آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ مهر ۱۴۰۴

    Circumnavigate

    ˌsɜrːkəmˈnævəɡeɪt ˌsɜːkəmˈnævɪɡeɪt

    معنی circumnavigate | جمله با circumnavigate

    verb - transitive

    دور تا دور گیتی یا اقلیمی کشتیرانی کردن، زمین را دور زدن، پیرامون پیمودن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    He was the first to circumnavigate the Earth in a boat.

    او اولین کسی بود که کره‌ی زمین را با کشتی دور زد.

    the circumnavigation of the moon

    چرخش به دور ماه

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد circumnavigate

    1. verb to pass around but not through
      Synonyms:
      go around skirt detour bypass circumvent compass

    سوال‌های رایج circumnavigate

    معنی circumnavigate به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «circumnavigate» در زبان فارسی به معنی «دور زدن»، «دور تا دور چیزی حرکت کردن» یا «سفر دور یک جسم یا زمین» ترجمه می‌شود.

    این واژه به حرکت یا سفر اطراف یک جسم مشخص، مانند زمین، جزیره یا هر مسیر بسته‌ای اشاره دارد و بیشتر در زمینه‌های جغرافیا، دریانوردی و هواپیمایی به کار می‌رود.

    ریشه‌ی این واژه از ترکیب پیشوند circum- به معنی «دور» و فعل navigate به معنی «ناوبری کردن» یا «سفر کردن» گرفته شده است. بنابراین، معنای تحت‌اللفظی آن «سفر کردن در دور چیزی» است. به عنوان مثال، جمله‌ی Magellan was the first to circumnavigate the globe یعنی «ماژلان اولین کسی بود که دور زمین سفر کرد». این کاربرد نشان می‌دهد که circumnavigate علاوه بر حرکت فیزیکی، نمادی از اکتشاف و ماجراجویی نیز هست.

    در تاریخ دریانوردی و جغرافیا، circumnavigate اهمیت زیادی داشته است، زیرا انجام چنین سفرهایی نیازمند برنامه‌ریزی دقیق، مهارت در ناوبری و شجاعت بود. سفرهای دور دنیا نه تنها به شناخت بهتر زمین و اقیانوس‌ها کمک کردند، بلکه روابط فرهنگی و تجاری میان نقاط مختلف جهان را نیز توسعه دادند. امروزه، واژه circumnavigate علاوه بر معنای سنتی خود، در زمینه‌های هواپیمایی و حتی ورزش‌های ماجراجویانه مانند قایق‌رانی و دوچرخه‌سواری طولانی‌مدت نیز به کار می‌رود.

    در معنای استعاری، circumnavigate می‌تواند به معنی «غلبه بر موانع و چالش‌ها در مسیر رسیدن به هدف» نیز به کار رود. برای مثال، کسی ممکن است بگوید He circumnavigated the bureaucratic obstacles to get the permit که به معنای «او با مهارت از موانع اداری عبور کرد» است. در این کاربرد، واژه نشان‌دهنده‌ی پشتکار، هوش و توانایی فرد در پیدا کردن مسیر جایگزین برای رسیدن به مقصد است.

    circumnavigate مفهومی فراتر از سفر فیزیکی دارد. این واژه نمادی از کاوش، اکتشاف، شجاعت و تلاش برای غلبه بر محدودیت‌هاست. چه در زمینه‌های جغرافیایی، تاریخی یا استعاری، circumnavigate به بیان حرکت هوشمندانه و هدفمند اطراف یک مسیر یا محدودیت اشاره می‌کند و یادآور توانایی انسان در کشف، یادگیری و پیشرفت است.

    ارجاع به لغت circumnavigate

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «circumnavigate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/circumnavigate

    لغات نزدیک circumnavigate

    • - circumlocution
    • - circumlunar
    • - circumnavigate
    • - circumnutation
    • - circumpolar
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.