ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Crude

kruːd kruːd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    crudes
  • صفت تفضیلی:

    cruder
  • صفت عالی:

    crudest

توضیحات

همچنین می‌توان در معنای سوم از crude oil به‌ جای crude استفاده کرد.

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective C2
    ابتدایی، ساده، ناشیانه
    • - crude woodwork
    • - کاردستی چوبی ساده
    • - The shirt had been crudely sewn together.
    • - پیراهن ناشیانه دوخته شده بود.
  • adjective C2
    مستهجن، گستاخانه، بی‌ادبانه، خشن
    • - the crude behavior of the students
    • - رفتار بی‌ادبانه‌ی شاگردان
    • - his crude management techniques
    • - روش خشن مدیریت او
    • - crude remarks
    • - گفته‌های گستاخانه
  • noun uncountable
    زمین‌شناسی نفت خام
    • - the price of crude in the London market
    • - قیمت نفت خام در بازار لندن
    • - The price of crude has been steadily increasing.
    • - قیمت نفت خام به‌طور پیوسته درحال افزایش است.
  • adjective
    خام، پالایش‌نشده، ناخالص
    • - crude steel
    • - پولاد خام
    • - crude data
    • - داده‌های ناسره (خام)
    • - crude birth rate
    • - میزان خام زه و زاد (زاد و ولد)
  • adjective
    آشکار، واضح، بدیهی
    • - The crude behavior
    • - رفتار واضح
    • - crude reality
    • - حقیقت آشکار
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد crude

  1. adjective vulgar, unpolished in manner
    Synonyms: awkward, backward, barnyard, boorish, cheap, cloddish, clumsy, coarse, crass, dirty, earthy, filthy, foul, grody, gross, ignorant, ill-bred, indecent, indelicate, inelegant, insensible, lewd, loud, loud-mouthed, loutish, lowbred, oafish, obscene, raunchy, raw, rough, rude, savage, smutty, tacky, tactless, uncouth, unenlightened, ungainly, unskillful
    Antonyms: gentle, nice, polished, refined, tasteful
  2. adjective unrefined, natural
    Synonyms: amateurish, callow, coarse, green, harsh, homemade, homespun, immature, impure, inexpert, in the rough, makeshift, outline, prentice, primitive, raw, rough, rough-hewn, rude, rudimentary, rustic, simple, sketchy, thick, undeveloped, unfinished, unformed, ungraded, unmatured, unmilled, unpolished, unprepared, unprocessed, unproficient, unsorted, untaught, untrained, unworked, unwrought
    Antonyms: formal, planned, refined, sophisticated, stilted

ارجاع به لغت crude

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «crude» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/crude

لغات نزدیک crude

پیشنهاد بهبود معانی