آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Learn

      lɜːrn lɜːn

      گذشته‌ی ساده:

      learned

      شکل سوم:

      learned

      سوم‌شخص مفرد:

      learns

      وجه وصفی حال:

      learning

      توضیحات:

      در انگلیسی بریتانیایی در حالت گذشته‌ی ساده و شکل سوم از learnt به‌جای learned استفاده می‌شود.

      معنی learn | جمله با learn

      verb - intransitive verb - transitive A1

      یاد گرفتن، آموختن، بلد شدن، فرا گرفتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      These children are learning quickly.

      این کودکان دارند به‌سرعت یاد می‌گیرند.

      She wants to learn photography.

      او می‌خواهد عکاسی را یاد بگیرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Students learn scientific concepts in the lab.

      دانش‌آموزان مفاهیم علمی را در آزمایشگاه می‌آموزند.

      I taught and they learned.

      من می‌آموزاندم (درس می‌دادم) و آن‌ها یاد می‌گرفتند (فرا می‌گرفتند).

      I am trying to learn Japanese.

      دارم می‌کوشم ژاپنی بیاموزم.

      learn humility ...

      افتادگی آموز ...

      to learn to swim

      شنا بلد شدن

      verb - transitive B1

      حفظ کردن، به‌خاطر سپردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      I learned all their phone numbers.

      همه‌ی شماره تلفن‌های آن‌ها را به ‌خاطر سپردم.

      The students were asked to learn the poem for the next class.

      از دانش‌آموزان خواسته شد شعر را برای کلاس بعدی حفظ کنند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Actors must learn their lines for a play quickly and accurately.

      بازیگران باید دیالوگ‌های خود را برای نمایش‌نامه به‌سرعت و با دقت حفظ کنند.

      verb - intransitive verb - transitive B2

      درس گرفتن، یاد گرفتن (در زمینه‌ها اخلاقی)

      He needs to learn that his actions have consequences.

      او باید یاد بگیرد که اعمالش عواقبی دارند.

      They will soon learn that honesty is the best policy.

      آن‌ها به‌زودی خواهند آموخت که صداقت بهترین سیاست است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We must learn from our mistakes to avoid repeating them.

      ما باید از اشتباهات خود درس بگیریم تا از تکرار آن‌ها جلوگیری کنیم.

      After the incident, she learned to be more cautious.

      پس‌از آن حادثه، او یاد گرفت که محتاط‌تر باشد.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      باخبر شدن، پی بردن، دانستن، مطلع شدن

      I learned of their marriage recently.

      تازگی از ازدواج آن‌ها خبر یافتم.

      We were saddened to learn of her sudden illness.

      از شنیدن خبر بیماری ناگهانی او ناراحت شدیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She was surprised to learn that her application had been accepted.

      او از اینکه فهمید درخواستش پذیرفته شده است، شگفت‌زده شد.

      We learned about the change in schedule just this morning.

      ما همین امروز صبح از تغییر برنامه مطلع شدیم.

      When I learned what had happened, It was too late.

      وقتی که به آنچه روی داده بود پی بردم، دیگر دیر شده بود.

      What have you learned about this matter?

      درباره‌ی این قضیه چه می‌دانی؟

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد learn

      1. verb to acquire mentally
        Synonyms:
        get acquire study master receive absorb assimilate digest memorize imbibe read teach pick up take-in larn instruct gain information con peruse soak in drink-in pore-over learn by heart ground oneself in get the signal get up on be taught a lesson collect one's knowledge improve one's mind become well-versed in build one's background
        Antonyms:
        teach
      1. verb to commit to memory
        Synonyms:
        memorize memorise con
      1. verb to find out
        Synonyms:
        find out find discover determine ascertain understand see acquire detect grasp get wind hear check discern uncover unearth pick up glean master apprehend digest study get word come to know get wise (to) read acquire knowledge intuit get a line watch assimilate chance upon stumble upon get-wind-of chance-upon apprentice memorize memorialize
        Antonyms:
        miss overlook
      1. verb be a student of a certain subject
        Synonyms:
        study take read
      1. verb to become aware or informed of; find out:
        Synonyms:
        discover
      1. noun acquire
        Antonyms:
        forget
      1. verb acquire information
        Synonyms:
        study get gain master grasp acquire memorize train in read take in imbibe enroll attain determine review specialize in cram prepare brush up on get the hang of pick up soak up get down pat become able be trained receive commit to memory minor in major in be taught peruse crack the books improve mind con apprentice get the knack of become versed pore over wade through burn midnight oil lucubrate grind matriculate take course
        Antonyms:
        teach
      1. verb discover, find out
        Synonyms:
        find out understand determine detect see ascertain gather discern hear gain uncover unearth dig up stumble upon trip over catch on smoke out tumble
        Antonyms:
        miss overlook

      Collocations

      learn from your mistakes!

      از اشتباهات خود پند بگیر!

      Idioms

      learn one's lesson

      درس عبرت گرفتن

      learn the ropes

      چم‌وخم کاری را یاد گرفتن، با روال کاری آشنا شدن، فوت‌وفن کاری را یاد گرفتن، اصول و قاعده‌ی چیزی را یاد گرفتن

      those who don't learn from the past are condemned to repeat it

      آنان که از تاریخ درس نمی‌آموزند محکوم به تکرار آن هستند

      لغات هم‌خانواده learn

      noun
      learner, learning, unlearn
      adjective
      learned
      verb - transitive
      learn
      adverb
      learnedly

      سوال‌های رایج learn

      گذشته‌ی ساده learn چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده learn در زبان انگلیسی learned است.

      شکل سوم learn چی میشه؟

      شکل سوم learn در زبان انگلیسی learned است.

      وجه وصفی حال learn چی میشه؟

      وجه وصفی حال learn در زبان انگلیسی learning است.

      سوم‌شخص مفرد learn چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد learn در زبان انگلیسی learns است.

      ارجاع به لغت learn

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «learn» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/learn

      لغات نزدیک learn

      • - leapfrog
      • - leapt
      • - learn
      • - learn by heart
      • - learn from your mistakes!
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.