با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Digest

daɪˈdʒest / / də- daɪˈdʒest / / də- daɪˈdʒest / / də- daɪˈdʒest / / də-
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    digested
  • شکل سوم:

    digested
  • سوم شخص مفرد:

    digests
  • وجه وصفی حال:

    digesting
  • شکل جمع:

    digests
  • noun verb - transitive adverb
    گواریدن، هضم کردن، هضم شدن، خلاصه کردن و شدن، خلاصه
    • - the digest of a novel
    • - چکیده‌ی رمان
    • - a digest of the day's news
    • - خلاصه‌ی اخبار روز
    • - He digested all of the regulations in a single volume.
    • - او کلیه‌ی مقررات را در یک جلد خلاصه کرد.
    • - It is not easy to digest certain foods.
    • - هضم برخی غذاها آسان نیست.
    • - Enzymes digest most proteins.
    • - آنزیم‌ها بیشتر پروتئین‌ها را هضم می‌کنند.
    • - Boiled eggs digest easily.
    • - تخم‌مرغ آب‌پز به آسانی گواریده می‌شود.
    • - Sugars are digested by yeasts.
    • - قندها توسط مخمرها تحلیل برده می‌شوند.
    • - You must read this article carefully and digest its meaning.
    • - این مقاله را باید با‌دقت بخوانید و معنی آن را درک کنید.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد digest

  1. noun abridgement of something written
    Synonyms: abstract, aperçu, brief, compendium, condensation, epitome, pandect, précis, résumé, short form, sketch, summary, survey, syllabus, sylloge, synopsis
    Antonyms: unabridgement
  2. verb assimilate food
    Synonyms: absorb, chymify, consume, dissolve, eat, incorporate, macerate, swallow, take
  3. verb make shorter; abridge
    Synonyms: abbreviate, abstract, boil down, classify, codify, compress, condense, cut, cut down, cut to bone, decrease, epitomize, get to the meat, inventory, methodize, nutshell, put in a nutshell, reduce, shorten, sum, summarize, summate, sum up, survey, synopsize, systematize, tabulate, trim
    Antonyms: detail, enlarge, expand, lengthen
  4. verb come to understand
    Synonyms: absorb, analyze, assimilate, consider, contemplate, deliberate, grasp, master, meditate, ponder, study, take in, think about, think over
    Antonyms: misunderstand
  5. verb tolerate, endure
    Synonyms: abide, bear, brook, go, stand, stomach, swallow, take

ارجاع به لغت digest

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «digest» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/digest

لغات نزدیک digest

پیشنهاد و بهبود معانی