر شد.

      The hole is filled in with cement.

      سوراخ با سمنت پر شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a heart filled with love

      قلبی آکنده از عشق

      Mud had filled the gutter.

      گل‌ولای جوی را بسته بود.

      verb - transitive

      (سخنرانی و بازیگری و غیره) انجام دادن، ایفا کردن، (نیاز و غیره را) برآوردن، اجرا کردن (سفارش و غیره)

      The speaker was ill, so I filled in for him.

      سخنران مریض بود و من به جای او رفتم.

      We filled their orders as rapidly as they came in.

      ما سفارش‌های آن‌ها را به مجرد وصول اجرا می‌کردیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He filled the office of presidency for six years.

      او شش سال مقام ریاست‌جمهوری را به عهده داشت.

      She filled her rôle quite well.

      او نقش خود را بسیار خوب ایفا کرد.

      verb - transitive

      سفارش گیری کردن

      She filled me in on all of the family gossips.

      او همه‌ی شایعات فامیل را برایم به تفصیل شرح داد.

      She wept her fill.

      او تا دلش خواست گریه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The wind had filled the sails out.

      باد توی بادبان‌ها افتاده بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fill

      1. noun capacity
        Synonyms:
        enough sufficiency plenty sufficient ample satiety filler stuffing padding all one wants
        Antonyms:
        emptiness
      1. verb to put in and occupy the whole of
        Synonyms:
        take up satisfy meet supply load stock stuff close block cram pack charge satiate sate furnish replenish top store glut gorge choke clog plug stopper overflow crowd inflate swell distend stretch saturate permeate overspread pervade heap pump up blow up lade top off congest ram fulfill jam-pack brim over pack like sardines ram in impregnate puff up shoal
        Antonyms:
        empty drain use take deplete exhaust spend void
      1. verb execute, fulfill
        Synonyms:
        perform carry out fulfill discharge satisfy meet answer engage occupy hold assign distribute dispatch fix elect name officiate take up

      Phrasal verbs

      fill in

      باخبر کردن، مطلع کردن، آگاه کردن، در جریان گذاشتن

      پر کردن (فرم و غیره)، تکمیل کردن (در جای خالی در فرم و غیره)

      جای کسی را پر کردن، جایگزین شدن، جانشین شدن (موقتاً)

      fill out

      (فرم یا پرسش‌نامه) پر کردن، تکمیل کردن

      کمی چاق شدن، از لاغری درآمدن

      fill up

      پر شدن (کاملاً)

      پر کردن (کاملاً)

      سیر کردن

      Idioms

      fill one in on

      (عامیانه) اطلاعات اضافی را کامل دادن به، (کسی را) کاملاً در جریان گذاشتن

      fill the bill

      (عامیانه) رضایت‌بخش بودن، حایز شرایط بودن

      به‌کارخوردن، به‌دردخوردن، قابل استفاده بودن

      لغات هم‌خانواده fill

      noun
      fill, refill, filling, filler
      adjective
      filling
      verb - transitive
      fill, refill

      سوال‌های رایج fill

      گذشته‌ی ساده fill چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده fill در زبان انگلیسی filled است.

      شکل سوم fill چی میشه؟

      شکل سوم fill در زبان انگلیسی filled است.

      شکل جمع fill چی میشه؟

      شکل جمع fill در زبان انگلیسی fills است.

      وجه وصفی حال fill چی میشه؟

      وجه وصفی حال fill در زبان انگلیسی filling است.

      سوم‌شخص مفرد fill چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد fill در زبان انگلیسی fills است.

      ارجاع به لغت fill

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fill» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/fill

      لغات نزدیک fill

      • - filing
      • - filipino
      • - fill
      • - fill a tooth
      • - fill a vacancy
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.