آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Complement

      ˈkɑːmpləment ˈkɑːmpləment ˈkɒmpləment ˈkɒmpləment

      گذشته‌ی ساده:

      complemented

      شکل سوم:

      complemented

      سوم‌شخص مفرد:

      complements

      وجه وصفی حال:

      complementing

      شکل جمع:

      complements

      معنی complement | جمله با complement

      noun C1

      مکمل، متمم، تکمله

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      noun

      کلیه، تمامی، مجموعه، همگی، تمامی اعضا، کلیه‌ی خدمه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
      noun

      (ریاضی) (زاویه) متمم

      noun

      (دستور) متمم، مسند

      verb - transitive

      کامل کردن، تکمیل کردن، متمم چیزی/کسی بودن

      Physical exercise can be a complement to medical treatment.

      ورزش بدنی می‌تواند مکمل درمان پزشکی باشد.

      Persian and classical music can complement each other.

      موسیقی ایرانی و موسیقی کلاسیک می‌توانند مکمل یکدیگر باشند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a full complement of teeth

      یک دست دندان کامل

      Five of the ship's original complement of fifty were dead.

      پنچ نفر از پنجاه نفر خدمه‌ی اولیه‌ی کشتی مرده بودند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد complement

      1. noun companion, counterpart
        Synonyms:
        addition supplement accompaniment augmentation filler enhancement enrichment remainder rest aggregate balance completion consummation entirety totality capacity quota rounding-off makeweight pendant correlative correlate counterpart
      1. verb complete
        Synonyms:
        finish achieve accomplish conclude fulfill complete cap consummate integrate perfect round off top off clinch crown
        Antonyms:
        take away

      Collocations

      full complement (of)

      (در مورد یک دست ظرف یا خدمه یا یک دسته‌ی کامل کارمند و غیره) دست کامل، گروه کامل، دسته‌ی بی کم و کاست، ظرفیت تکمیل

      سوال‌های رایج complement

      گذشته‌ی ساده complement چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده complement در زبان انگلیسی complemented است.

      شکل سوم complement چی میشه؟

      شکل سوم complement در زبان انگلیسی complemented است.

      شکل جمع complement چی میشه؟

      شکل جمع complement در زبان انگلیسی complements است.

      وجه وصفی حال complement چی میشه؟

      وجه وصفی حال complement در زبان انگلیسی complementing است.

      سوم‌شخص مفرد complement چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد complement در زبان انگلیسی complements است.

      ارجاع به لغت complement

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «complement» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/complement

      لغات نزدیک complement

      • - compleat
      • - complected
      • - complement
      • - complement fixation
      • - complement form
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.