آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Stuff

      stʌf stʌf

      گذشته‌ی ساده:

      stuffed

      شکل سوم:

      stuffed

      سوم‌شخص مفرد:

      stuffs

      وجه وصفی حال:

      stuffing

      معنی stuff | جمله با stuff

      noun uncountable informal B1

      چیز، ماده، کالا، جنس، مصالح

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      It is made of a kind of plastic stuff.

      از نوعی ماده‌ی پلاستیکی ساخته شده است.

      There has been some good stuff on TV lately.

      اخیراً تلویزیون چیزهای خوبی را نشان می‌دهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      do you call this stuff food?

      اسم این چیزها را غذا می‌گذاری؟

      This novel is really boring stuff.

      این رمان واقعاً چیز خسته‌کننده‌ای است.

      What stuff is this cloth made of?

      این پارچه از چه ماده‌ای است؟

      noun uncountable informal

      کار، چیز (کارهایی که شخصی انجام می‌دهد یا چیزهایی که می‌گوید)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      He knows his stuff well.

      کار خودش را خوب بلد است.

      I can't believe the stuff he said during the meeting.

      نمی‌توانم چیزهایی را که درطول جلسه گفت باور کنم.

      noun uncountable informal

      چیزها، اسباب، وسایل، متعلقات

      leave your stuff in the room.

      وسایلت را در اتاق بگذار.

      He always carries his stuff in a big backpack.

      او همیشه متعلقات خود را در کوله‌پشتی بزرگی حمل می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I packed all my camping stuff into the car for the trip.

      من تمام اسباب طبیعت‌گردی خود را برای سفر در ماشین جمع کردم.

      noun uncountable

      انگلیسی آمریکایی توانایی، استعداد، مهارت

      His stuff in coding always impresses the team.

      مهارت او در برنامه‌نویسی همیشه اعضای تیم را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

      I admire her stuff in public speaking.

      من توانایی او در صحبت‌های عمومی را تحسین می‌کنم.

      verb - transitive

      پر کردن، انباشتن، پرخوری کردن

      to stuff one's head with trivia

      کله‌ی خود را پر از مطالب کم‌اهمیت کردن

      The children began to stuff their backpacks with school supplies.

      بچه‌ها شروع به پر کردن کوله پشتی خود با وسایل مدرسه کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to stuff a mattress with cotton

      تشک را با پنبه پر کردن

      I am so stuffed, I can hardly move.

      آن‌قدر خورده‌ام که به‌سختی می‌توانم حرکت کنم.

      verb - transitive informal C2

      به‌زور پر کردن، به‌زور جا کردن، چپاندن

      She had stuffed so much clothing in the suitcase that its door wouldn't close.

      آن‌قدر لباس در چمدان چپانده بود که درش بسته نمی‌شد.

      He stuffed the coins into his pocket.

      سکه‌ها را به‌زور توی جیبش جا کرد.

      verb - transitive

      تاکسیدرمی کردن، پوست‌آرایی کردن (پر کردن بدن حیوان مرده با ماده‌ای که باعث می‌شود زنده به نظر بیاید)

      They decided to stuff the owl for display in the museum.

      آن‌ها تصمیم گرفتند که جغد را برای نمایش در موزه تاکسیدرمی کنند.

      She learned how to stuff various animals during her training.

      او درطول آموزش یاد گرفت که چگونه حیوانات مختلف پوست‌آرایی کند.

      verb - transitive

      غذا و آشپزی شکم‌پر کردن، پر کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

      مشاهده

      She decided to stuff the turkey with a savory herb mixture.

      او تصمیم گرفت بوقلمون را با مخلوط گیاهی خوش‌طعم پر کند.

      They plan to stuff the chicken with spinach and feta.

      آن‌ها قصد دارند مرغ را با اسفناج و پنیر فتا شکم‌پر کنند.

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی ناپسند رابطه‌جنسی داشتن با زن، گاییدن

      He decided to stuff her after the party.

      او تصمیم گرفت که بعداز مهمانی او را بگاید.

      They ended up stuffing all night long.

      آن‌ها تمام شب رابطه‌جنسی داشتند.

      verb - transitive informal

      انگلیسی آمریکایی ورزش (بسکتبال) امتیاز گرفتن (پریدن و انداختن توپ در سبد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      She managed to stuff it right over the defender's head.

      او موفق شد درست از روی سر مدافع امتیاز بگیرد.

      They practiced hard to stuff the ball with precision and power.

      آن‌ها به‌سختی تمرین کردند تا توپ را با دقت و قدرت وارد سبد کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد stuff

      1. noun personal belongings
        Synonyms:
        things possessions goods objects effects luggage gear equipment kit paraphernalia trappings tackle impedimenta junk being substance individual
      1. noun essence, substance
        Synonyms:
        substance heart soul meat marrow bottom line matter principle staple essentiality pith nitty-gritty nuts and bolts virtuality quintessence bottom
      1. noun fabric
        Synonyms:
        cloth material textile woven material raw material
      1. verb load with
        Synonyms:
        fill pack cram jam load squeeze push force shove crowd compress overfill gorge glut satiate sate guzzle gobble wad ram stow wedge pad congest clog up choke up jam-pack overstuff overindulge fill to overflowing fill to the brim gormandize
        Antonyms:
        unload unstuff

      Idioms

      a stuffed shirt

      (عامیانه) آدم مغرور و خودنما

      do one's stuff

      شیرین‌کاری کردن، مهارت خود را نشان دادن

      get stuffed

      (انگلیس - عامیانه) گم‌شو!، برو پی‌ کار خودت!، خدا روزیت را جای دیگر بدهد

      stuff and nonsense!

      (قدیمی - ندا حاکی از رد اظهارات دیگران) چرندیات و لاطائلات!، چه چرندیاتی!

      that's the stuff!

      (عامیانه) درست خودش است!، درست همین!

      سوال‌های رایج stuff

      گذشته‌ی ساده stuff چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده stuff در زبان انگلیسی stuffed است.

      شکل سوم stuff چی میشه؟

      شکل سوم stuff در زبان انگلیسی stuffed است.

      وجه وصفی حال stuff چی میشه؟

      وجه وصفی حال stuff در زبان انگلیسی stuffing است.

      سوم‌شخص مفرد stuff چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد stuff در زبان انگلیسی stuffs است.

      ارجاع به لغت stuff

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «stuff» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/stuff

      لغات نزدیک stuff

      • - study history
      • - study up on
      • - stuff
      • - stuff and nonsense!
      • - stuffed
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.