شکل جمع:
accessoriesوسیلهی جانبی، لوازم جانبی، لوازم یدکی، متعلقات
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی پیشرفته
automobile accessories such as spotlights and safety locks
لوازم یدکی اتومبیل مانند نورافکن و قفلهای ایمنی
I bought a new accessory for my phone yesterday.
من دیروز وسیلهی جانبی جدیدی برای تلفنم خریدم.
kitchen accessories
وسایل جانبی آشپزخانه
حقوق همدست، شریک جرم
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی حقوق
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
He was an accessory in the murder.
او در قتل شریک جرم بود.
The prosecutor charged him as an accessory after the crime.
دادستان پساز وقوع جرم او را بهعنوان همدست متهم کرد.
فرعی، کمکی، غیراصلی
the accessory functions of the tongue
عملکردهای فرعی زبان
The mechanic ordered an accessory part to repair the engine.
مکانیک برای تعمیر موتور یک قطعهی کمکی سفارش داد.
an accessory obligation
تعهد غیراصلی
an accessory mineral in a rock
کانی فرعی در یک سنگ
accessory before (or after) the fact
کسی که مجرم را قبل (یا بعد) از ارتکاب به جرم تشویق و کمک میکند، معاونت در جرم پیش (یا پس) از ارتکاب
شکل جمع accessory در زبان انگلیسی accessories است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «accessory» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/accessory