گذشتهی ساده:
briefedشکل سوم:
briefedسومشخص مفرد:
briefsوجه وصفی حال:
briefingشکل جمع:
briefsصفت تفضیلی:
brieferصفت عالی:
briefestکوتاه، خلاصه، مختصر
He jotted down a brief note on the paper.
یادداشت مختصری روی کاغذ نوشت.
We had a brief honeymoon in Paris.
ماه عسل کوتاهی در پاریس داشتیم.
The book starts with a brief preface.
کتاب با مقدمهی کوتاهی آغاز میشود.
They exchanged brief glances.
به همدیگر نگاههایی کوتاهی انداختند.
کوتاه، گذرا، اندک، موقت، لحظهای (برای اشاره به گذر سریع زمان)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She enjoyed a brief moment of peace before the chaos began.
قبلاز شروع آشوب، از لحظهی کوتاه آرامش لذت برد.
He experienced a brief period of success before facing difficulties.
قبلاز روبهرو شدن با مشکلات، دورهی موفقیت اندکی را تجربه کرد.
پوشاک کوتاه
The dancers wore brief costumes that allowed easy movement.
رقاصان، لباسهای کوتاهی پوشیده بودند که حرکت آسان را ممکن میکرد.
She prefers brief shorts during the summer for comfort.
تابستانها برای راحتی، شلوارکهای کوتاه را ترجیح میدهد.
اطلاع دادن، راهنمایی کردن، دستورالعمل دادن، آگاه کردن، توجیه کردن
He briefed the reporters about the upcoming conference.
او خبرنگاران را در مورد کنفرانس پیشرو مطلع کرد.
The soldiers were briefed on the mission before leaving the base.
قبلاز ترک پایگاه، سربازان در مورد مأموریت توجیه شدند.
to brief pilots before a flight
پیش از پرواز دستورالعملهای لازم را به خلبانان دادن
to brief a report
گزارشی را خلاصه کردن
انگلیسی بریتانیایی افشا کردن اطلاعات (بر علیه کسی)
During the investigation, some employees briefed against their supervisors.
درطول تحقیق، برخی کارکنان علیه سرپرستان خود اطلاعاتی افشا کردند.
She was briefing against her colleague, hoping to gain favor with the boss.
او علیه همکارش اطلاعاتی افشا میکرد تا مورد توجه رئیس قرار گیرد.
پوشاک شورت
The store sells briefs for men and women in various sizes.
این فروشگاه، شورت مردانه و زنانه را در سایزهای مختلف میفروشد.
He changed into clean briefs after his morning shower.
بعداز دوش صبحگاهی، شورت تمیز پوشید.
انگلیسی بریتانیایی شرح وظایف، دستورالعمل، اطلاعیه، راهنمایی، گزارش
The manager handed out a brief outlining the new company policies.
مدیر، اطلاعیهای شامل سیاستهای جدید شرکت توزیع کرد.
His brief was to oversee the project and report any issues to management.
وظیفهی او نظارت بر پروژه و گزارش هرگونه مشکل به مدیریت بود.
In brief, he didn't sign the contract.
خلاصه، قرارداد را امضا نکرد.
حقوق خلاصه پرونده، پروندهی قضایی
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی حقوق
He was given the brief on Mazda Co.
پروندهی شرکت مزدا به او محول شد.
The judge reviewed the briefs submitted by both parties.
قاضی، پروندههای ارائهشده توسط هر دو طرف را بررسی کرد.
انگلیسی بریتانیایی حقوق وکیل مدافع
Every defendant is entitled to a brief who can speak on their behalf.
هر متهمی حق دارد وکیل مدافع داشته باشد که بتواند از او دفاع کند.
His brief argued that the evidence was insufficient to convict him.
وکیل مدافع او استدلال کرد که مدارک برای محکوم کردنش کافی نیست.
گفتگوی کوتاه
گذشتهی ساده brief در زبان انگلیسی briefed است.
شکل سوم brief در زبان انگلیسی briefed است.
شکل جمع brief در زبان انگلیسی briefs است.
وجه وصفی حال brief در زبان انگلیسی briefing است.
سومشخص مفرد brief در زبان انگلیسی briefs است.
صفت تفضیلی brief در زبان انگلیسی briefer است.
صفت عالی brief در زبان انگلیسی briefest است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «brief» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/brief