فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Appendix

əˈpendɪks əˈpendɪks
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    appendices

توضیحات

همچنین می‌توان از شکل جمع appendixes به‌ جای appendices استفاده کرد.

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable
    ضمیمه، پیوست
  • noun countable
    ضمیمه، ذیل، دنباله، آویزه
    • - The book's appendix contained interesting subjects.
    • - ضمیمه‌ی کتاب حاوی مطالب جالبی بود.
  • noun countable
    پزشکی زائده‌ی کوچک، قولون، زائده آپاندیس
    • - ensiform appendix
    • - زائده‌ی خنجری
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد appendix

  1. noun added material at end of document
    Synonyms: addendum, addition, adjunct, appendage, appurtenance, attachment, codicil, excursus, index, notes, postscript, rider, sample, supplement, table, verification

لغات هم‌خانواده appendix

  • noun
    appendix
  • verb - transitive
    append

ارجاع به لغت appendix

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «appendix» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/appendix

لغات نزدیک appendix

پیشنهاد بهبود معانی