آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Rough

      rʌf rʌf

      گذشته‌ی ساده:

      roughed

      شکل سوم:

      roughed

      سوم‌شخص مفرد:

      roughs

      وجه وصفی حال:

      roughing

      شکل جمع:

      roughs

      صفت تفضیلی:

      rougher

      صفت عالی:

      roughest

      معنی rough | جمله با rough

      noun adjective adverb B1

      زبر، خشن، درشت، زمخت، زشت، بد، ناهموار، ناهنجار، ناتمام

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      the rough draft of a short story

      پیش‌نویس یک داستان کوتاه

      a rough sketch

      ترسیم ناتمام

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      rough data

      داده‌های کم‌سنجیده

      a rough estimate

      برآورد محاسبه‌نشده

      Working in a mine is really rough.

      کار کردن در معدن واقعاً طاقت‌فرساست.

      rough labor

      کار بدنی

      a rough landscape

      منظره‌ی پرپستی و بلندی

      We must learn to accept the rough with the smooth.

      باید بیاموزیم که سختی‌ها را به همراه راحتی‌ها بپذیریم.

      Both her roughs and finished works were displayed.

      آثار ناتمام و هم تمام‌شده‌ی او را به نمایش گذارده بودند.

      to sleep rough

      در فضای باز خوابیدن

      rough leather

      چرم پرداخت‌نشده

      A wind roughed up the surface of the lake.

      باد سطح دریاچه را موج‌دار (متلاطم) کرد.

      He was roughed up and kicked out of the place.

      با او به گونه‌ای خشونت‌آمیز رفتار کردند و با اُردنگی بیرونش کردند.

      The little prince was not used to being roughed about.

      شاهزاده‌ی کوچک عادت نداشت مورد خشونت قرار گیرد.

      He roughed the goalkeeper.

      او با دروازه‌بان با خشونت رفتار کرد.

      a penalty for roughing

      پنالتی به‌دلیل (ارتکاب) خشونت

      He roughed out his preliminary ideas about the project.

      عقاید اولیه‌ی خود درباره‌ی طرح را پیش‌نویسی کرد.

      rough out timber

      برش اولیه‌ی الوار را انجام دادن

      a poem in the rough

      شعر پیش‌نویس‌شده

      a painting in the rough

      نقاشی تمام نشده

      The mountain climbers roughed it in the forest for three nights.

      کوهنوردان سه شب در جنگل به سر بردند.

      the rough play of the kids at the street corner

      بازی خشن بچه‌های سر کوچه

      a rough board

      تخته‌ی ناصاف

      a rough road paved with brickbats

      راه پردست‌اندازی که با پاره‌آجر فرش شده

      rough cloth

      پارچه‌ی زبر

      The skin of that worker's hands is dry and rough.

      پوست دستان آن کارگر خشک و زبر است.

      the rough surface of sandpaper

      سطح خراشنده‌ی کاغذ سنباده

      an animal with a rough coat

      حیوانی با پشم زبر

      a rough sheep

      یک گوسفند زبر و پشمالو

      the rough beard of a man who has not shaved in two days

      ریش زبر مردی که دو روز است نتراشیده است

      Anvary said that as a result of rough winds ...

      گفت انوری که در اثر بادهای سخت ....

      a rough political situation

      وضع سیاسی آشفته

      Rough winds do shake the darling buds of May.

      (شکسپیر) بادهای سخت شکوفه‌های نازنین بهاری را به لرزه در می‌آورند.

      a rough country

      سرزمین پرپستی و بلندی

      a rough society where the government violates the rights of the people

      جامعه‌ی پرخشونتی که دولت آن حقوق مردم را زیر پا می‌گذارد

      a rough temper

      خلق و خوی تند

      the rough, irritating sound of the loudspeaker

      صدای گوش‌خراش و آزار‌دهنده‌ی بلند‌گو

      rough wine

      شراب گس

      a rough man

      آدم بی‌ادب

      rough language

      حرف‌های خارج از نزاکت

      the rough life of the early pioneers in America

      زندگی سخت کوچ‌نشینان آغازین امریکا

      the roughest time of my life

      دشوارترین دوران عمر من

      the rough treatment of the demonstrators by the police

      رفتار خشونت‌آمیز پلیس با تظاهر‌کنندگان

      a rough diamond

      الماس نتراشیده

      verb - transitive

      دستمالی کردن، به‌هم زدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری
      verb - transitive

      تیز کردن، زمخت کردن

      to rough the edges of glass

      لبه‌های شیشه را زبر کردن

      noun countable

      آدم خشن، آدم جنجالی

      A gang of roughs invaded the hall.

