آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ اسفند ۱۴۰۲

    Bluff

    blʌf blʌf

    گذشته‌ی ساده:

    bluffed

    شکل سوم:

    bluffed

    سوم‌شخص مفرد:

    bluffs

    وجه وصفی حال:

    bluffing

    شکل جمع:

    bluffs

    معنی bluff | جمله با bluff

    verb - intransitive verb - transitive

    لاف زدن، بلوف زدن، قمپز درکردن، وعده‌ی دروغین دادن، گول زدن

    He bluffed the other players.

    او به بازیکن دیگر بلوف زد.

    He bluffed us into believing he would help us if needed.

    او با وعده‌ی سر خرمن ما را مجاب کرد که هنگام نیاز به ما کمک خواهد کرد.

    noun countable uncountable

    لاف، بلوف، هارت‌وپورت، قمپز

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    The politician's exaggerated claims were nothing but a bluff

    ادعاهای اغراق‌آمیز این سیاستمدار چیزی جز لاف نبود.

    His threats are all bluff.

    تهدیدهای او همه هارت‌وپورت است.

    noun countable

    جغرافیا سنگ‌پوز، سنگ‌بارو (معمولاً در کنار رود یا دریا و غیره)

    The coastal bluff was high and hard to pass.

    سنگ‌باروی ساحلی بلند و صعب‌العبور بود.

    Be careful near the edge of the bluff.

    در نزدیکی لبه‌ی سنگ‌پوز مراقب باشید.

    adjective

    صریح، قاطع، رک

    She has a bluff personality, always saying what's on her mind without hesitation.

    او شخصیت صریحی دارد و همیشه آنچه در ذهنش است، بدون تردید و دودلی می‌گوید.

    His bluff nature often leads to misunderstandings.

    سرشت قاطع او اغلب منجر به بروز سوءتفاهم می‌شود.

    adjective

    دماغه‌ای (جلوپهن)

    Standing on top of the bluff plateau, she marveled at the stunning view.

    او که در بالای فلات دماغه‌ای ایستاده بود، از منظره‌ی خیره‌کننده شگفت‌زده شد.

    From afar, the bluff cliff looked both intimidating and majestic.

    از دور، صخره‌ی دماغه‌ای هم ترسناک و هم باشکوه به نظر می‌رسید.

    verb - transitive

    فریب دادن (حریف) (در بازی ورق) (دست خود را از آنچه هست بهتر وانمود کردن)

    The experienced gambler bluffed all of his opponents.

    این قمارباز باتجربه تمام حریفان خود را فریب داد.

    He managed to bluff everyone at the table.

    او موفق شد همه‌ی افراد حاضر سر میز را فریب دهد.

    noun countable

    لاف‌زن، بلوف‌‎زن (شخص)

    He's a bluff trying to impress others.

    او لاف‌زنی است که سعی می‌کند دیگران را تحت‌تأثیر قرار دهد.

    Don't be fooled by his talk, he's just a bluff.

    فریب صحبتش رو نخور، اون فقط یه بلوف‌زنه.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bluff

    1. adjective abrupt
      Synonyms:
      blunt brief candid curt direct frank open rude short sincere straightforward brusque gruff honest laconic rough tactless terse forthright outspoken plain-spoken hearty downright barefaced blustering crusty unceremonious no-nonsense short-spoken tart snippy breviloquent bearish snippety
    1. noun boast; deceit
      Synonyms:
      lie trick deception fraud sham pretense show fake front ruse bluster bragging delusion subterfuge humbug stall feint facade pretext bravado braggadocio jiving false front false colors snow
    1. noun precipice
      Synonyms:
      cliff rock hill mountain bank ridge peak promontory crag headland escarpment
    1. verb deceive
      Synonyms:
      deceive fool trick lie mislead defraud betray fake pretend con sham delude take in beguile affect simulate feign snow put on counterfeit double-cross illude humbug jive shuck bunco psych out fake out juggle
      Antonyms:
      tell truth reveal come clean

    Idioms

    call someone's bluff

    تو خالی بودن تهدید کسی را با دعوت به مبارزه اثبات کردن، (پوکر) دست کسی را خواندن

    سوال‌های رایج bluff

    گذشته‌ی ساده bluff چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده bluff در زبان انگلیسی bluffed است.

    شکل سوم bluff چی میشه؟

    شکل سوم bluff در زبان انگلیسی bluffed است.

    شکل جمع bluff چی میشه؟

    شکل جمع bluff در زبان انگلیسی bluffs است.

    وجه وصفی حال bluff چی میشه؟

    وجه وصفی حال bluff در زبان انگلیسی bluffing است.

    سوم‌شخص مفرد bluff چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد bluff در زبان انگلیسی bluffs است.

    ارجاع به لغت bluff

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «bluff» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/bluff

    لغات نزدیک bluff

    • - Bluetooth
    • - blueweed
    • - bluff
    • - bluing
    • - bluish
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.