آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ فروردین ۱۴۰۳

      Clothes

      kloʊðz / / kloʊz kləʊðz / / kləʊz

      گذشته‌ی ساده:

      clad

      شکل سوم:

      clad

      وجه وصفی حال:

      clothing

      معنی clothes | جمله با clothes

      noun plural A1

      پوشاک جامه، لباس، ملبوس، رخت، البسه، پوشاک، پوشش

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      She donated her old clothes to charity.

      او لباس‌های قدیمی‌اش را به خیریه اهدا کرد.

      to take off (one's) clothes

      لباس کندن، جامه در آوردن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to put on clothes

      لباس پوشیدن (تن کردن)

      noun plural

      وسایل تختخواب (ملافه، پتو و ...)، رختخواب

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      His clothes were all over the floor, making a mess.

      رختخوابش روی زمین و به‌هم‌ریخته بود.

      The clothes smelled fresh after being washed.

      روتختی بعداز شستن بوی تمیزی می‌داد.

      noun plural

      پوشاک رخت چرک، لباس کثیف

      It's important to wash your clothes in cold water to prevent shrinking.

      شستن رخت چرک‌ها با آب سرد برای جلوگیری از آب رفتن بسیار مهم است.

      The pile of clothes on the floor needs to be washed.

      انبوه لباس‌های کثیف روی زمین باید شسته شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد clothes

      1. noun personal attire
        Synonyms:
        wear dress clothing garb apparel outfit gear threads duds togs ensemble costume attire raiment covering things garments accouterment frock habit rigging livery vesture array habiliment trappings wardrobe finery tatters drag sack frippery regalia vestment trousseau drapery panoply get-up sportswear civvies tailleur mufti hand-me-downs full feather sunday best overclothes underclothes vines weeds zoot suit toggery caparison tout ensemble

      Collocations

      clothes basket

      سبدی که لباس‌های کثیف را پیش از شستن در آن جمع می‌کنند.

      clothes-hanger

      چوب‌لباسی، رخت‌آویز

      Idioms

      clothes make the man

      طرز لباس پوشیدن سرشت هر شخص را نشان می‌دهد

      لغات هم‌خانواده clothes

      noun
      clothes, clothing
      adjective
      clothed
      verb - transitive
      clothe

      سوال‌های رایج clothes

      گذشته‌ی ساده clothes چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده clothes در زبان انگلیسی clad است.

      شکل سوم clothes چی میشه؟

      شکل سوم clothes در زبان انگلیسی clad است.

      وجه وصفی حال clothes چی میشه؟

      وجه وصفی حال clothes در زبان انگلیسی clothing است.

      ارجاع به لغت clothes

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «clothes» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/clothes

      لغات نزدیک clothes

      • - clothe
      • - clothed
      • - clothes
      • - clothes basket
      • - clothes make the man
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.