آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

      Dressed

      drest drest

      سوم‌شخص مفرد:

      dresses

      وجه وصفی حال:

      dressing

      معنی dressed | جمله با dressed

      adjective B1

      لباس‌پوشیده، ملبس

      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      The party guests came early, and I wasn't fully dressed (= didn't have all my clothes on).

      مهمان‌های مهمانی زود آمدند و من به‌طور لباس نپوشیده بودم (= همه‌ی لباس‌هایم را به تن نداشتم).

      The two sisters were always dressed identically.

      این دو خواهر همیشه لباس یکسانی به تن داشتند.

      adjective

      (با پوشیدن لباس خاصی) تیپ‌زده، شیک‌وپیک‌کرده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ابزارهای هوش مصنوعی

      She was dressed in a black suit.

      با پوشیدن یه کت‌وشلوار مشکی تیپ زده بود.

      a very well-dressed young man

      مرد جوانی که از نظر لباس بسیار به خودش رسیده است

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dressed

      1. verb to prepare (soil) for the planting and raising of crops
        Synonyms:
        cultivated tilled worked tended cultured
      1. verb give a neat appearance to
        Synonyms:
        arranged groomed treated attended cleansed set bandaged done bound sterilized plastered curried cauterized
        Antonyms:
        uncovered exposed opened stripped undressed disrobed
      1. verb to make ready for show or use
        Synonyms:
        groomed adorned ornamented
      1. verb decorate (food), as with parsley or other ornamental foods
        Synonyms:
        decorated adorned garnished embellished trimmed decked arrayed clothed attired draped outfitted finished garbed costumed bedecked invested donned accoutered accoutred robed ornamented geared aligned adjusted trained tidied smoothed whipped preened primped planed rigged curried chastised garmented
      1. verb put on clothes
        Synonyms:
        clothed attired robed arrayed garbed donned draped costumed decked covered invested garmented togged
        Antonyms:
        undressed unclothed stripped disrobed bared uncovered exposed opened disarrayed rumpled wrinkled
      1. verb cultivate, tend, and cut back the growth of
        Synonyms:
        trimmed cut clipped cropped pruned lopped snipped
      1. verb dress or groom with elaborate care
        Synonyms:
        preened primped plumed
      1. adjective dressed or clothed especially in fine attire; often used in combination
        Synonyms:
        dressed-up attired garbed appareled robed dressed-to-the-nines dressed-to-kill dolled up spruced-up togged up garmented habilimented spiffed up
      1. adjective (of lumber or stone) to trim and smooth
        Synonyms:
        polished

      Idioms

      armed (or dressed) to the teeth

      کاملاً مسلح (یاملبس)

      لغات هم‌خانواده dressed

      noun
      dress, dresser, dressing
      adjective
      dressed, dressy
      verb - transitive
      dress

      سوال‌های رایج dressed

      وجه وصفی حال dressed چی میشه؟

      وجه وصفی حال dressed در زبان انگلیسی dressing است.

      سوم‌شخص مفرد dressed چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد dressed در زبان انگلیسی dresses است.

      ارجاع به لغت dressed

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «dressed» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/dressed

      لغات نزدیک dressed

      • - dress up
      • - dressage
      • - dressed
      • - dressed up
      • - dresser
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.