آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ اسفند ۱۴۰۴

      Read

      riːd riːd

      گذشته‌ی ساده:

      read

      شکل سوم:

      read

      سوم‌شخص مفرد:

      reads

      وجه وصفی حال:

      reading

      معنی read | جمله با read

      verb - intransitive verb - transitive A1

      خواندن (نگاه کردن و فهمیدن کلمات و نمادها)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      I read the news in the paper.

      خبر را در روزنامه خواندم.

      He can read German but he can't speak it.

      او می‌تواند آلمانی بخواند؛ ولی نمی‌تواند به آن صحبت کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I read your letter.

      نامه‌ی شما را خواندم.

      After reading the Koran, he had dinner.

      پس از قرائت قرآن شام خورد.

      a recently-read book

      کتابی که اخیراً خوانده شده است

      a little-read poem

      شعری که کم خوانده می‌شود

      verb - intransitive verb - transitive A2

      خواندن، قرائت کردن (ادا کردن کلمات)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      She read the story to me.

      داستان را برایم خواند.

      During the ceremony, the principal read a speech to the students.

      درطول مراسم، مدیر، سخنرانی را برای دانش‌آموزان قرائت کرد.

      verb - transitive C2

      تفسیر کردن، برداشت کردن، تعبیر کردن، استنباط کردن، فهمیدن، پی بردن، درک کردن

      I could read his thoughts from the look on his face.

      از حالت قیافه‌اش می‌توانستم به افکارش پی ببرم.

      How do you read the latest economic data?

      برداشت شما از آخرین داده‌های اقتصادی چیست؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His speech shows that he can read the mood of the people.

      نطق او نشان می‌دهد که از دل مردم خبر دارد.

      verb - intransitive verb - transitive

      طور خاصی خوانده شدن، به نظر رسیدن (هنگام خواندن)

      His speech reads as if he had practiced it many times.

      سخنرانی او طوری به نظر می‌رسد که انگار چندین بار تمرین شده است.

      The instructions read clearly and are easy to follow.

      دستورالعمل‌ها، خواندنشان واضح است و پیروی از آن‌ها آسان است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a story that reads badly

      داستانی که قابل‌خواندن نیست

      a story that reads well

      داستانی که خواندنی است

      verb - transitive

      دریافت کردن، متوجه شدن، فهمیدن، شنیدن (به‌ویژه در ارتباطات رادیویی)

      The soldier confirmed that he read his commander’s orders correctly.

      سرباز تأیید کرد که دستورات فرمانده‌اش را درست دریافت کرده است.

      The pilot asked the control tower if they could read him.

      خلبان از برج مراقبت پرسید که آیا می‌توانند پیام او را بشنوند.

      verb - intransitive

      نوشته بودن، حاوی بودن، بیان کردن، نشان دادن، درج شدن، قید شدن (روی نوشته‌ای)

      The contract reads that both parties must agree in writing.

      قرارداد قید کرده است که هر دو طرف باید به صورت کتبی توافق کنند.

      His name reads first on the list of award recipients.

      نام او در ابتدا فهرست برندگان جایزه درج شده است.

      verb - intransitive verb - transitive formal

      انگلیسی بریتانیایی حقوق تحصیل کردن، درس خواندن (در دانشگاه)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      She spent three years reading for her doctorate in physics.

      او، سه سال برای دکترای فیزیک تحصیل کرد.

      Many students are reading law to work in legal professions.

      بسیاری از دانشجویان، قانون می‌خوانند تا در حرفه‌های حقوقی کار کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Cyrus is reading history at Cambridge.

      سیروس در دانشگاه کمبریج تاریخ می‌خواند.

      verb - transitive

      تخمین زدن، ارزیابی کردن، محاسبه کردن، تشخیص دادن (تعیین کردن زاویه و فاصله)

      Learning to read the course is essential for improving your game.

      یاد گرفتن نحوه‌ی تخمین زدن زمین بازی، برای بهتر شدن مهارت شما ضروری است.

      He took a moment to read the terrain before making his shot.

      قبل‌از زدن ضربه، کمی وقت گذاشت تا زمین را ارزیابی کند.

      noun singular C2

      مطالعه، خواندن

      This novel is a good read.

      این رمان برای خواندن خوب است.

      A quick read of the report gave me the main points.

      مطالعه‌ی سریع گزارش، نکات اصلی را به من داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد read

      1. verb look at and understand written word
        Synonyms:
        see study go through scan interpret understand learn perceive comprehend translate decipher know make out view apprehend go over skim glance refer to flip through leaf through dip into discover unravel construe pore over bury oneself in scratch the surface
        Antonyms:
        write
      1. verb express, state
        Synonyms:
        say state speak utter announce show explain indicate deliver pronounce declare assert restate affirm recite display render paraphrase expound hold register record mark
      1. verb to interpret
        Synonyms:
        understand make out take view render accept translate apprehend decipher catch decode compass comprehend conceive unravel fathom express follow get explain grasp expound learn scan see construe sense perceive paraphrase take-in restate savvy put dig twig ken study
        Antonyms:
        write
      1. verb to utter printed matter aloud
        Synonyms:
        recite present deliver sound-out

      Phrasal verbs

      read for (something)

      رشته‌ای را در دانشگاه خواندن

      read (something) into (something)

      معنی خاصی به چیزی نسبت دادن

      read out

      بلند خواندن

      read out of

      از حزب یا انجمن اخراج کردن

      read something over (or through)

      از آغاز تا پایان چیزی را خواندن

      Phrasal verbs بیشتر

      read up (on)

      درباره‌ی کسی یا چیزی خواندن و کسب اطلاع کردن

      read in

      خواندن اطلاعات ورودی (کامپیوتر)

      read off

      دیکته کردن، خواندن

      Collocations

      read law

      درس حقوق خواندن

      easy read

      خواندنی ساده، کتاب ساده‌خوان

      easy to read

      ساده‌خوان، آسان‌خوان

      read a subject at university

      در دانشگاه [یک رشته] خواندن

      Idioms

      read between the lines

      معنی نهفته‌ی چیزی را دریافتن، معانی پنهان یا ژرف چیزی را درک کردن، فحوای کلام را دریافتن

      read someone a lesson (or lecture)

      کسی را سرزنش کردن

      take something as read

      (انگلیس) چیزی را (بدون اثبات) قبول کردن یا پذیرفتن

      read the riot act to

      با تهدید به مجازات از عمل خلاف بازداشتن، هند تمام کردن، اتمام حجت کردن

      cast (or read) one's horoscope

      بخت‌بینی، بخت کسی را دیدن، طالع کسی را دیدن

      Idioms بیشتر

      read someone the riot act

      (انگلیس) در مورد رفتار بد هشدار دادن، هند تمام کردن

      read my lips

      خوب گوش کن، گوشت رو باز کن ببین چی میگم

      لغات هم‌خانواده read

      noun
      read, reader, readership, reading, readability
      adjective
      readable
      verb - transitive
      read

      سوال‌های رایج read

      گذشته‌ی ساده read چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده read در زبان انگلیسی read است.

      شکل سوم read چی میشه؟

      شکل سوم read در زبان انگلیسی read است.

      وجه وصفی حال read چی میشه؟

      وجه وصفی حال read در زبان انگلیسی reading است.

      سوم‌شخص مفرد read چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد read در زبان انگلیسی reads است.

      ارجاع به لغت read

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «read» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/read

      لغات نزدیک read

      • - reactive
      • - reactor
      • - read
      • - read (something) into (something)
      • - read a subject at university
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.