Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ دی ۱۴۰۴

      Brief

      briːf briːf

      گذشته‌ی ساده:

      briefed

      شکل سوم:

      briefed

      سوم‌شخص مفرد:

      briefs

      وجه وصفی حال:

      briefing

      شکل جمع:

      briefs

      صفت تفضیلی:

      briefer

      صفت عالی:

      briefest

      معنی brief | جمله با brief

      adjective B1

      کوتاه، خلاصه، مختصر

      He jotted down a brief note on the paper.

      یادداشت مختصری روی کاغذ نوشت.

      We had a brief honeymoon in Paris.

      ماه عسل کوتاهی در پاریس داشتیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The book starts with a brief preface.

      کتاب با مقدمه‌ی کوتاهی آغاز می‌شود.

      They exchanged brief glances.

      به همدیگر نگاه‌هایی کوتاهی انداختند.

      adjective

      کوتاه، گذرا، اندک، موقت، لحظه‌ای (برای اشاره به گذر سریع زمان)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      She enjoyed a brief moment of peace before the chaos began.

      قبل‌از شروع آشوب، از لحظه‌ی کوتاه آرامش لذت برد.

      He experienced a brief period of success before facing difficulties.

      قبل‌از روبه‌رو شدن با مشکلات، دوره‌ی موفقیت اندکی را تجربه کرد.

      adjective

      پوشاک کوتاه

      The dancers wore brief costumes that allowed easy movement.

      رقاصان، لباس‌های کوتاهی پوشیده بودند که حرکت آسان را ممکن می‌کرد.

      She prefers brief shorts during the summer for comfort.

      تابستان‌ها برای راحتی، شلوارک‌های کوتاه را ترجیح می‌دهد.

      verb - transitive

      اطلاع دادن، راهنمایی کردن، دستورالعمل دادن، آگاه کردن، توجیه کردن

      He briefed the reporters about the upcoming conference.

      او خبرنگاران را در مورد کنفرانس پیش‌رو مطلع کرد.

      The soldiers were briefed on the mission before leaving the base.

      قبل‌از ترک پایگاه، سربازان در مورد مأموریت توجیه شدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to brief pilots before a flight

      پیش از پرواز دستورالعمل‌های لازم را به خلبانان دادن

      to brief a report

      گزارشی را خلاصه کردن

      verb - intransitive

      انگلیسی بریتانیایی افشا کردن اطلاعات (بر علیه کسی)

      During the investigation, some employees briefed against their supervisors.

      درطول تحقیق، برخی کارکنان علیه سرپرستان خود اطلاعاتی افشا کردند.

      She was briefing against her colleague, hoping to gain favor with the boss.

      او علیه همکارش اطلاعاتی افشا می‌کرد تا مورد توجه رئیس قرار گیرد.

      noun plural

      پوشاک شورت

      The store sells briefs for men and women in various sizes.

      این فروشگاه، شورت مردانه و زنانه را در سایزهای مختلف می‌فروشد.

      He changed into clean briefs after his morning shower.

      بعداز دوش صبحگاهی، شورت تمیز پوشید.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی شرح وظایف، دستورالعمل، اطلاعیه، راهنمایی، گزارش

      The manager handed out a brief outlining the new company policies.

      مدیر، اطلاعیه‌ای شامل سیاست‌های جدید شرکت توزیع کرد.

      His brief was to oversee the project and report any issues to management.

      وظیفه‌ی او نظارت بر پروژه و گزارش هرگونه مشکل به مدیریت بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      In brief, he didn't sign the contract.

      خلاصه، قرارداد را امضا نکرد.

      noun countable

      حقوق خلاصه پرونده، پرونده‌ی قضایی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

      مشاهده

      He was given the brief on Mazda Co.

      پرونده‌ی شرکت مزدا به او محول شد.

      The judge reviewed the briefs submitted by both parties.

      قاضی، پرونده‌های ارائه‌شده توسط هر دو طرف را بررسی کرد.

      noun countable informal

      انگلیسی بریتانیایی حقوق وکیل مدافع

      Every defendant is entitled to a brief who can speak on their behalf.

      هر متهمی حق دارد وکیل مدافع داشته باشد که بتواند از او دفاع کند.

      His brief argued that the evidence was insufficient to convict him.

      وکیل مدافع او استدلال کرد که مدارک برای محکوم کردنش کافی نیست.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد brief

      1. adjective short, compressed
        Synonyms:
        short small little limited hasty crisp sharp blunt curt succinct concise terse abrupt pithy compressed laconic compendious compendiary brusque short and sweet to the point bluff boiled down skimpy snippy breviloquent surly
        Antonyms:
        long lengthy
      1. adjective short in time
        Synonyms:
        quick fast short fleeting temporary passing short-term hasty momentary swift transient ephemeral short-lived concise curtailed instantaneous meteoric little
        Antonyms:
        long lasting lengthy enduring long-lived
      1. noun abridgment
        Synonyms:
        summary outline abstract digest synopsis précis condensation sketch epitome argument case data contention defense boildown conspectus
      1. verb inform of facts
        Synonyms:
        inform advise explain instruct update apprise enlighten fill in orient prepare summarize recapitulate abridge epitomize give rundown initiate let in on prime tip off give the lowdown show the ropes show the lay of the land
        Antonyms:
        hide secret

      Collocations

      brief chat

      گفتگوی کوتاه

      لغات هم‌خانواده brief

      adjective
      brief
      adverb
      briefly

      سوال‌های رایج brief

      گذشته‌ی ساده brief چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده brief در زبان انگلیسی briefed است.

      شکل سوم brief چی میشه؟

      شکل سوم brief در زبان انگلیسی briefed است.

      شکل جمع brief چی میشه؟

      شکل جمع brief در زبان انگلیسی briefs است.

      وجه وصفی حال brief چی میشه؟

      وجه وصفی حال brief در زبان انگلیسی briefing است.

      سوم‌شخص مفرد brief چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد brief در زبان انگلیسی briefs است.

      صفت تفضیلی brief چی میشه؟

      صفت تفضیلی brief در زبان انگلیسی briefer است.

      صفت عالی brief چی میشه؟

      صفت عالی brief در زبان انگلیسی briefest است.

      ارجاع به لغت brief

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «brief» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/brief

      لغات نزدیک brief

      • - brie
      • - brie (cheese)
      • - brief
      • - brief chat
      • - briefcase
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.