خواندن (نگاه کردن و فهمیدن کلمات و نمادها)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی مقدماتی
I read the news in the paper.
خبر را در روزنامه خواندم.
He can read German but he can't speak it.
او میتواند آلمانی بخواند؛ ولی نمیتواند به آن صحبت کند.
I read your letter.
نامهی شما را خواندم.
After reading the Koran, he had dinner.
پس از قرائت قرآن شام خورد.
a recently-read book
کتابی که اخیراً خوانده شده است
a little-read poem
شعری که کم خوانده میشود
خواندن، قرائت کردن (ادا کردن کلمات)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She read the story to me.
داستان را برایم خواند.
During the ceremony, the principal read a speech to the students.
درطول مراسم، مدیر، سخنرانی را برای دانشآموزان قرائت کرد.
تفسیر کردن، برداشت کردن، تعبیر کردن، استنباط کردن، فهمیدن، پی بردن، درک کردن
I could read his thoughts from the look on his face.
از حالت قیافهاش میتوانستم به افکارش پی ببرم.
How do you read the latest economic data?
برداشت شما از آخرین دادههای اقتصادی چیست؟
His speech shows that he can read the mood of the people.
نطق او نشان میدهد که از دل مردم خبر دارد.
طور خاصی خوانده شدن، به نظر رسیدن (هنگام خواندن)
His speech reads as if he had practiced it many times.
سخنرانی او طوری به نظر میرسد که انگار چندین بار تمرین شده است.
The instructions read clearly and are easy to follow.
دستورالعملها، خواندنشان واضح است و پیروی از آنها آسان است.
a story that reads badly
داستانی که قابلخواندن نیست
a story that reads well
داستانی که خواندنی است
دریافت کردن، متوجه شدن، فهمیدن، شنیدن (بهویژه در ارتباطات رادیویی)
The soldier confirmed that he read his commander’s orders correctly.
سرباز تأیید کرد که دستورات فرماندهاش را درست دریافت کرده است.
The pilot asked the control tower if they could read him.
خلبان از برج مراقبت پرسید که آیا میتوانند پیام او را بشنوند.
نوشته بودن، حاوی بودن، بیان کردن، نشان دادن، درج شدن، قید شدن (روی نوشتهای)
The contract reads that both parties must agree in writing.
قرارداد قید کرده است که هر دو طرف باید به صورت کتبی توافق کنند.
His name reads first on the list of award recipients.
نام او در ابتدا فهرست برندگان جایزه درج شده است.
انگلیسی بریتانیایی حقوق تحصیل کردن، درس خواندن (در دانشگاه)
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی حقوق
She spent three years reading for her doctorate in physics.
او، سه سال برای دکترای فیزیک تحصیل کرد.
Many students are reading law to work in legal professions.
بسیاری از دانشجویان، قانون میخوانند تا در حرفههای حقوقی کار کنند.
Cyrus is reading history at Cambridge.
سیروس در دانشگاه کمبریج تاریخ میخواند.
تخمین زدن، ارزیابی کردن، محاسبه کردن، تشخیص دادن (تعیین کردن زاویه و فاصله)
Learning to read the course is essential for improving your game.
یاد گرفتن نحوهی تخمین زدن زمین بازی، برای بهتر شدن مهارت شما ضروری است.
He took a moment to read the terrain before making his shot.
قبلاز زدن ضربه، کمی وقت گذاشت تا زمین را ارزیابی کند.
مطالعه، خواندن
This novel is a good read.
این رمان برای خواندن خوب است.
A quick read of the report gave me the main points.
مطالعهی سریع گزارش، نکات اصلی را به من داد.
رشتهای را در دانشگاه خواندن
read (something) into (something)
معنی خاصی به چیزی نسبت دادن
بلند خواندن
از حزب یا انجمن اخراج کردن
read something over (or through)
از آغاز تا پایان چیزی را خواندن
دربارهی کسی یا چیزی خواندن و کسب اطلاع کردن
خواندن اطلاعات ورودی (کامپیوتر)
دیکته کردن، خواندن
درس حقوق خواندن
خواندنی ساده، کتاب سادهخوان
سادهخوان، آسانخوان
در دانشگاه [یک رشته] خواندن
معنی نهفتهی چیزی را دریافتن، معانی پنهان یا ژرف چیزی را درک کردن، فحوای کلام را دریافتن
read someone a lesson (or lecture)
کسی را سرزنش کردن
(انگلیس) چیزی را (بدون اثبات) قبول کردن یا پذیرفتن
با تهدید به مجازات از عمل خلاف بازداشتن، هند تمام کردن، اتمام حجت کردن
cast (or read) one's horoscope
بختبینی، بخت کسی را دیدن، طالع کسی را دیدن
(انگلیس) در مورد رفتار بد هشدار دادن، هند تمام کردن
خوب گوش کن، گوشت رو باز کن ببین چی میگم
گذشتهی ساده read در زبان انگلیسی read است.
شکل سوم read در زبان انگلیسی read است.
وجه وصفی حال read در زبان انگلیسی reading است.
سومشخص مفرد read در زبان انگلیسی reads است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «read» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/read