آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Clothed

      kloʊðd kləʊðd

      گذشته‌ی ساده:

      clad

      شکل سوم:

      clad

      سوم‌شخص مفرد:

      clothes

      وجه وصفی حال:

      clothing

      معنی clothed | جمله با clothed

      adjective

      لباس‌پوشیده، ملبس

      Swimmers must be fully clothed before entering the restaurant.

      شناگران باید پیش از ورود به این رستوران به‌طور کامل لباس پوشیده باشند.

      She was clothed in a flowered dress.

      ملبس به لباس گل‌دار بود (=لباس گل‌دار پوشیده بود).

      adjective

      ادبی پوشیده (از چیزی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The south side of the gorge is now clothed in trees.

      قسمت جنوبی گلوگاه اکنون پوشیده از درختان است.

      The valley was clothed in shrubs.

      دره پوشیده از درختچه بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد clothed

      1. verb cover as if with clothing
        Synonyms:
        cloaked draped mantled robed
        Antonyms:
        uncovered revealed unclothed
      1. adjective Wearing or provided with clothing; sometimes used in combination; - Bible
        Synonyms:
        dressed clad covered wrapped robed attired veiled cloaked draped habited costumed decked invested mantled shod disguised
        Antonyms:
        naked undressed unclothed exposed
      1. verb furnish with power or authority; of kings or emperors
        Synonyms:
        dressed covered equipped invested wrapped arrayed attired robed veiled disguised garbed decked adorned draped mantled outfitted endowed clad coated enveloped shrouded swathed enfolded cloaked donned accoutered togged rigged girt bedecked endued enwrapped enshrouded couched costumed
        Antonyms:
        stripped undressed unclothed
      1. verb provide with clothes or put clothes on
        Synonyms:
        dressed attired garbed garmented togged invested

      لغات هم‌خانواده clothed

      noun
      clothes, clothing
      adjective
      clothed
      verb - transitive
      clothe

      سوال‌های رایج clothed

      گذشته‌ی ساده clothed چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده clothed در زبان انگلیسی clad است.

      شکل سوم clothed چی میشه؟

      شکل سوم clothed در زبان انگلیسی clad است.

      وجه وصفی حال clothed چی میشه؟

      وجه وصفی حال clothed در زبان انگلیسی clothing است.

      سوم‌شخص مفرد clothed چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد clothed در زبان انگلیسی clothes است.

      ارجاع به لغت clothed

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «clothed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/clothed

      لغات نزدیک clothed

      • - clothbound
      • - clothe
      • - clothed
      • - clothes
      • - clothes basket
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.