فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Adjunct

ˈædʒʌŋkt ˈædʒʌŋkt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    adjuncts
  • صفت تفضیلی:

    more adjunct
  • صفت عالی:

    most adjunct

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun adjective
    الحاقی، افزوده، فرعی، ملازم، ضمیمه، معاون، یار،کمک، فرع، قسمت الحاقی، صفت فرعی
    • - meter and rhyme are not mere adjuncts of poetry
    • - وزن و قافیه بخش فرعی شعر نیست
    • - a teacher's adjunct
    • - کمک معلم
    • - She did not want to be a mere adjunct to men.
    • - آن زن نمی‌خواست فقط دستیار مردان باشد.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد adjunct

  1. noun addition; help
    Synonyms: accessory, addendum, appendage, appendix, appurtenance, associate, auxiliary, complement, detail, partner, subordinate, supplement
    Antonyms: detriment, lessening, subtraction

ارجاع به لغت adjunct

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «adjunct» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/adjunct

لغات نزدیک adjunct

پیشنهاد بهبود معانی