«مفتخریم که از لوگوی جدید فست‌دیکشنری رونمایی کنیم»
مشاهده لوگوی جدید

Material معنی

  • American English phonetic: məˈtɪriəl
  • British English phonetic: məˈtɪəriəl
  • جنس، ماده، مصالح، مادی
  • مادی، جسمانی، مهم، عمده، کلی، جسمی، اساسی، اصولی،مناسب، مقتضی، مربوط، جسم، ماده
    • - a dark hard material
    • - ماده‌ی سخت و سیاه
    • - raw materials
    • - مواد خام
    • - Iron is the main material in making cars.
    • - در ساختن اتومبیل آهن ماده‌ی اصلی است.
    • - He is not officer material.
    • - او بدرد افسری ارتش نمی‌خورد.
    • - Before writing you must verify your material.
    • - پیش از نگارش باید صحت و سقم مطالب خود را معلوم کنی.
    • - He is gathering new material for his novel.
    • - او مشغول گردآوری مطالب تازه‌ای برای رمان خود است.
    • - It is made of woolen material.
    • - از پارچه‌ی پشمی ساخته شده‌است.
    • - writing materials
    • - لوازم‌التحریر، نوشت‌افزار
    • - construction materials
    • - مصالح ساختمانی
    • - material and spiritual forces
    • - نیروهای مادی و معنوی
    • - material objects
    • - چیزهای مادی
    • - the material world
    • - جهان مادی
    • - the material nature of fire
    • - ماهیت مادی آتش
    • - material pleasures
    • - لذت‌های جسمی
    • - material comforts
    • - راحتی‌های جسمانی
    • - the material aspects of being
    • - جنبه‌های مادی وجود
    • - material possession
    • - مال دنیا
    • - material success
    • - کامیابی در این جهان
    • - a material difference
    • - تفاوت اساسی
    • - is this point material to your argument?
    • - آیا این نکته به استدلال شما ربطی دارد؟
    • - a material witness
    • - شاهدی که گواهی او سرنوشت‌ساز است
    مشاهده نمونه جمله بیشتر

دیکشنری و مترجم متن دو زبانه انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی

English to Persian/Farsi and Persian/Farsi to English dictionary and translator