آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۴

    Reading

    ˈriːdɪŋ ˈriːdɪŋ

    شکل جمع:

    readings

    معنی reading | جمله با reading

    noun uncountable A1

    خواندن، قرائت، مطالعه

    Reading is a powerful way to expand your knowledge and imagination.

    خواندن روشی قدرتمند برای گسترش دانش و تقویت تخیل است.

    Free reading helps children develop a love for books.

    مطالعه‌ی آزاد به کودکان کمک می‌کند تا علاقه‌مندی به کتاب‌ها را در خود پرورش دهند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He had already seen the name somewhere in his readings.

    ضمن مطالعات خود قبلاً این نام را در جایی دیده بود.

    the reading of a long story

    خواندن داستانی طولانی

    a man of vast reading

    مردی دارای مطالعات زیاد

    noun countable C2

    خوانش، جلسه‌ی قرائت، محفل خوانش، برنامه‌ی خوانش (شعر یا داستان برای حاضران)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    The event included live music and a reading of classic Persian poetry.

    این رویداد شامل موسیقی زنده و خوانش شعر کلاسیک فارسی بود.

    There will be a literary reading at the bookshop this Friday.

    جمعه‌ی این هفته، برنامه‌ی خوانش ادبی در کتاب‌فروشی برگزار می‌شود.

    noun countable

    تعبیر، برداشت، فهم، درک، تفسیر

    Everyone has their own reading of what happened that night.

    هر کسی برداشت خودش را از اتفاقات آن شب دارد.

    Her reading of the novel emphasized its feminist themes.

    تفسیر او از این رمان بر جنبه‌های فمینیستی آن تأکید داشت.

    noun countable

    مرحله‌ی قرائت، مرحله‌ی بررسی (مرحله‌ی قبل‌از تصویب قانون)

    After the third reading, the bill will be submitted for final approval.

    پس‌از قرائت سوم، لایحه برای تصویب نهایی ارسال خواهد شد.

    The bill passed its final reading with a majority vote.

    این لایحه با رأی اکثریت، از مرحله‌ی نهایی بررسی عبور کرد.

    noun countable

    عدد، مقدار، خوانش (اعداد نمایش‌داده‌شده در ابزار اندازه‌گیری)

    This device stores the last five readings automatically.

    این دستگاه به‌صورت خودکار پنج خوانش آخر را ذخیره می‌کند.

    The scale gave a reading of 70 kilograms.

    ترازو عدد ۷۰ کیلوگرم را نشان داد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The blood pressure reading was dangerously high.

    مقدار فشار خون به‌طرز خطرناکی بالا بود.

    noun

    والیبال ورزش خواندن دست حریف (مشاهده‌ی جابه‌جایی‌های حریف به منظور تشخیص بهترین راه برای دفاع یا حمله)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی والیبال

    مشاهده
    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد reading

    1. noun interpretation of written word
      Synonyms:
      understanding interpretation account version translation paraphrase rendering construction conception impression knowledge education learning study examination review scrutiny inspection grasp treatment commentary book-learning scholarship edification lesson perusal rendition erudition
      Antonyms:
      writing
    1. verb obtain data from magnetic tapes
      Synonyms:
      taking seeing scanning putting getting restating kenning paraphrasing twigging digging perceiving understanding construing expounding sensing explaining studying grasping following expressing fathoming unravelling conceiving deciphering comprehending compassing translating catching rendering apprehending viewing learning accepting
      Antonyms:
      writing

    Collocations

    bedtime reading

    مطالعه قبل از خواب (motaale'e qabl az khaab)

    compulsive reading

    خواندنی جذاب/اعتیادآور به خواندن

    light reading

    مطالب سبک (برای خواندن)، خواندنی‌های سرگرم‌کننده

    background reading

    مطالعه پیش‌زمینه

    لغات هم‌خانواده reading

    noun
    read, reader, readership, reading, readability
    adjective
    readable
    verb - transitive
    read

    سوال‌های رایج reading

    شکل جمع reading چی میشه؟

    شکل جمع reading در زبان انگلیسی readings است.

    ارجاع به لغت reading

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «reading» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/reading

    لغات نزدیک reading

    • - readily
    • - readiness
    • - reading
    • - reading room
    • - reading station
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.