      گروهی از آدم‌های خشن سالن را اشغال کردند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد rough

      1. adjective uneven, irregular
        Synonyms:
        irregular bumpy rugged coarse broken jagged harsh craggy rocky knotty ridged shaggy tangled wrinkled fuzzy bristly knobby hairy stony ruffled tufted unlevel choppy scabrous bushy wrinkly disheveled nappy woolly sharp chapped not smooth scraggy cragged asperous brambly cross-grained nodular unshaven unfinished unshorn bearded tousled
        Antonyms:
        smooth even regular level polished
      1. adjective stormy; not quiet
        Synonyms:
        turbulent wild stormy furious raging boisterous tumultuous tempestuous harsh choppy blustery blustering inclement agitated cacophonous discordant jarring unmusical grating hoarse husky gruff rasping raucous rugged squally buffeting stridulent coarse dry
        Antonyms:
        calm mild moderate temperate
      1. adjective rude, impolite
        Synonyms:
        impolite uncivil discourteous ill-mannered unmannerly crude coarse vulgar boorish churlish loutish uncouth brusque curt short blunt crass indelicate improper indecorous inconsiderate ungracious unrefined unpolished uncultured uncultivated untutored inelegant unceremonious harsh tough hard severe drastic extreme nasty unpleasant mean unfeeling cruel violent sharp boisterous rowdy loud brief crusty hairy raw gross bearish bluff unjust
        Antonyms:
        polite courteous nice refined sophisticated
      1. adjective basic, incomplete
        Synonyms:
        incomplete imperfect unfinished crude raw rudimentary sketchy unformed shapeless uncompleted cursory unprocessed unrefined unwrought hard austere unpolished unfashioned uncut unhewn rough-and-ready roughhewn spartan undressed
        Antonyms:
        complete accurate precise definite
      1. adjective approximate
        Synonyms:
        imprecise inexact uncertain vague general estimated proximate hazy sketchy amorphous foggy rude unprecise
        Antonyms:
        precise accurate definite complete

      Idioms

      in the rough

      (گوهر) نتراشیده، صیقل‌شده، پرداخت‌نشده، به حالت اولیه، ناتمام، به‌صورت پیش‌نویس

      rough it

      در دامن طبیعت و بدون وسایل رفاهی زندگی کردن

      لغات هم‌خانواده rough

      noun
      rough, roughage, roughness
      adjective
      rough
      verb - transitive
      rough, roughen
      adverb
      rough, roughly

      سوال‌های رایج rough

      گذشته‌ی ساده rough چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده rough در زبان انگلیسی roughed است.

      شکل سوم rough چی میشه؟

      شکل سوم rough در زبان انگلیسی roughed است.

      شکل جمع rough چی میشه؟

      شکل جمع rough در زبان انگلیسی roughs است.

      وجه وصفی حال rough چی میشه؟

      وجه وصفی حال rough در زبان انگلیسی roughing است.

      سوم‌شخص مفرد rough چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد rough در زبان انگلیسی roughs است.

      صفت تفضیلی rough چی میشه؟

      صفت تفضیلی rough در زبان انگلیسی rougher است.

      صفت عالی rough چی میشه؟

      صفت عالی rough در زبان انگلیسی roughest است.

      ارجاع به لغت rough

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «rough» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/rough

      لغات نزدیک rough

      • - rouge
      • - rouge et noir
      • - rough
      • - rough bluegrass
      • - rough breathing
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      sweat NES regimented old-womanish flashing critical mass roentgenize ladybird ladybug jackal jawline forge indent convert light دوره آموزشی دورهمی دوست داشتنی دوست قدیمی دوشیدن دکتر داروساز دیدن دیروقت دیشب دیوار ذوق کردن راست گفتن راه راکد رخت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.