آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۴ دی ۱۴۰۴

    Gear

    ɡɪr ɡɪə

    شکل جمع:

    gears

    معنی gear | جمله با gear

    noun countable uncountable B2

    مکانیک دنده

    Put the car in gear!

    ماشین را تو دنده بگذار!

    Always check the reverse gear before parking on a slope.

    همیشه قبل‌از پارک کردن در شیب، دنده‌ی عقب را بررسی کنید.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the third gear

    دنده‌ی سه

    noun uncountable B2

    تجهیزات، وسایل، ابزارآلات، لوازم

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    She packed all her skiing gear into the car.

    او تمام لوازم اسکی خود را در ماشین گذاشت.

    Make sure you have the right gear for climbing.

    مطمئن شو که تجهیزات مناسبی برای کوهنوردی داری.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    heating gear

    دستگاه تنظیم حرارت

    noun uncountable informal B2

    انگلیسی بریتانیایی پوشاک لباس، پوشاک، جامه

    Streetwear gear has become very popular among teenagers.

    لباس‌های خیابانی بین نوجوانان بسیار محبوب شده است.

    He bought some winter gear to stay warm.

    او برای گرم ماندن، لباس زمستانی خرید.

    noun slang uncountable

    انگلیسی بریتانیایی مواد مخدر

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    They found hidden gear in the car during the routine check.

    آن‌ها درطول بازرسی معمول، مواد مخدر پنهانی در خودرو را پیدا کردند.

    The gang transported gear across the border illegally.

    باند، مواد مخدر را به‌طور غیرقانونی از مرز عبور داد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد gear

    1. noun equipment
      Synonyms:
      stuff things tools material supply belongings effects possessions baggage luggage machinery instrument apparatus outfit fittings tackle rigging setup kit means accessory paraphernalia contraption appendage adjunct harness trappings accouterment materiel impedimenta encumbrances habiliment kit and kaboodle
    1. noun toothed part of wheel
      Synonyms:
      cog gearwheel pinion sprocket cogwheel spurwheel ragwheel
    1. noun clothing
      Synonyms:
      clothes wear attire apparel dress outfit garments threads duds togs garb costume array toggery habit rags feathers drapes

    Phrasal verbs

    gear down

    از سرعت کاستن، دنده‌ی پایین‌تر به کار بردن

    gear up

    آماده شدن

    Collocations

    high gear

    دنده‌ی بالا، سرعت زیاد، موفقیت، روبه‌راهی

    in gear

    وصل به دنده‌ی ماشین، توی دنده، آماده به کار

    out of gear

    دنده خلاص، رها، غیر وصل به موتور

    reverse gear

    دنده عقب

    chain gear

    (مکانیک) دنده‌ی زنجیری، چرخ و زنجیر

    Collocations بیشتر

    change gear

    (اتومبیل) دنده عوض کردن

    intermediate gear

    (مکانیک) دنده (یا چرخ دنده‌ی) میانی

    Idioms

    shift gears

    دنده عوض کردن، تغییر روش دادن

    سوال‌های رایج gear

    شکل جمع gear چی میشه؟

    شکل جمع gear در زبان انگلیسی gears است.

    ارجاع به لغت gear

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «gear» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/gear

    لغات نزدیک gear

    • - geanticline
    • - geap
    • - gear
    • - gear down
    • - gear ratio
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.