با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Learn

lɜːrn lɜːn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    learnt
  • شکل سوم:

    learnt
  • سوم شخص مفرد:

    learns
  • وجه وصفی حال:

    learning
  • verb - transitive
    حفظ کردن، یاد گرفتن، پی بردن، دریافتن، فهمیدن، به کشف چیزی رسیدن
    • - These children are learning quickly.
    • - این کودکان دارند به‌سرعت یاد می‌گیرند.
    • - When I learned what had happened, It was too late.
    • - وقتی که به آنچه روی داده بود پی بردم، دیگر دیر شده بود.
    • - I taught and they learned.
    • - من می‌آموزاندم (درس می‌دادم) و آن‌ها یاد می‌گرفتند (فرا می‌گرفتند).
    • - I learned all their phone numbers.
    • - همه‌ی شماره تلفن‌های آن‌ها را به ‌خاطر سپردم.
    • - What have you learned about this matter?
    • - درباره‌ی این قضیه چه می‌دانی؟
  • verb - intransitive
    مهارت/دانش کسب کردن، مطلع شدن، اطلاع یافتن
    • - I learned of their marriage recently.
    • - تازگی از ازدواج آن‌ها خبر یافتم.
    • - learn humility ...
    • - افتادگی آموز ...
    • - I am trying to learn Japanese.
    • - دارم می‌کوشم ژاپنی بیاموزم.
    • - to learn to swim
    • - شنا بلد شدن
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد learn

  1. verb acquire information
    Synonyms: apprentice, attain, become able, become versed, be taught, be trained, brush up on, burn midnight oil, commit to memory, con, crack the books, cram, determine, drink in, enroll, gain, get, get down pat, get the hang of, get the knack of, grasp, grind, imbibe, improve mind, lucubrate, major in, master, matriculate, memorize, minor in, peruse, pick up, pore over, prepare, read, receive, review, soak up, specialize in, study, take course, take in, train in, wade through
    Antonyms: teach
  2. verb discover, find out
    Synonyms: ascertain, catch on, detect, determine, dig up, discern, gain, gather, hear, see, smoke out, stumble upon, trip over, tumble, uncover, understand, unearth
    Antonyms: miss, overlook

Collocations

Idioms

لغات هم‌خانواده learn

ارجاع به لغت learn

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «learn» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/learn

لغات نزدیک learn

پیشنهاد و بهبود معانی